درباره فیلم «حاشیه» ساخته محمد علیزادهفرد؛ روایتی اجتماعی در پوشش یک داستان معمایی و پلیسی
گاهی فاصله میان مرکز و حاشیه، تنها فاصلهای جغرافیایی نیست؛ مرزی است میان دو شکل متفاوت از زندگی، دو جهان با امکانات و فرصتهای نابرابر و دو تجربه متفاوت از دیده شدن و نادیدهماندن.
حاشیه شهر، در بسیاری از روایتهای سینمایی، مکانی فراتر از یک موقعیت مکانی است؛ جایی که مسائل اقتصادی، آسیبهای اجتماعی، ناامنی، محرومیت و مناسبات پیچیده انسانی در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
فیلم «حاشیه» ساخته محمد علیزادهفرد نیز با انتخاب چنین بستری، تلاش میکند داستانی اجتماعی را در قالب یک روایت معمایی و پلیسی پیش ببرد؛ روایتی که از جابهجایی ناخواسته یک خانواده آغاز میشود و بهمواجهه شخصیت اصلی با واقعیتهای کمتر دیدهشده زندگی در حاشیه شهر میرسد.
«حاشیه» نخستین تجربه بلند سینمایی محمد علیزادهفرد است؛ فیلمسازی که پیش از این در حوزه فیلم کوتاه فعالیت داشته و با فیلم «شریف» توانسته بود سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر را دریافت کند.
او در نخستین تجربه سینمایی بلند خود، سراغ موضوعی رفته است که ظرفیتهای دراماتیک و اجتماعی فراوانی دارد: زندگی در حاشیه شهر و مواجهه انسان با شرایطی که گاه خارج از اراده او، تمام مناسبات زندگیاش را دگرگون میکند.
داستان فیلم حول شخصیت محسن، طلبه جوانی با بازی هادی کاظمی، شکل میگیرد. وقوع حادثهای که او را با تعهد مالی سنگینی روبهرو میکند، شرایط زندگی خانوادهاش را تغییر میدهد و آنها را ناچار به ترک موقعیت قبلی و سکونت در منطقهای حاشیهای میکند.
این جابهجایی، صرفاً تغییر محل زندگی نیست؛ بلکه ورود به جهانی تازه با قواعد، روابط و مناسبات متفاوت است. فیلم از همین موقعیت برای شکل دادن به یک روایت اجتماعی با مؤلفههای معمایی و پلیسی استفاده میکند.
حاشیه؛ فراتر از یک موقعیت جغرافیایی
یکی از مهمترین ظرفیتهای مفهومی فیلم در عنوان آن نهفته است. «حاشیه» واژهای است که هم به موقعیت مکانی و هم به موقعیت اجتماعی اشاره دارد.
انسانهایی که در حاشیه شهر زندگی میکنند، در بسیاری از موارد با نوعی حاشیهنشینی اجتماعی نیز روبهرو هستند؛ وضعیتی که در آن دسترسی به امکانات، امنیت، خدمات عمومی و فرصتهای برابر با دشواری همراه است.
انتخاب این عنوان، فیلم را در موقعیتی قرار میدهد که میتواند از یک داستان خانوادگی فراتر برود و به تصویری از مناسبات اجتماعی در بخشهایی از جامعه معاصر تبدیل شود.
در واقع، جذابیت اولیه ایده فیلم از برخورد دو جهان متفاوت شکل میگیرد: جهان شخصیت اصلی که ناخواسته از موقعیت پیشین خود جدا شده و جهانی که اکنون باید در آن زندگی کند. این تقابل، زمینه مناسبی برای خلق تعلیق و موقعیتهای دراماتیک فراهم میآورد.
محسن در این مسیر تنها با مشکلات اقتصادی و تغییر شرایط زندگی مواجه نیست، بلکه باید جایگاه خود را در محیطی تازه پیدا کند و نسبت خود را با انسانهایی که پیشتر شناختی از آنها نداشته است، دوباره تعریف کند.
اهمیت این موقعیت زمانی بیشتر میشود که بدانیم فیلم صرفاً به نمایش محرومیتهای اقتصادی بسنده نمیکند و میکوشد نسبت میان فرد، جامعه و مسئولیت اخلاقی را نیز به موضوع روایت تبدیل کند.
در چنین شرایطی، حاشیه شهر به فضایی برای آزمون شخصیتها بدل میشود؛ جایی که رفتار انسانها، بیش از موقعیت و جایگاه اجتماعی آنها، اهمیت پیدا میکند.

تلاش برای عبور از کلیشههای رایج
یکی از چالشهای مهم فیلمهایی که به موضوع حاشیهنشینی میپردازند، گرفتار نشدن در کلیشههای رایج درباره ساکنان این مناطق است. سینمای ایران بارها حاشیه شهر را بهعنوان مکانی برای نمایش فقر، خشونت، بزهکاری و ناامنی انتخاب کرده است.
