«من می‌ ترسم»؛ وقتی ترس به بخشی از زندگی تبدیل می‌شود

من می‌ ترسم
فیلم «من می‌ ترسم» ساخته بهنام بهزادی، روایتی از اضطراب، تردید و دشواری تصمیم‌گیری در موقعیت‌های پیچیده زندگی است. این فیلم با محوریت شخصیت‌هایی که میان ماندن و رفتن گرفتار شده‌اند، تلاش می‌کند ترس را از یک احساس گذرا به تجربه‌ای عمیق و تأثیرگذار تبدیل کند.

گاهی ترس نه از مواجهه با یک اتفاق هولناک، بلکه از انتظار برای رخ دادن اتفاقی ناشناخته شکل می‌گیرد؛ از احساس مبهمی که به‌تدریج در ذهن ریشه می‌دواند و آرامش روزمره را از انسان می‌گیرد.

«من می‌ ترسم»، ساخته بهنام بهزادی، از همین نقطه به جهان شخصیت‌هایش نزدیک می‌شود؛ جهانی که در آن اطمینان جای خود را به تردید داده و آدم‌ها بیش از آنکه با حوادث بیرونی درگیر باشند، با آشفتگی‌های درونی خود دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

بهنام بهزادی در چهارمین فیلم بلند سینمایی خود، بار دیگر به سراغ انسان‌هایی می‌رود که در موقعیت‌های پیچیده و دشوار زندگی قرار گرفته‌اند. او که پیش‌تر در فیلم‌هایی چون «تنها دو بار زندگی می‌کنیم»، «قاعده تصادف» و «وارونگی» به بررسی روابط انسانی، تصمیم‌های دشوار و موقعیت‌های بحرانی پرداخته بود، در «من می‌ترسم» نیز تلاش می‌کند روایتی مبتنی بر اضطراب و تعلیق روانی ارائه دهد.

با این تفاوت که این بار، ترس به عنصر مرکزی روایت تبدیل‌شده و تقریباً تمام مناسبات شخصیت‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

ترس؛ فراتر از یک احساس شخصی

در فیلم جمله‌ای تأمل‌برانگیز وجود دارد: «بدیش اینه که من وسط کلی شک‌ام که می‌خوام برم یا نه… ولی بدترش اینه که صد برابر مطمئنم نمی‌تونم بمونم.» همین جمله به‌خوبی وضعیت روانی شخصیت اصلی و فضای کلی فیلم را معرفی می‌کند.

بهمن، با بازی پوریا رحیمی‌سام، مردی است که آرامش و اطمینان خود را از دست داده و احساس می‌کند اتفاقی ناخوشایند در انتظار اوست.

او در موقعیتی قرار دارد که نه می‌تواند به زندگی عادی گذشته بازگردد و نه برای آینده خود چشم‌انداز روشنی ترسیم کند. احساس تعقیب شدن، نگرانی مداوم و ناتوانی در تصمیم‌گیری، به‌تدریج زندگی وی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

نکته قابل‌توجه در پرداخت این شخصیت، تلاش فیلم برای تبدیل ترس به تجربه‌ای ملموس و روزمره است. بهمن لزوماً در هر لحظه با خطری آشکار مواجه نیست؛ گاهی صرفاً احتمال وقوع یک اتفاق، برای برهم زدن تعادل روانی او کافی است.

همین وضعیت، زمینه شکل‌گیری تعلیقی را فراهم می‌کند که بیش از آنکه بر حادثه و غافلگیری متکی باشد، از وضعیت ذهنی شخصیت اصلی تغذیه می‌کند.

از این منظر، عنوان فیلم نیز انتخاب مناسبی به نظر می‌رسد. «من می‌ترسم» صرفاً بیان یک احساس نیست؛ نوعی اعتراف است. اعتراف انسانی که دیگر نمی‌تواند نگرانی‌هایش را پنهان کند و ناچار است با واقعیتی روبه‌رو شود که حتی درک روشنی از آن ندارد.

من می‌ ترسم
یکی از ویژگی‌های مهم «من می‌ ترسم» تلاش برای حفظ ابهام در روایت است

روایت میان تعلیق و آشفتگی

یکی از ویژگی‌های مهم فیلم من می ترسم تلاش برای حفظ ابهام در روایت است. بهزادی اطلاعات داستان را به‌تدریج در اختیار مخاطب قرار می‌دهد و اجازه نمی‌دهد همه‌چیز از همان ابتدا روشن شود. این شیوه می‌تواند به ایجاد کنجکاوی و همراهی تماشاگر با شخصیت اصلی کمک کند؛ زیرا مخاطب نیز مانند بهمن در موقعیتی قرار می‌گیرد که برای فهمیدن آنچه اتفاق می‌افتد، باید نشانه‌ها را کنار یکدیگر قرار دهد.

بااین‌حال، مرز میان ابهام سازنده و پیچیدگی غیرضروری در برخی بخش‌های فیلم چندان روشن نیست. گاهی اطلاعات ناکافی درباره موقعیت شخصیت‌ها، به‌جای تقویت تعلیق، از قدرت ارتباط مخاطب با داستان می‌کاهد.

