از قیاسی و محمدرضا گلزار تا موج رئالیتیشوها؛ آیا جامعه ما به این حجم از محتوای گفتوگومحور نیاز دارد؟
در سالهای اخیر، برنامههای گفتوگومحور و رئالیتیشوها جایگاه پررنگتری در فضای رسانهای ایران پیدا کردهاند. پلتفرمها با تکیه بر چهرههای شناختهشده، قالبهای غیررسمی و موقعیتهای پیشبینیناپذیر، مخاطبانی را جذب میکنند که دیگر صرفاً به شنیدن حرفهای مهمان بسنده نمیکنند؛ واکنشها، مکثها، شوخیها و حتی سکوت او نیز برایشان اهمیت دارد.
در چنین فضایی، گفتوگو از یک تبادل کلامی فراتر میرود و به محصولی تبدیل میشود که بخشهایی از آن قابلیت بازنشر، تفسیر و داوری عمومی دارد.
از نگاه نگارنده، باید بحث را با اعترافی شخصی آغاز کرد. من با این حجم از برنامههای گفتوگومحور میانه چندانی ندارم و تا آنجا که بتوانم، از تماشای آنها فاصله میگیرم. بااینحال، پس از مدتها پای برنامه «دور امیر» نشستم و گفتوگوی امیرحسین قیاسی با محمدرضا گلزار را تماشا کردم.
این تجربه، بیش از آنکه به تغییر سلیقهام منجر شود، پرسشی را برایم جدیتر کرد: جامعهای که بخش قابلتوجهی از زندگی روزمرهاش با مصرف کالاها، تصاویر و محتواهای رسانهای گره خورده است تا چه اندازه به این حجم از برنامههای مشابه نیاز دارد؟
جامعه امروز ایران، همچون بسیاری از جوامع دیگر، در معرض گردش بیوقفه محتوا قرار دارد. این برنامهها میتوانند سرگرمکننده باشند، امکان آشنایی با تجربههای متفاوت را فراهم کنند و به نیاز مردم برای فراغت پاسخ دهند. بنابراین، مسئله را نباید به مخالفت با سرگرمی یا نادیده گرفتن سلیقه مخاطبان تقلیل داد.
پرسش اصلی این است که آیا استقبال از یک محصول رسانهای، ضرورت اجتماعی آن را نیز اثبات میکند؟ آیا گسترش برنامههای گفتوگومحور نشانه تنوع یافتن نیازهای جامعه است یا نتیجه سازوکاری که برای تداوم فعالیت خود، به تولید و مصرف هرچه بیشتر محتوا وابسته است؟

برای پاسخ به این پرسش، باید به اقتصاد توجه نگاه کرد؛ اقتصادی که در آن، جلب نگاه مخاطب به یکی از مهمترین معیارهای موفقیت تبدیلشده است.
در این چارچوب، ارزش یک برنامه لزوماً با عمق بحث یا دانشی که منتقل میکند سنجیده نمیشود. گاهی یک پاسخ غیرمنتظره، شوخی جنجالی یا واکنش کوتاه، بیش از دقایق طولانی یک گفتوگوی جدی دیده میشود. لحظهای که قابلیت تبدیلشدن به کلیپی کوتاه را دارد، ممکن است پس از پایان برنامه نیز بارها دستبهدست شود و به موضوع بحث در شبکههای اجتماعی تبدیل شود.
بهاینترتیب، عمر رسانهای یک گفتوگو به زمان پخش آن محدود نمیماند. بخشهایی از برنامه جدا میشوند، در قالبهای تازه قرار میگیرند و هر بار از زاویهای متفاوت تفسیر میشوند. مخاطب نیز تنها مصرفکننده این محصول نیست؛ با بازنشر، تأیید، مخالفت یا تمسخر، در تعیین میزان دیده شدن آن نقش دارد.
در این چرخه، حتی اختلافنظر و واکنش منفی میتواند به افزایش توجه کمک کند. آنچه اهمیت مییابد، بیش از آنکه توافق عمومی باشد، استمرار بحث و حفظ نام برنامه در میدان توجه است.
