مصطفی رزاقکریمی در فیلم «کافه سلطان» جنگ دوازدهروزه را نه از دریچه میدان نبرد، بلکه از منظر زندگی آدمهایی روایت میکند که ناخواسته در دل بحران گرفتار شدهاند. یک کافه بینراهی در دل کویر به محل تلاقی سرنوشت شخصیتهایی تبدیل میشود که هرکدام با دغدغههایی چون خانواده، اقتصاد، تعلق و آینده دستوپنجه نرم میکنند. اما آیا این ایده انسانی و متفاوت توانسته است به یک درام سینمایی منسجم و تأثیرگذار تبدیل شود؟
گاهی برای روایت یک جنگ، نیازی به نمایش میدان نبرد، صدای انفجارها و تصاویر ویرانی نیست. کافی است دوربین را در مکانی متوقف کنیم که آدمها ناخواسته در آن گرد هم آمدهاند؛ جایی میان رفتن و ماندن، میان گذشته و آینده و میان امنیت ازدسترفته و امیدی که هنوز به پایان نرسیده است.
«کافه سلطان» ساخته مصطفی رزاقکریمی از همین نقطه آغاز میکند؛ از یک کافه بینراهی در دل کویر که در ظاهر چیزی جز کسبوکاری کمرونق و متعلق به خانوادهای گرفتار مشکلات اقتصادی نیست، اما با آغاز جنگ دوازدهروزه به مکانی برای تلاقی سرنوشت انسانهایی تبدیل میشود که هرکدام بهنوعی با بحران مواجهاند.
انتخاب چنین فضایی برای روایت جنگ، نخستین امتیاز فیلم است. رزاقکریمی بهجای آنکه مستقیماً به سراغ بازنمایی صحنههای جنگ برود، تأثیرات آن را در زندگی روزمره آدمها جستوجو میکند.
جنگ در اینجا بیش از آنکه یک رویداد بیرونی باشد، عاملی برای برهمخوردن نظم زندگی، تغییر مناسبات خانوادگی و آشکار شدن تنشهایی است که پیش از وقوع بحران نیز وجود داشتهاند.
از این منظر، «کافه سلطان» میکوشد بهجای روایت جنگ بهمثابه یک واقعه تاریخی، به تجربه انسانی مواجهه با آن نزدیک شود.
کافهای میان ماندن و رفتن
داستان درباره مهری، زنی است که کافهای بینراهی را اداره میکند؛ مکانی که تنها دارایی و سرپناه او و خانوادهاش محسوب میشود. با کاهش رونق کسبوکار، یونس، پسر مهری، فروش کافه را راهحل مناسبی برای عبور از مشکلات مالی و سامان دادن به زندگی خود میداند.
در مقابل، مهری حاضر نیست مکانی را که خاطرات، هویت و بخش مهمی از زندگیاش در آن ریشه دوانده است، بهآسانی واگذار کند.
این تقابل، در ظاهر اختلافی بر سر یک ملک خانوادگی است، اما در لایههای عمیقتر به تعارض دو نگاه به زندگی اشاره دارد: نگاه اقتصادی و آیندهنگرانه نسلی که در پی تغییر شرایط است و نگاه عاطفی و خاطرهمحور نسلی که نمیتواند بهسادگی از گذشته خود دل بکند.
کافه برای مهری صرفاً محل درآمد نیست؛ بخشی از هویت اوست. در مقابل، برای یونس، این مکان بیش از آنکه حامل خاطره باشد، سرمایهای راکد است که میتواند به فرصتی تازه تبدیل شود.
با آغاز جنگ دوازدهروزه و مختلشدن رفتوآمدها، موقعیت تازهای شکل میگیرد. کافهای که در آستانه ازدستدادن رونق قرار داشت، به محل توقف و پناهگرفتن مسافران تبدیل میشود. به این ترتیب، موقعیت داستانی فیلم از یک اختلاف خانوادگی فراتر میرود و بستری برای مواجهه شخصیتهای مختلف با شرایط بحرانی فراهم میآورد.

جنگی که در روابط انسانی جریان دارد
یکی از ایدههای قابلتوجه «کافه سلطان»، فاصله گرفتن از الگوی متعارف فیلمهای جنگی است. در اینجا جنگ نه از دریچه فرماندهان و سربازان، بلکه از منظر آدمهای معمولی روایت میشود؛ کسانی که شاید هیچ نقشی در شکلگیری بحران نداشته باشند، اما ناگزیر باید پیامدهای آن را در زندگی شخصی خود تجربه کنند.
این رویکرد ظرفیت مهمی برای شکلگیری یک درام اجتماعی دارد. جنگ میتواند مناسبات عادی را دگرگون کند، آدمها را در موقعیتهایی پیشبینینشده قرار دهد و آنچه را در شرایط معمول پنهان مانده است، آشکار سازد.
