فراتر از پدرخوانده؛ چرا آل پاچینو تکرار نشدنی است؟

پاچینو
از جاده‌های فراموش‌شدۀ «مترسک» تا امپراتوری خونین «پدرخوانده»؛ نگاهی به کارنامۀ آل پاچینو که هرگز در سایۀ مشهورترین نقش خود نماند

آل پاچینو در فوریه ۲۰۲۷ جایزۀ یک عمر دستاورد هنری انجمن بازیگران آمریکا را دریافت می‌کند؛ افتخاری به پاس بیش از شش دهه حضور در سینما، تلویزیون و تئاتر. اما میراث این بازیگر بزرگ را نمی‌توان تنها با مایکل کورلئونه در «پدرخوانده» یا تونی مونتانا در «صورت زخمی» سنجید. از آسیب‌پذیری انسانی در «مترسک» تا اقتدار سرد در «پدرخوانده» و عصیان پرهیاهو در «صورت زخمی»، پاچینو بارها چهره‌های متفاوتی از انسان را به تصویر کشیده است؛ بازیگری که هرگز اجازه نداد شهرت یک نقش، مرزهای هنر او را تعیین کند.

برای بازیگری که مایکل کورلئونه، تونی مونتانا و ده‌ها شخصیت فراموش‌نشدنی دیگر را به تاریخ سینما سپرده، این جایزه فقط تجلیل از گذشته نیست؛ فرصتی است برای بازخوانی میراث مردی که می‌توانست با سکوتی سرد هراس بیافریند، با فریادی عصیانگر پرده را به آتش بکشد و در هیئت انسانی شکست‌خورده، قلب تماشاگر را بفشارد.

در روزگار وداع تدریجی با نسل طلایی سینما، پرسش این است: چه چیزی آل پاچینو را، فراتر از شهرت «پدرخوانده»، تکرار نشدنی می‌کند؟ یک شروع متفاوت؛ جاده‌ای به نام «مترسک» برای نگارنده، نخستین مواجهه با آل پاچینو نه در سایه سنگین مایکل کورلئونه، بلکه در فیلم کمتر دیده‌شده «مترسک» (۱۹۷۳)، ساخته جری شاتزبرگ، اتفاق افتاد؛ فیلمی که پاچینو را در کنار جین هاکمن جوان قرار می‌دهد، در داستان دو مرد سرگردان که در جاده‌های آمریکا به دنبال فرصتی برای شروع دوباره‌اند.

پاچینو
در «سرپیکو» ساخته سیدنی لومت، پاچینو نقش پلیسی را بازی می‌کند که حاضر نیست با فساد همکارانش کنار بیاید

لایون، شخصیت پاچینو، ملوانی ساده‌دل و خوش‌قلب است که می‌کوشد با شوخی و خوش‌بینی از پس دنیایی بی‌رحم برآید. در برابر او، مکسِ هاکمن ایستاده است؛ مردی تلخ و خشن که زندگی، اعتمادش را به آدم‌ها از میان برده است.

تقابل این دو، قلب تپنده فیلم است: یکی هنوز به امکان خوشبختی باور دارد و دیگری پیشاپیش شکست را پذیرفته است. بازی پاچینو در اینجا از جنس نمایش قدرت نیست؛ او آسیب‌پذیری را به نقطه قوت خود تبدیل می‌کند.

پشت رفتارهای کودکانه لایون، تنهایی انسانی دیده می‌شود که بیش از هر چیز می‌خواهد دوست داشته شود. «مترسک» که نخل طلای کن را در سال ۱۹۷۳ به‌طور مشترک دریافت کرد، شاید به‌اندازه آثار مشهور پاچینو در حافظه عمومی نمانده باشد، اما برای شناخت هنر او کلیدی است: پیش از آنکه نماد قدرت شود، بلد بود شکست‌خوردگان را به شخصیت‌هایی فراموش‌نشدنی تبدیل کند.