تماشاگر برای همراهی با یک شخصیت مضطرب، باید دست‌کم تصویری نسبی از شرایط و انگیزه‌های او داشته باشد. در غیر این صورت، بخشی از انرژی خود را صرف فهمیدن مقدمات ماجرا می‌کند و فرصت کمتری برای درگیر شدن با لایه‌های عاطفی داستان خواهد داشت.

این مسئله در ریتم روایت نیز تأثیرگذار است. فیلم در بخش‌هایی با مکث‌های طولانی و حرکت تدریجی داستان پیش می‌رود؛ انتخابی که با فضای اضطراب‌آلود اثر تناسب دارد، اما همیشه به خلق تعلیق مؤثر منجر نمی‌شود.

گاهی تکرار موقعیت‌های نگران‌کننده، بدون آنکه اطلاعات یا تحول تازه‌ای به داستان اضافه کند، از کشش روایت می‌کاهد. به نظر می‌رسد فیلم می‌توانست با تنظیم دقیق‌تر ضرباهنگ و ایجاد توازن میان لحظات سکون و نقاط اوج، تأثیرگذاری بیشتری داشته باشد.

بازی‌هایی در خدمت فضای ملتهب فیلم

یکی از امتیازهای «من می‌تر سم» حضور گروهی از بازیگران توانمند است که هرکدام ظرفیت مناسبی برای ایفای شخصیت‌های چندلایه دارند.

پوریا رحیمی‌سام در نقش بهمن، با دشواری مهمی روبه‌روست؛ او باید شخصیتی را به تصویر بکشد که بخش قابل‌توجهی از کشمکش‌هایش درونی است. چنین نقشی به بازیگری نیاز دارد که بتواند اضطراب، تردید و احساس ناامنی را بدون اتکای بیش از اندازه به واکنش‌های اغراق‌آمیز منتقل کند.

حضور او در مرکز روایت، به فیلم امکان می‌دهد تا تجربه روانی شخصیت اصلی را دنبال کند.

الناز شاکردوست نیز در نقش نسیم، یکی از شخصیت‌های مهم داستان، حضوری قابل‌توجه دارد. شخصیت او در نسبت با مفهوم رفتن و ماندن و تصمیم‌های دشوار زندگی معنا پیدا می‌کند.

شاکردوست که در سال‌های اخیر تجربه‌های متفاوتی در نقش‌آفرینی داشته، در این فیلم نیز از ظرفیت‌های خود برای ارائه شخصیتی فراتر از قالب‌های آشنای سینمای تجاری استفاده می‌کند.

ستاره پسیانی، امیر جعفری و مهران احمدی نیز با حضور در ترکیب بازیگران، به تنوع روابط و مناسبات انسانی فیلم کمک می‌کنند.

امیر جعفری به‌ویژه از توانایی لازم برای ایفای شخصیت‌هایی برخوردار است که در ظاهر آرام و مسلط به نظر می‌رسند، اما در لایه‌های زیرین رفتارشان پیچیدگی‌هایی وجود دارد.

در مجموع، انتخاب بازیگران با جهان داستانی فیلم تناسب دارد و حضور چهره‌های متفاوت، به ایجاد روابطی چندوجهی کمک کرده است.

من می‌ ترسم
یکی از امتیازهای «من می‌ ترسم» حضور گروهی از بازیگران توانمند است که هرکدام ظرفیت مناسبی برای ایفای شخصیت‌های چندلایه دارند

جهان بصری و فضاسازی؛ همراهی با اضطراب شخصیت‌ها

در فیلمی که بخش مهمی از بار دراماتیک آن بر دوش احساسات و وضعیت روانی شخصیت‌هاست، فضاسازی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.

«من می‌ترسم» نیز تلاش می‌کند محیط پیرامونی شخصیت‌ها را با وضعیت ذهنی آن‌ها هماهنگ سازد. فضای فیلم به‌گونه‌ای طراحی‌شده که احساس آرامش و ثبات در آن کمتر به چشم می‌خورد و مخاطب همواره با نوعی انتظار و نگرانی همراه است.

در چنین رویکردی، جزئیات محیطی و موقعیت‌های روزمره می‌توانند نقشی فراتر از پس‌زمینه داشته باشند. محیط به بخشی از تجربه روانی شخصیت تبدیل می‌شود و حتی موقعیت‌های معمولی نیز ممکن است حامل نوعی تنش باشند. این شیوه فضاسازی با مضمون اصلی فیلم همخوانی دارد و بهزادی تلاش می‌کند به‌جای اتکا به اتفاقات پرهیجان، از طریق ساختن یک وضعیت ناپایدار، مخاطب را درگیر کند.