کافه در چنین ساختاری به فضایی نمادین تبدیل میشود؛ مکانی که افراد با پیشینهها، دغدغهها و خواستههای متفاوت در آن کنار یکدیگر قرار میگیرند.
بااینحال، ایده جذاب کافه سلطان الزاماً به معنای تحقق کامل ظرفیتهای دراماتیک آن نیست. تعدد شخصیتها و موقعیتهای داستانی، هنگامی تأثیرگذار خواهد بود که هرکدام از آنها در پیشبرد روایت و تحول معنایی اثر نقش مشخصی داشته باشند.
اگر شخصیتها صرفاً برای بیان دیدگاههای متفاوت درباره جنگ و زندگی وارد داستان شوند، خطر پراکندگی روایت افزایش مییابد. به همین دلیل، مهمترین چالش «کافه سلطان» را باید در چگونگی پیوند زدن موقعیتهای متعدد با یک خط دراماتیک منسجم جستوجو کرد.
سایه مستندسازی بر سینمای داستانی
مصطفی رزاقکریمی از فیلمسازانی است که تجربه مستندسازی بخش مهمی از کارنامه هنری او را تشکیل میدهد. تجربهای که در آثاری همچون «بانو قدس ایران» به رویکرد مشاهدهگرانه و توجه به جزئیات زندگی انسانی منجر شده است.
این پیشینه در «کافه سلطان» نیز قابلتأمل است. فیلمساز علاقه دارد موقعیتها را از خلال رفتارها و مناسبات روزمره شخصیتها دنبال کند و بهجای اتکا به حادثههای بزرگ، از جزئیات زندگی برای پیشبرد روایت بهره بگیرد.
این ویژگی از یکسو به فیلم امکان میدهد از اغراقهای رایج در بازنمایی بحران فاصله بگیرد، اما از سوی دیگر، انتقال منطق مستند به سینمای داستانی همیشه بدون دشواری نیست.
فیلم داستانی به ساختار روایی، کشمکش مؤثر، تحول شخصیتها و ضرباهنگی نیاز دارد که مخاطب را درگیر سرنوشت آدمها کند. در برخی ارزیابیهای منتشرشده از فیلم نیز بهکندی ریتم، ضعف در دیالوگنویسی و کمرمقبودن برخی موقعیتهای دراماتیک اشارهشده است.
مسئله اصلی این است که مشاهده واقعیت، هرچند برای خلق یک اثر سینمایی ارزشمند ضروری است، بهتنهایی جایگزین درام نمیشود. فیلمساز باید بتواند واقعیت مشاهدهشده را به تجربهای سینمایی تبدیل کند؛ تجربهای که در آن هر سکوت، مکث، گفتوگو و کنش، معنایی فراتر از حضور ساده شخصیتها در یک موقعیت داشته باشد.

بازیگری؛ تکیهگاه روایت
حضور بازیگرانی چون آزیتا حاجیان، محمدرضا شریفینیا و سیاوش طهمورث در کنار سجاد بابایی، مریم مؤمن و شیوا مکینیان، ترکیب بازیگری متنوعی را برای فیلم فراهم کرده است.
در این میان، آزیتا حاجیان بهواسطه تجربه و توانایی خود در انتقال لایههای عاطفی شخصیت، یکی از مهمترین تکیهگاههای فیلم محسوب میشود. دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن در چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر نیز نشاندهنده توجه هیئتداوران به نقشآفرینی اوست.
شخصیت مهری ظرفیت مناسبی برای یک بازی چندلایه دارد؛ زنی که از یکسو با نگرانیهای اقتصادی و خانوادگی مواجه است و از سوی دیگر، نمیخواهد پیوند عاطفی خود را با گذشته و مکانی که حاصل سالها زندگی اوست، از دست بدهد. چنین شخصیتی به بازیگری نیاز دارد که بتواند تعارض میان مقاومت، نگرانی، دلبستگی و امید را بدون افتادن در دام اغراق به نمایش بگذارد.
در مقابل، حضور بازیگران باسابقه بهتنهایی نمیتواند ضعفهای احتمالی در شخصیتپردازی یا دیالوگنویسی را جبران کند. برای آنکه ترکیب بازیگران به یک مجموعه هماهنگ تبدیل شود، لازم است هدایت بازیها و طراحی روابط میان شخصیتها نیز از انسجام کافی برخوردار باشد.
ظرفیتهای یک ایده و محدودیتهای اجرای آن
«کافه سلطان» ازنظر انتخاب موضوع و موقعیت مرکزی، ایده قابلتوجهی دارد. تبدیل یک کافه بینراهی به نقطه تلاقی زندگی چند انسان در شرایط بحرانی، امکان پرداختن به مفاهیمی چون خانواده، تعلق، مهاجرت، امنیت، اقتصاد و همبستگی اجتماعی را فراهم میکند.