مواجهه امیرحسین قیاسی و محمدرضا گلزار در «دور امیر» را نیز میتوان در همین چارچوب بررسی کرد. گلزار با سابقه حضور در سینما و موسیقی و برخورداری از شهرت عمومی وارد گفتوگو میشود؛ قیاسی نیز بهعنوان مجری، با شیوه پرسشگری و سبک اجرایی خود، در شکلدادن به فضای برنامه سهم دارد.
کنار هم قرار گرفتن این دو موقعیت، برای مخاطب جذابیتی فراتر از محتوای صرف سخنان ایجاد میکند: تماشاگر میخواهد ببیند یک چهره شناختهشده در فضایی متفاوت چگونه ظاهر میشود، چه واکنشی نشان میدهد و تا چه اندازه با تصویری که از او در ذهن دارد، مطابقت میکند.
البته از تماشای یک برنامه نمیتوان درباره انگیزههای واقعی مجری یا مهمان حکم قطعی داد. موضوع تحلیل، نیت افراد نیست؛ بلکه سازوکاری است که حضور آنها را به رویدادی برای مشاهده و داوری عمومی تبدیل میکند.
در اینجا میتوان از مفهوم «سرمایه نمادین» در اندیشه پییر بوردیو کمک گرفت؛ اعتباری که افراد در فضای اجتماعی به دست میآورند و از آن برای تثبیت موقعیت خود بهره میبرند.

شهرت محمدرضا گلزار و هویت رسانهای قیاسی، هرکدام به شیوهای متفاوت، در شکلگیری جذابیت این مواجهه مؤثرند. برنامه نیز از کنار هم قرار دادن این دو موقعیت، امکان تولید محتوایی را به دست میآورد که فراتر از یک گفتوگوی معمولی دیده شود.
از سوی دیگر، تماشای چهرههای مشهور در موقعیتهای غیررسمی، نوعی احساس نزدیکی در مخاطب ایجاد میکند. چهرهای که معمولاً از طریق فیلم، موسیقی، تبلیغات یا تصاویر گزینششده شناخته میشود، این بار در موقعیتی ظاهر میشود که ظاهراً فاصله میان او و تماشاگر را کاهش میدهد.
مخاطب ممکن است تصور کند در حال شناختن وجهی کمتر دیدهشده از شخصیت مهمان است. این جذابیت قابلفهم است؛ اما نباید آن را با شناخت کامل اشتباه گرفت. آنچه دیده میشود، همچنان در چارچوبی رسانهای شکلگرفته است.
هیچ گفتوگویی در برابر دوربین کاملاً مستقل از شرایط تولید نیست. انتخاب مهمان، نوع پرسشها، زمان اختصاصیافته به هر موضوع، فضای برنامه و تصمیمهای تدوینی، همگی بر تصویری که به مخاطب میرسد اثر میگذارند.
این مسئله لزوماً به معنای ساختگی بودن برنامهها نیست؛ بلکه نشان میدهد آنچه بهعنوان واقعیت عرضه میشود، از مسیری انتخابشده عبور کرده است. حتی صمیمیت نیز وقتی در قالب رسانه ارائه میشود، میتواند به بخشی از جذابیت محصول تبدیل شود.
در چنین شرایطی، تکثیر برنامههای گفتوگومحور را نمیتوان تنها به خواست مخاطبان نسبت داد. پلتفرمها نیز در شکلدادن به الگوی مصرف نقش دارند.
وقتی محتواهای پربازدید بیشتر در معرض دید قرار میگیرند و لحظههای هیجانانگیز قابلیت گردش گستردهتری پیدا میکنند، تولیدکنندگان به سمت قالبهایی سوق داده میشوند که شانس بیشتری برای جلبتوجه دارند.
رابطهای دوسویه شکل میگیرد: مخاطب به دنبال محتوای جذاب است و سازوکار رسانهای نیز بعضی شکلهای جذابیت را تقویت میکند.