مایکل کورلئونه؛ تولد یک اسطوره یک سال پیش از «مترسک»، فرانسیس فورد کاپولا با انتخاب پاچینو برای «پدرخوانده» (۱۹۷۲)، نقشی را به او سپرد که مسیر حرفه‌ای‌اش را تغییر داد. مایکل کورلئونه در آغاز جوانی است که می‌خواهد از تجارت خونین خانواده فاصله بگیرد؛ اما انتخاب‌هایش او را به وارث همان امپراتوری تبدیل می‌کنند که زمانی از آن بیزار بود.

شاهکار پاچینو در این سه‌گانه، نمایش تدریجی تباهی است. مایکل ناگهان هیولا نمی‌شود؛ تغییر در او آرام، حساب‌شده و هولناک است. نگاهش سردتر می‌شود، لبخندش معنای دیگری پیدا می‌کند و فاصله‌اش با نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی‌اش افزایش می‌یابد.

پاچینو
آل پاچینو از واپسین بازمانده‌های نسلی است که بازیگری را به تجربه‌ای عمیق‌تر و پیچیده‌تر تبدیل کرد

در پایان قسمت نخست، بسته شدن در اتاق به روی کی، همسر مایکل، از هزار دیالوگ گویاتر است. مردی که زمانی می‌خواست بیرون از میراث خانواده زندگی کند، حالا به نگهبان زندان خودش تبدیل‌شده است. در «پدرخوانده: قسمت دوم» (۱۹۷۴)، این تراژدی به اوج می‌رسد. مایکل قدرت بیشتری دارد، اما هرچه امپراتوری‌اش گسترش می‌یابد، زندگی شخصی‌اش ویران‌تر می‌شود.

پاچینو مردی را می‌سازد که در ظاهر پیروز است و در باطن، همه‌چیز را باخته است. کمتر بازیگری توانسته تنهایی قدرت را چنین ملموس به تصویر بکشد. از سرپیکو تا تونی مونتانا؛ دویدن به‌سوی پرتگاه محدود کردن پاچینو به مایکل کورلئونه، نادیده گرفتن بخش بزرگی از توانایی‌های اوست.

در «سرپیکو» (۱۹۷۳)، ساخته سیدنی لومت، او پلیسی را بازی می‌کند که حاضر نیست با فساد همکارانش کنار بیاید. فرانک سرپیکو مردی سرسخت و ناسازگار است که برای حفظ وجدانش، بهای تنهایی را می‌پردازد. در «بعدازظهر سگی» (۱۹۷۵) نیز پاچینو به سارقی گرفتار بحرانی خارج از کنترل، ابعاد انسانی می‌بخشد و مرز میان همدلی و قضاوت را برای تماشاگر پیچیده می‌کند.

اما در «صورت زخمی»، ساخته برایان دی پالما در سال ۱۹۸۳، با پاچینویی کاملاً متفاوت روبه‌رو می‌شویم. تونی مونتانا مهاجری است که می‌خواهد از هیچ به همه‌چیز برسد. ثروت و قدرت برای او فقط ابزار رفاه نیستند؛ راهی‌اند برای انتقام از جهانی که زمانی تحقیرش کرده است.

اگر مایکل کورلئونه قدرت را در سکوت اعمال می‌کند، تونی مونتانا آن را فریاد می‌زند. پاچینو جاه‌طلبی را به جنونی ویرانگر تبدیل می‌کند؛ مردی که آن‌قدر در رؤیای شکست‌ناپذیری غرق می‌شود که سرانجام نمی‌تواند سقوط خود را ببیند.

پاچینو
پاچینو در تئاتر نیز حضوری جدی داشته و دو جایزه تونی و دو جایزه امی دریافت کرده است

شاید به همین دلیل است که برای نگارنده، لایونِ «مترسک» همچنان در کنار مایکل کورلئونه و تونی مونتانا جایگاهی ویژه دارد. پشت آن همه قدرت، خشم و هیاهو، بازیگری قرار دارد که از همان ابتدا می‌دانست سینما، پیش از هر چیز، درباره انسان است؛ حتی انسانی که جهان او را فراموش کرده است.

