خانوم والده؛ وقتی گیشه به منتقدان جواب می‌دهد

خانوم والده

«خانوم والده» سهیل موفق با تکیه بر حضور رضا عطاران و عباس جمشیدی‌فر، ترکیب کمدی و یک ایده تصویری آشنا، در نخستین هفته اکران سهم قابل‌توجهی از گیشه را به خود اختصاص داده است؛ موفقیتی که بار دیگر پرسش درباره بحران مخاطب در سینمای ایران و نسبت میان کیفیت هنری، سرگرمی و اقتصاد سینما را پیش می‌کشد.

«خانوم والده» سهیل موفق را می‌توان دوست داشت یا نقد کرد، اما نمی‌توان اتفاقی را که در گیشه رقم زده نادیده گرفت. حضور رضا عطاران و عباس جمشیدی فر، تهیه‌کنندگی ابراهیم عامریان و یک موقعیت کمدی آشنا، فیلم را به یکی از نمونه‌های قابل توجه اکران اخیر تبدیل کرده است؛ نمونه‌ای که یک سؤال قدیمی را دوباره پیش می‌کشد: آیا مشکل سینمای ایران واقعاً نبود مخاطب است، یا ناتوانی در ساختن فیلمی که مخاطب برای دیدنش دلیل داشته باشد؟

مدت‌هاست درباره بحران مخاطب در سینمای ایران حرف می‌زنیم؛ از کاهش تماشاگر تا رقابت پلتفرم‌ها و تغییر سبک زندگی؛ اما گاهی در این میان یک نکته ساده گم می‌شود: مخاطب هنوز برای سرگرمی پول می‌دهد.

«خانوم والده» همین گزاره را نه با تحلیل، بلکه با آمار گیشه یادآوری کرده است. فیلم که از ۲۵ شهریور اکران خود را آغاز کرد، تنها در دو روز نخست ۱۱۸ هزار و ۷۸ مخاطب داشت و در هفته نخست به ۳۷۶ هزار و ۶۷۶ بلیت فروخته‌شده و ۴۹ میلیارد و ۷۴۱ میلیون تومان فروش رسید و صدر جدول فروش هفتگی را در اختیار گرفت.

در همان هفته، کل سینمای ایران حدود ۶۸۳ هزار مخاطب و ۸۸ میلیارد تومان فروش ثبت کرد؛ یعنی «خانوم والده» به‌تنهایی بیش از نیمی از فروش هفتگی سینماها را به خود اختصاص داد.

خانوم والده
«خانوم والده» سهیل موفق را می‌توان دوست داشت یا نقد کرد، اما نمی‌توان اتفاقی را که در گیشه رقم زده نادیده گرفت

این اعداد البته سند کیفیت هنری نیستند و نباید موفقیت اقتصادی را با ارزش هنری یکی گرفت. گیشه داور کیفیت هنری نیست؛ اما نمی‌توان آن را بی‌اعتبار هم دانست. وقتی یک فیلم در نخستین هفته چنین سهمی از بازار را به دست می‌آورد، پرسش جدی این نیست که چرا مردم آن را دیده‌اند؛ پرسش این است که چه چیزی توانسته آن‌ها را به سالن بکشاند.

پاسخ نخست، روشن است: کمدی هنوز قدرت جذب مخاطب دارد. در بازاری که سینما با شبکه‌های اجتماعی، پلتفرم‌های نمایش خانگی و انبوه سرگرمی‌های ارزان یا رایگان رقابت می‌کند، فیلمی که بتواند وعده سرگرمی خود را سریع و روشن منتقل کند، یک مزیت مهم دارد. تماشاگر پیش از خرید بلیت می‌خواهد بداند چه چیزی دریافت می‌کند. کمدی، دست‌کم در این سطح، پاسخ مشخصی ارائه می‌دهد: خنده، سرگرمی و فاصله گرفتن موقت از روزمرگی.

«خانوم والده» از این نظر محصولی است که نشانه‌هایش را از همان ابتدا برای مخاطب قابل خواندن کرده است. رضا عطاران، یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های کمدی سینمای ایران، بخش مهمی از این وعده است. حضور عباس جمشیدی فر نیز ترکیب بازیگران را تقویت می‌کند.