اگرچه پرداختن به این واقعیتها ضروری است، اما تقلیل زندگی در این مناطق به مجموعهای از آسیبها، تصویری ناقص از جامعه ارائه میدهد.
«حاشیه» نیز با چنین چالشی روبهرو است. فیلم برای ایجاد فضای معمایی و پلیسی، به سراغ مجموعهای از بحرانها و مناسبات پرتنش در محیط جدید شخصیت اصلی میرود. این انتخاب ازنظر دراماتیک میتواند به ایجاد تعلیق کمک کند، اما درعینحال این خطر را نیز به همراه دارد که مخاطب، ساکنان حاشیه شهر را عمدتاً در قالب شخصیتهای منفعل، خلافکار یا گرفتار مشکلات اخلاقی بشناسد.
نقطه حساس روایت دقیقاً همینجاست: آیا حاشیه شهر صرفاً مکانی برای وقوع جرم و بحران است یا میتواند بهعنوان یک جامعه زنده با پیچیدگیهای انسانی، روابط عاطفی، ظرفیتهای اجتماعی و امکان همبستگی به تصویر کشیده شود؟
فیلم برای رسیدن به تصویری چندوجهی از این محیط، نیازمند شخصیتپردازیهایی است که از مرز تیپهای آشنا عبور کنند. در غیر این صورت، حتی یک داستان پرکشش نیز ممکن است به بازتولید همان پیشداوریهایی منجر شود که قرار بوده است آنها را به چالش بکشد.
هادی کاظمی و فاصله گرفتن از تصویر آشنای کمدی
یکی از انتخابهای قابل توجه در ترکیب بازیگران فیلم، حضور هادی کاظمی در نقش محسن است. کاظمی در ذهن بخش بزرگی از مخاطبان با نقشهای کمدی شناخته میشود؛ بنابراین سپردن یک نقش جدی و اجتماعی به او میتواند فرصتی برای نمایش وجه دیگری از تواناییهای بازیگریاش باشد.
چنین انتخابی، بهویژه برای شخصیتی که باید میان باورهای اعتقادی، مسئولیت خانوادگی و مواجهه با بحرانهای اجتماعی تعادل برقرار کند، اهمیت دارد.
محسن قرار نیست صرفاً نماینده یک موقعیت شغلی یا اعتقادی باشد؛ او باید بهعنوان انسانی با محدودیتها، نگرانیها و تصمیمهای دشوار قابل درک باشد. موفقیت این شخصیت نیز بیش از آنکه به بیان مستقیم باورهایش وابسته باشد، به رفتار و انتخابهای او در موقعیتهای حساس بستگی دارد.
در کنار او، حضور مهران احمدی، سجاد بابایی، ونوس کانلی، میترا رفیع و جواد قامتی به گستردگی جهان شخصیتهای فیلم کمک میکند.
مهران احمدی بهویژه در نقش مهدی، از ظرفیت قابلتوجهی برای ایجاد تعادل در فضای روایی برخوردار است. ترکیب این بازیگران میتواند به شکلگیری روابط چندلایه و متفاوت میان شخصیتها کمک کند؛ بهشرط آنکه فیلمنامه فرصت کافی برای خروج آنها از قالبهای ازپیشتعریفشده فراهم کرده باشد.
میان تعلیق پلیسی و دغدغه اجتماعی
قرار دادن یک داستان اجتماعی در چارچوب ژانر معمایی و پلیسی، انتخابی است که هم فرصت ایجاد کشش روایی را فراهم میکند و هم محدودیتهایی به وجود میآورد.
فیلم در چنین ساختاری باید بتواند هم مخاطب را با پرسشهای داستانی همراه کند و هم از ظرفیت موقعیتهای معمایی برای آشکار کردن لایههای پنهان روابط اجتماعی بهره ببرد.
یکی از نقاط قوت قابل اشاره در ساختار روایی «حاشیه»، طراحی موقعیت مرکزی داستان و توانایی آن در ایجاد زمینهای برای ورود مخاطب به جهان فیلم است. این ویژگی نشان میدهد که علیزادهفرد در مقام نویسنده، به اهمیت ایجاد محرک دراماتیک و حفظ کنجکاوی مخاطب توجه داشته است.
بااینحال، مسئله مهم در چنین روایتهایی، حفظ تعادل میان سرعت پیشبرد داستان و فرصت کافی برای پرداخت شخصیتهاست. اگر بحرانها با سرعت بیش از اندازه مطرح و حل شوند، تعلیق جای خود را بهنوعی شتابزدگی میدهد.
همچنین استفاده نابجا از موقعیتهای کمیک میتواند از شدت تأثیرگذاری لحظاتی بکاهد که به سکوت، تأمل یا مواجهه جدیتر با واقعیت نیاز دارند.