آل پاچینو از واپسین بازمانده‌های نسلی است که بازیگری را به تجربه‌ای عمیق‌تر و پیچیده‌تر تبدیل کرد. جایزه یک عمر فعالیت هنری، هراندازه معتبر، نمی‌تواند به‌تنهایی حق مطلب را درباره او ادا کند. برای سنجیدن میراثش، کافی است دوباره چراغ سالن را خاموش کنیم و به یکی از فیلم‌هایش بازگردیم.

بعضی بازیگران با گذشت زمان به خاطره تبدیل می‌شوند؛ پاچینو هنوز پرسشی زنده است: چگونه می‌توان بیش از شش دهه نقش انسان را بازی کرد و هر بار، چیزی تازه از او کشف کرد؟

جذابیت تونی در همین تناقض نهفته است: او هم مسحورکننده است و هم هراس‌انگیز، هم پرانرژی است و هم اسیر ناامنی‌هایش.

پاچینو اجازه نمی‌دهد تماشاگر به‌سادگی درباره او قضاوت کند. «مخمصه» و «وکیل مدافع شیطان»؛ دو سوی یک بازیگر در «مخمصه»، ساخته مایکل مان در سال ۱۹۹۵، آل پاچینو و رابرت دنیرو روبه‌روی هم قرار گرفتند؛ دو بازیگری که هر یک به‌تنهایی بخشی از تاریخ سینمای جنایی را نمایندگی می‌کنند.

پاچینو در نقش کارآگاه وینسنت هانا، مردی بی‌قرار و غرق در کار است که زندگی شخصی‌اش زیر فشار تعقیب مجرمان فروپاشیده. در سوی دیگر، نیل مک‌کالی با بازی رابرت دنیرو قرار دارد؛ سارقی حرفه‌ای که زندگی را بر پایه انضباط و پرهیز از وابستگی بنا کرده است.

گفت‌وگوی این دو در کافه، فراتر از رویارویی یک پلیس و یک جنایتکار است؛ مواجهه دو مرد که با وجود قرار گرفتن در دو سوی قانون، شباهت‌های عمیقی دارند. هر دو در کار خود استادند و هر دو بهای این مهارت را با زندگی شخصی‌شان می‌پردازند.

پاچینو در این فیلم نشان می‌دهد که حتی در کنار بازیگری هم‌سنگ خود، نیازی به بلعیدن صحنه ندارد؛ گاهی قدرت واقعی در گوش دادن و ساختن ریتمی مشترک با بازیگر مقابل است. در «وکیل مدافع شیطان» (۱۹۹۷)، سویه دیگری از هنر او آشکار می‌شود.

پاچینو در نقش جان میلتون، شیطانی در لباس یک وکیل بانفوذ، از اغراق حساب‌شده، شوخ‌طبعی گزنده و تسلط کلامی بهره می‌گیرد. این اجرا گاهی به مرز زیاده‌روی نزدیک می‌شود، اما همین خطرپذیری بخشی از جذابیت آن است. پاچینو هرگز بازیگری کاملاً قابل پیش‌بینی نبوده؛ حتی وقتی شدت اجرای او از ظرافت فاصله می‌گیرد، همچنان می‌کوشد چیزی تازه به شخصیت اضافه کند.

 پاچینو
پاچینو هرگز بازیگری کاملاً قابل پیش‌بینی نبوده است

اسکار؛ جایزه‌ای دیرهنگام برای بازیگری بزرگ پاچینو سرانجام در سال ۱۹۹۳ برای «بوی خوش زن» اسکار بهترین بازیگر مرد را دریافت کرد؛ جایزه‌ای که پس از سال‌ها نامزدی به دست آمد.

بااین‌حال، بسیاری از علاقه‌مندان سینما همچنان اجراهای او در «پدرخوانده: قسمت دوم»، «سرپیکو» و «بعدازظهر سگی» را در شمار قله‌های کارنامه‌اش قرار می‌دهند. این فاصله میان تثبیت جایگاه هنری یک بازیگر و دریافت مهم‌ترین جایزه سینمایی‌اش، یادآور آن است که جوایز همیشه معیار دقیقی برای سنجش ارزش هنری نیستند.