اینجا ستاره فقط بازیگر نیست؛ بخشی از سازوکار اعتماد مخاطب است. تماشاگر عطاران را می‌شناسد و تصور مشخصی از جنس تجربه‌ای که قرار است ببیند دارد. در اقتصاد سینما، همین شناخت ارزش دارد: بخشی از ریسک خرید بلیت را کاهش می‌دهد.

در این میان نمی‌توان نقش ابراهیم عامریان را نادیده گرفت. کارنامه او در تولید و عرضه کمدی‌هایی مانند «تگزاس»، «دینامیت» و «فسیل» نشان داده که گیشه برای او یک اتفاق پس از تولید نیست؛ بخشی از طراحی محصول است. «فسیل» به‌خصوص ثابت کرد که شناخت بازار، انتخاب ترکیب بازیگران و شیوه عرضه می‌تواند یک فیلم را به یک پدیده عمومی تبدیل کند. این رویکرد البته مصون از خطر نیست.

شناخت مخاطب اگر به شناخت تغییرات ذائقه تبدیل نشود و صرفاً به کپی کردن فرمول موفق قبلی برسد، خیلی زود به تکرار و فرسودگی منجر می‌شود.

خانوم والده
«خانوم والده» محصولی است که نشانه‌هایش را از همان ابتدا برای مخاطب قابل خواندن کرده است

«خانوم والده» نیز با تکیه بر یکی از قدیمی‌ترین ابزارهای کمدی، یعنی زن‌پوشی، بخشی از همین منطق جذب مخاطب را به کار گرفته است. تصویر عطاران و جمشیدی فر با پوشش زنانه، تصویری فوری و قابل فهم است؛ تصویری که می‌تواند در تیزر، پوستر و شبکه‌های اجتماعی در چند ثانیه توجه ایجاد کند. اما نسبت دادن موفقیت فیلم به همین عامل، تحلیل را ساده می‌کند.

زن‌پوشی در سینمای ایران سابقه‌ای طولانی دارد. «آدم‌برفی» داوود میرباقری با بازی اکبر عبدی مهم‌ترین نمونه تاریخی آن است؛ فیلمی که پس از توقیف، در سال ۱۳۷۶ اکران شد و به یکی از پدیده‌های گیشه آن سال تبدیل شد. تفاوت مهم اینجاست که در «آدم‌برفی»، زن‌پوشی صرفاً یک شوخی بصری نبود؛ درون داستان مهاجرت، هویت و موقعیت اجتماعی معنا پیدا می‌کرد.

بنابراین زن‌پوشی به خودی خود نه ژانر است و نه تضمین فروش. یک ابزار روایی و تصویری است. اگر پشت آن موقعیت و فیلم‌نامه باشد، می‌تواند موتور کمدی شود؛ اگر نباشد، خیلی زود به یک ترفند تبلیغاتی مصرف‌شده تبدیل می‌شود. ارزش واقعی «خانوم والده» نیز باید در نسبت میان این ایده و توانایی فیلم در خلق موقعیت‌های کمیک سنجیده شود، نه صرفاً در جذابیت ظاهری آن.

اما مهم‌تر از این جزئیات، واکنشی است که موفقیت چنین فیلمی می‌تواند در فضای سینمای ایران ایجاد کند. بخشی از سینمای ما سال‌هاست میان «سینمای جدی» و «سینمای عامه‌پسند» دیوار کشیده است؛ گویی فیلمی که مخاطب انبوه دارد، الزاماً از ارزش فرهنگی کمتری برخوردار است. این نگاه هم ازنظر هنری ساده‌انگارانه است و هم ازنظر اقتصادی خطرناک.

فیلم اجتماعی حق دارد ساخته شود. سینمای تجربی و هنری نیز ضروری است. اما هیچ‌کدام به دلیل جدی بودن، حق بیشتری برای دیده شدن ندارند. از آن طرف، فروش بالا هم مجوز ستایش هنری نیست. باید این دو موضوع را از هم جدا کرد. فیلم را می‌توان ازنظر هنری نقد کرد و هم‌زمان اهمیت اقتصادی و مخاطب‌شناختی موفقیتش را پذیرفت.