در نتیجه، فراوانی یک نوع برنامه لزوماً به معنای برتری آن یا پاسخگوییاش به مهمترین نیازهای جامعه نیست؛ چهبسا صرفاً از تناسب بیشتر آن با منطق بازار محتوا حکایت کند. بااینهمه، نقد این روند نباید به انکار کارکردهای مثبت برنامههای گفتوگومحور بینجامد.
برخی از این برنامهها امکان طرح تجربههای متفاوت، شنیدن روایتهای کمتر شنیدهشده و فاصله گرفتن از قالبهای رسمی و کلیشهای را فراهم میکنند.
سرگرمی نیز الزاماً در نقطه مقابل آگاهی قرار ندارد؛ یک گفتوگوی جذاب میتواند پرسشی جدی را مطرح کند یا زاویه دید مخاطب را تغییر دهد.
مسئله از جایی آغاز میشود که میزان دیده شدن، جای معیارهای دیگر را بگیرد و موفقیت یک برنامه صرفاً با تعداد بازدیدها، بازنشرها و واکنشهای برانگیختهشده سنجیده شود. در اینجا باید میان دو پرسش تمایز گذاشت: مردم چه چیزی را تماشا میکنند و جامعه به چه چیزی نیاز دارد؟
این دو پرسش الزاماً پاسخ یکسانی ندارند. ممکن است مخاطب برای استراحت، سرگرمی یا کنجکاوی شخصی به تماشای گفتوگویی بنشیند و هیچ وظیفهای هم برای بهرهبرداری آموزشی از آن نداشته باشد. اما وقتی یک قالب رسانهای به شکل گسترده تکثیر میشود، میتوان درباره تنوع، کیفیت و کارکرد اجتماعی آن پرسید.
آیا افزایش تعداد برنامهها به معنای حضور صداهای تازه و طرح موضوعات جدیتر است؟ یا بیشتر شاهد بازتولید قالبهایی هستیم که با تغییر مجری و مهمان، همان الگوی آشنا را تکرار میکنند؟
شاید مسئله اصلی، نه وجود این برنامهها، بلکه نسبت میان کمیت و کیفیت آنها باشد. جامعه به سرگرمی نیاز دارد، اما نیاز به سرگرمی به این معنا نیست که هر میزان تولید و مصرف محتوا ضرورتاً مفید یا حتی ضروری است.
باید دید در کنار افزایش تعداد برنامهها، چه اندازه فرصت برای گفتوگوهای عمیق، روایتهای متفاوت و طرح پرسشهایی فراهم میشود که پاسخ سریع و کلیشهای ندارند. همچنین باید پرسید مخاطب پس از پایان تماشا چه چیزی با خود میبرد: شناختی تازه، پرسشی ماندگار، تجربهای مشترک یا تنها چند لحظه جذاب که بهسرعت جای خود را به محتوای بعدی میدهند؟
تماشای «دور امیر» و گفتوگوی قیاسی با محمدرضا گلزار، برای نگارنده فرصتی بود تا به همین مسئله بازگردد. قصد، محکوم کردن برنامه یا سرزنش مخاطبانی نیست که از آن لذت میبرند؛ بلکه تأکید بر پرسشی است که در میان انبوه محتواها ممکن است گم شود: آیا آنچه بیشتر مصرف میکنیم، همان چیزی است که بیشتر به آن نیاز داریم؟
اقتصاد توجه میکوشد نگاه ما را برای مدتی طولانیتر نگه دارد؛ اما ارزش اجتماعی رسانه را باید با معیاری فراتر از میزان دیده شدن نیز سنجید.
جامعه تماشاگر، الزاماً جامعهای نیست که دیگران را بهتر میشناسد؛ گاهی فقط جامعهای است که درباره آنچه دیده، سریعتر و بلندتر قضاوت میکند.


ناصر سهرابی
نویسنده، بازیگر و کارشناس سینما. فعالیت در مطبوعات را از سال ۱۳۷۵ با ماهنامه فیلم و هنر... آغاز کرده و مقالات او در نشریات سینما ویدئو، فیلم و سینما، هفت نگاه، سینما تئاتر، فیلم و سینما، همشهری، اعتماد ملی، مردمسالاری و... منتشرشده است.