پاچینو در تئاتر نیز حضوری جدی داشته و دو جایزه تونی و دو جایزه امی دریافت کرده است. کارنامه او به پرده سینما محدود نمی‌شود؛ ریشه‌های هنرش در صحنه تئاتر، در مواجهه زنده با متن و در رابطه با بازیگر مقابل قرار دارد.

همین پشتوانه است که به او اجازه داده در طول دهه‌ها، از نقش‌های کم‌حرف و درون‌گرا تا شخصیت‌های پرهیاهو و نمایشی، مسیرهای متفاوتی را تجربه کند. جایزه یک عمر فعالیت هنری؛ تجلیل از یک میراث زنده اکنون انجمن بازیگران آمریکا اعلام کرده است که پاچینو، در ۸۶ سالگی، شصت‌ودومین دریافت‌کننده جایزه یک عمر دستاورد هنری این انجمن خواهد بود.

این جایزه در مراسم سی‌وسومین دوره Actor Awards، در ۲۸ فوریه ۲۰۲۷، به او اهدا می‌شود. این افتخار، بالاترین تجلیل انجمن از دستاوردهای حرفه‌ای بازیگران است و علاوه بر کارنامه هنری، فعالیت‌های انسان دوستانه فرد را نیز در نظر می‌گیرد.

شان آستین، رئیس انجمن، پاچینو را هنرمندی با شهامت، شور و قلبی بزرگ توصیف کرده و بر تأثیر او بر نسل‌های بازیگران تأکید کرده است. خود پاچینو نیز در واکنش به این خبر گفته است که در تمام زندگی، در کنار فیلم‌نامه و همکارانش احساس تعلق کرده و همکاری با بازیگران از بزرگ‌ترین لذت‌های مسیر حرفه‌ای‌اش بوده است.

 پاچینو
پاچینو اجازه نمی‌دهد تماشاگر به‌سادگی درباره او قضاوت کند

اهمیت این جایزه فقط در افزودن افتخاری دیگر به کارنامه پرافتخار پاچینو نیست. جایزه یک عمر دستاورد هنری، در بهترین شکل خود، فرصتی برای نگاه کردن به مسیری است که یک بازیگر طی کرده و تأثیری که بر هنر و همکارانش گذاشته است.

در مورد پاچینو، این مسیر از صحنه‌های تئاتر نیویورک آغاز شد، با «پدرخوانده» به نقطه عطف رسید و در ده‌ها نقش سینمایی و تلویزیونی ادامه پیدا کرد؛ مسیری که نشان می‌دهد شهرت، برای ماندگاری کافی نیست و آنچه اهمیت دارد، توانایی بازآفرینی خود در مواجهه با شخصیت‌های تازه است.

چرا آل پاچینو تکرار نشدنی است؟ میراث پاچینو برای نسل‌های بعد، در تقلید از صدای خش‌دار، فریادها یا نگاه‌های مشهورش خلاصه نمی‌شود. چنین تقلیدی فقط پوسته‌ای بی‌جان از هنر او می‌سازد.

اهمیت واقعی‌اش در توانایی بخشیدن به تناقض‌های انسانی است: نشان دادن اینکه یک مرد می‌تواند مقتدر و درمانده، جذاب و هولناک، پیروز و درعین‌حال شکست‌خورده باشد.

پاچینو

درباره نویسنده
ناصر سهرابی
دبیر بخش جشنواره‌ها

نویسنده، بازیگر و کارشناس سینما. فعالیت در مطبوعات را از سال ۱۳۷۵ با ماهنامه فیلم و هنر... آغاز کرده و مقالات او در نشریات سینما ویدئو، فیلم و سینما، هفت نگاه، سینما تئاتر، فیلم و سینما، همشهری، اعتماد ملی، مردم‌سالاری و... منتشرشده است.

آیتم های مشابه

مواجهه قیاسی و محمدرضا گلزار در «دور امیر»؛ چه چیزی نگاه ما را تسخیر می‌کند؟

جشنواره فیلم کوتاه تهران؛ ویترین آثار یا میدان کشف استعدادها؟

زخمِ واژه، شکوهِ تکه‌پاره: آن کارسون و جایزه نوبل ادبیات ۲۰۲۶

حسین تقی پور