خانوم والده
تماشاگر عطاران را می‌شناسد و تصور مشخصی از جنس تجربه‌ای که قرار است ببیند دارد

این همان جایی است که «خانوم والده» می‌تواند برای سینمای ایران درس داشته باشد. مشکل این نیست که چرا مردم برای یک کمدی بلیت می‌خرند؛ سؤال درست این است که چرا برخی فیلم‌ها نمی‌توانند حتی یک دلیل روشن برای خرید بلیت ارائه کنند.

تماشاگر امروز به سینما بدهکار نیست. او انتخاب دارد. اگر فیلمی را انتخاب نمی‌کند، به‌جای متهم کردن سلیقه او، باید دید فیلم چه چیزی برای عرضه داشته است. سینما زمانی می‌تواند دوباره سهم بیشتری از وقت مردم را پس بگیرد که این واقعیت را بپذیرد: مخاطب نه دشمن هنر است و نه مانع سینمای جدی؛ او شرط زنده ماندن سینماست.

درس اصلی «خانوم والده» این نیست که از این پس فقط کمدی بسازیم؛ اگر نتیجه موفقیت فیلم صرفاً تکرار ستاره‌ها، شوخی‌ها و فرمول‌های امتحان شده باشد، همین ژانر هم خیلی زود فرسوده خواهد شد. مسئله مهم‌تر این است که مخاطب ایرانی هنوز وجود دارد، اما انتخاب‌های بیشتری دارد و دیگر حاضر نیست برای هر فیلمی بلیت بخرد.

«خانوم والده» در مقام یک محصول تجاری، ترکیبی روشن از رضا عطاران، عباس جمشیدی فر، کمدی و یک ایده تصویری قابل فهم ارائه کرده و توانسته برای تماشاگر دلیلی برای انتخاب سالن بسازد. بنابراین می‌توان کیفیت هنری فیلم را نقد کرد، اما نمی‌توان اهمیت موفقیت مخاطب‌شناختی آن را نادیده گرفت.

شاید سؤال درست برای سینمای ایران دیگر این نباشد که چرا مردم کمدی می‌بینند، بلکه این باشد که چرا بسیاری از فیلم‌های دیگر نمی‌توانند دلیلی به همین روشنی برای دیده شدن ارائه کنند. کمدی هنوز می‌فروشد؛ اما خبر مهم‌تر این است که مخاطب هنوز هست. مشکل، مردم نیستند؛ سینماست که باید دوباره یاد بگیرد چگونه با آن‌ها حرف بزند.

خانوم والده
تصویر عطاران و جمشیدی فر با پوشش زنانه، تصویری فوری و قابل فهم است

خانوم والده

کارگردان: سهیل موفق
فیلم‌نامه: حمزه صالحی
بازیگران: رضا عطاران، عباس جمشیدی فر، شبنم قربانی، ایمان صفا، گیتی قاسمی، رضا توکلی، صحرا اسدی، بهنام شرفی
ژانر: کمدی
داستان فیلم: داستان سینمایی خانوم والده درباره دو برادر بدهکار است که درگیر مشکلات مالی سنگینی هستند. آن‌ها به‌طور غیرمنتظره‌ای صاحب ارثی کلان می‌شوند که می‌تواند تمام بدهی‌هایشان را تسویه کرده و زندگی‌شان را نجات دهد؛ اما مسیر دستیابی به این ارث ساده نیست و آن‌ها را وارد ماجراها، چالش‌ها و موقعیت‌های طنزآمیز و پیش‌بینی‌نشده‌ای می‌کند.

خانوم والده

درباره نویسنده
ناصر سهرابی
دبیر بخش جشنواره‌ها

نویسنده، بازیگر و کارشناس سینما. فعالیت در مطبوعات را از سال ۱۳۷۵ با ماهنامه فیلم و هنر... آغاز کرده و مقالات او در نشریات سینما ویدئو، فیلم و سینما، هفت نگاه، سینما تئاتر، فیلم و سینما، همشهری، اعتماد ملی، مردم‌سالاری و... منتشرشده است.

آیتم های مشابه

زخمِ واژه، شکوهِ تکه‌پاره: آن کارسون و جایزه نوبل ادبیات ۲۰۲۶

حسین تقی پور

نمایش «کوروش» نادر برهانی‌مرند؛ از شکوه تاریخ تا ضرورت تئاتر ملی

ناصر سهرابی

«بت» اکران می‌شود؛ «قاتل و وحشی» همچنان پشت درهای سینما