دین، اخلاق و مسئولیت اجتماعی
یکی از وجوه قابل تأمل «حاشیه»، انتخاب شخصیت اصلی از میان طلاب جوان و پیوند دادن روایت با مفاهیم اخلاقی و دینی است. حضور یک روحانی در محیطی که با مشکلات اجتماعی و کمبودهای مختلف روبهروست، میتواند بستری برای طرح پرسشی مهم باشد: نقش نهادهای فرهنگی و مذهبی در مواجهه با مسائل واقعی جامعه چیست؟
در چنین رویکردی، مسجد نباید صرفاً یک مکان مذهبی یا نشانهای بصری در پسزمینه داستان باشد؛ بلکه میتواند به فضایی برای ارتباط میان انسانها، شکلگیری اعتماد اجتماعی و مشارکت در حل مشکلات محله تبدیل شود.
البته مرز میان طرح یک دغدغه دینی و تبدیل کردن داستان به اثری شعاری، مرزی حساس است. هرچه فیلم بیشتر به رفتار شخصیتها و پیامد انتخابهایشان متکی باشد، امکان پذیرش جهانبینی آن از سوی مخاطبان با دیدگاههای متفاوت بیشتر خواهد بود.
به همین دلیل، نمایش اخلاق در قالب کنش و مسئولیتپذیری، معمولاً تأثیرگذارتر از بیان مستقیم و تکرار پیامهای اعتقادی است.
ایدهای قابل توجه با چالشهای اجرایی
«حاشیه» را میتوان تلاشی برای پیوند دادن یک معضل اجتماعی با ساختار سینمایی معمایی و پلیسی دانست. انتخاب موضوع حاشیهنشینی، استفاده از یک شخصیت مرکزی با پیشینه اعتقادی متفاوت و قرار دادن او در موقعیتهای دشوار اجتماعی، به فیلم ظرفیتهایی فراتر از یک درام معمولی میبخشد. بااینحال، اهمیت چنین موضوعی بهتنهایی تضمینکننده موفقیت سینمایی نیست.
آنچه در نهایت میتواند یک فیلم اجتماعی را به اثری ماندگار تبدیل کند، نحوه مواجهه آن با انسانهاست؛ توانایی دیدن پیچیدگیهای زندگی، پرهیز از قضاوتهای سادهانگارانه و خلق شخصیتهایی که فراتر از کارکرد داستانی خود، به موجوداتی باورپذیر تبدیل شوند.
فیلم «حاشیه» در طراحی ایده و پلات ظرفیتهای قابلتوجهی دارد، اما در بخشهایی از دیالوگنویسی، پرداخت بصری، شخصیتپردازی و گرهگشایی با کاستیهایی روبهروست.
مهمترین پرسش درباره این فیلم نیز به همین مسئله بازمیگردد: آیا توانسته است از حاشیه شهر، تصویری فراتر از مجموعهای از آسیبها و بحرانها ارائه دهد؟
محمد علیزادهفرد در نخستین تجربه بلند سینمایی خود موضوعی را انتخاب کرده که هم ازنظر اجتماعی اهمیت دارد و هم از ظرفیت دراماتیک برخوردار است.
فیلم «حاشیه» بیش از آنکه صرفاً درباره جابهجایی یک خانواده از مرکز شهر به حاشیه باشد، درباره مواجهه انسان با جهانی است که پیشتر از وجود و پیچیدگیهای آن فاصله داشته است.
ارزش بالقوه فیلم نیز در همین مواجهه نهفته است؛ مواجههای که اگر با نگاهی چندبعدیتر به انسان و جامعه همراه شود، میتواند زمینهساز شکلگیری روایتی تأثیرگذار درباره فراموششدگان جغرافیای شهری باشد.
حاشیه
کارگردان: محمد علیزادهفرد
نویسنده فیلمنامه: نیامین هفتلنگ و محمد علیزادهفرد
بازیگران: هادی کاظمی، مهران احمدی، سجاد بابایی، ونوس کانلی، میترا رفیع، جواد قامتی، محمود نظرعلیان، محمد موحدنیا، حسین شهبازی و آندیا عبدالرضایی


حمیده وطنی
حمیده وطنی گرگری کارشناس ارشد پژوهش هنر، نویسنده و منتقد سینما، فعالیت پژوهشی خود را با نشریه علمی پژوهشی نگره بهعنوان مدیر داخلی نشریه و فعالیت رسانهای سینمایی را با ماهنامه سینما آغاز کرد مقالات او در نشریات متعددی ازجمله مهر، سینما ویدئو، روزنامه اعتماد ... چاپشده است، او پیشتر دبیر تحریریه نشریه «دایره» بود و هماکنون دبیر تحریریه رسانه رسمی فرهنگی هنری سلیس نیوز و دبیر سرویس سینمایی است.