مسئله ماندن یا رفتن؛ انتخابی دشوار در زندگی انسان

یکی از جذاب‌ترین وجوه فیلم، توجه به موقعیت انسان در برابر تصمیم‌های سرنوشت‌ساز است. رفتن و ماندن در «من می‌ترسم» صرفاً دو انتخاب جغرافیایی نیستند؛ بلکه دو وضعیت متفاوت روانی و عاطفی را نمایندگی می‌کنند. شخصیت‌ها با این پرسش مواجه‌اند که آیا می‌توانند شرایط موجود را تحمل کنند یا باید برای تغییر آن تصمیم بگیرند؟

اهمیت این موضوع در آن است که فیلم تلاش می‌کند تصمیم‌گیری را از یک انتخاب ساده و منطقی فراتر ببرد. گاهی انسان می‌داند که ادامه وضعیت موجود برایش دشوار است، اما توانایی یا اطمینان لازم برای تغییر آن را ندارد.

از سوی دیگر، رفتن نیز لزوماً به معنای رسیدن به آرامش نیست. این دوگانگی، زمینه مناسبی برای شکل‌گیری کشمکش‌های دراماتیک فراهم می‌کند و به فیلم امکان می‌دهد از یک داستان صرفاً حادثه‌محور فاصله بگیرد.

من می‌ ترسم
«من می‌ ترسم» نیز تلاش می‌کند محیط پیرامونی شخصیت‌ها را با وضعیت ذهنی آن‌ها هماهنگ سازد

فیلمی با ایده‌ای جذاب و اجرایی نه‌چندان یکدست

«من می‌ ترسم» را می‌توان اثری دانست که ایده مرکزی قابل‌توجهی دارد و می‌کوشد از طریق پرداختن به اضطراب، بی‌اعتمادی و تردید، تصویری از انسان گرفتار در موقعیت‌های پیچیده ارائه دهد.

بهنام بهزادی در این من می‌ ترسم همچنان به جهان شخصیت‌های مسئله‌دار و روابط چندلایه علاقه‌مند است و تلاش می‌کند مخاطب را به تجربه ذهنی و عاطفی آن‌ها نزدیک کند.

بااین‌حال، فیلم در تبدیل تمام ظرفیت‌های ایده اولیه به یک روایت منسجم و تأثیرگذار، کاملاً موفق نیست. برخی گره‌های داستانی و ابهام‌های روایی می‌توانستند با دقت بیشتری پرداخت شوند و ریتم اثر نیز در بخش‌هایی به انسجام بیشتری نیاز دارد. در نتیجه، فاصله‌ای میان ظرفیت مفهومی فیلم و میزان تأثیرگذاری نهایی آن احساس می‌شود.

با وجود این کاستی‌ها، «من می‌ ترسم» اثری است که ارزش توجه دارد؛ نه به دلیل آنکه پاسخ‌های قطعی برای پرسش‌هایش ارائه می‌دهد، بلکه به این دلیل که مخاطب را با احساساتی آشنا مواجه می‌کند که بسیاری از انسان‌ها در مقاطع مختلف زندگی تجربه کرده‌اند: ترس از آینده، ناتوانی در تصمیم‌گیری، تردید درباره انتخاب‌های گذشته و دشواری آغاز یک مسیر تازه.

در نهایت، فیلم بهنام بهزادی بیش از آنکه درباره یک اتفاق مشخص باشد، درباره وضعیتی انسانی است؛ وضعیتی که در آن ترس به‌تدریج از یک واکنش مقطعی فراتر می‌رود و به بخشی از شیوه زیستن تبدیل می‌شود.

شاید مهم‌ترین پرسشی که «من می‌ ترسم» در ذهن مخاطب باقی می‌گذارد، همین باشد: وقتی ماندن دشوار است و رفتن نیز تضمینی برای آرامش ندارد، انسان چگونه باید مسیر خود را انتخاب کند؟

من می‌ ترسم

نویسنده و کارگردان: بهنام بهزادی
بازیگران: وریا رحیمی‌سام، الناز شاکردوست، ستاره پسیانی، امیر جعفری، مهران احمدی

 

درباره نویسنده
حمیده وطنی
حمیده وطنی
دبیر تحریریه

حمیده وطنی گرگری کارشناس ارشد پژوهش هنر، نویسنده و منتقد سینما، فعالیت پژوهشی خود را با نشریه علمی پژوهشی نگره به‌عنوان مدیر داخلی نشریه و فعالیت رسانه‌ای سینمایی را با ماهنامه سینما آغاز کرد مقالات او در نشریات متعددی ازجمله مهر، سینما ویدئو، روزنامه اعتماد ... چاپ‌شده است، او پیش‌تر دبیر تحریریه نشریه «دایره» بود و هم‌اکنون دبیر تحریریه رسانه رسمی فرهنگی هنری سلیس نیوز و دبیر سرویس سینمایی است.

آیتم های مشابه

فیلم «حاشیه»؛ جغرافیای فراموش‌شدگان و آزمون اخلاق در حاشیه شهر

حمیده وطنی

کافه سلطان؛ زندگی در ایستگاه اضطراب

«بورسیه»؛ وقتی سرقت بهانه‌ای برای خنداندن تماشاگر می‌شود

حمیده وطنی