بااینحال، چنین ایدهای زمانی به نتیجه مطلوب میرسد که تمامی این مفاهیم در دل کنشهای شخصیتها شکل بگیرند، نه آنکه صرفاً در قالب گفتوگوها و پیامهای مستقیم به مخاطب منتقل شوند.
یکی از خطرهای چنین آثاری، تبدیلشدن موقعیت انسانی به بستری برای بیان گزارههای ازپیشتعیینشده است. مخاطب بیش از آنکه به شنیدن پیامهای اخلاقی و اجتماعی نیاز داشته باشد، میخواهد آنها را در رفتار و تصمیم شخصیتها تجربه کند.
هر اندازه فیلم بتواند به پیچیدگیهای واقعی روابط انسانی وفادار بماند، از خطر شعارزدگی فاصله بیشتری خواهد گرفت.
از سوی دیگر، کافه بهعنوان فضای اصلی روایت، ظرفیت بصری و نمادین قابلتوجهی دارد. این مکان میتواند همزمان معنای خانه، ایستگاه، پناهگاه و محل گذر را تداعی کند؛ جایی که هیچکس لزوماً برای ماندن به آن وارد نمیشود، اما شرایط بیرونی ممکن است اقامت موقت را به تجربهای تعیینکننده تبدیل کند.
تقویت این ظرفیت در میزانسن، قاببندی و طراحی فضایی میتوانست به هویت بصری متمایزتری برای فیلم منجر شود.

سخن پایانی؛ روایتی از انسان در حاشیه بحران
«کافه سلطان» را میتوان تلاشی برای یافتن زاویهای متفاوت در روایت جنگ دوازدهروزه دانست؛ تلاشی که بهجای تمرکز بر حادثه، به پیامدهای انسانی و اجتماعی آن توجه میکند.
ارزش اصلی ایده فیلم در این است که جنگ را از فضای دوردست اخبار و تصاویر بزرگ به محیط ملموس زندگی روزمره میآورد؛ بهجایی که آدمها با مشکلات اقتصادی، اختلافهای خانوادگی، نگرانی از آینده و دلبستگی به گذشته دستوپنجه نرم میکنند.
بااینهمه، فاصله میان ایده و اجرای سینمایی همچنان مسئلهای مهم در ارزیابی این اثر است. ظرفیت موضوعی فیلم، حضور بازیگران باتجربه و نگاه انسانی کارگردان، امتیازهایی هستند که نمیتوان نادیده گرفت؛ اما کندی روایت، محدودیتهای شخصیتپردازی و ضرورت انسجام بیشتر دراماتیک نیز ازجمله مسائلیاند که در نقدهای منتشرشده درباره فیلم مطرح شدهاند.
در نهایت، شاید مهمترین پرسشی که «کافه سلطان» پیش روی مخاطب قرار میدهد، این باشد: وقتی بحران از راه میرسد، چه چیزی از زندگی عادی انسانها باقی میماند و چه چیزی تغییر میکند؟
کافهای که زمانی در آستانه تعطیلی قرار داشت، به محل تلاقی سرنوشت آدمهایی تبدیل میشود که هرکدام چیزی برای از دست دادن دارند.
این تصویر، فارغ از کاستیهای احتمالی «کافه سلطان» در پرداخت سینمایی، یادآور حقیقتی مهم است: جنگ تنها در میدانهای نبرد اتفاق نمیافتد؛ گاهی در سکوت یک خانه، نگرانی یک مادر، اختلاف یک خانواده و سرگردانی مسافرانی جریان پیدا میکند که نمیدانند مقصد بعدیشان کجاست.
کافه سلطان
کارگردان: مصطفی رزاق کریمی
نویسنده: عطیه آرندی
بازیگران: آزیتا حاجیان، محمدرضا شریفینیا، سیاوش طهمورث، سجاد بابایی، مریم مؤمن، شیوا مکینیان، محمدرضا صولتی، تورج فرامرزیان، بدرالسادات برنجانی، امین ایمانی و سهیل قاصدی


حمیده وطنی
حمیده وطنی گرگری کارشناس ارشد پژوهش هنر، نویسنده و منتقد سینما، فعالیت پژوهشی خود را با نشریه علمی پژوهشی نگره بهعنوان مدیر داخلی نشریه و فعالیت رسانهای سینمایی را با ماهنامه سینما آغاز کرد مقالات او در نشریات متعددی ازجمله مهر، سینما ویدئو، روزنامه اعتماد ... چاپشده است، او پیشتر دبیر تحریریه نشریه «دایره» بود و هماکنون دبیر تحریریه رسانه رسمی فرهنگی هنری سلیس نیوز و دبیر سرویس سینمایی است.




