از «اوپنهایمر» تا «اودیسه»؛ چگونه کریستوفر نولان بزرگترین فیلم زندگیاش را ساخت
بیش از بیست سال طول کشید تا کریستوفر نولان بتواند رؤیای ساخت «اودیسه» را محقق کند؛ اقتباسی عظیم از شاهکار هومر که نهتنها نخستین فیلم تاریخ است که بهطور کامل با دوربینهای آیمکس فیلمبرداری شده، بلکه به گفته خود نولان، حاصل تمام تجربههایی است که از «بتمن»، «میان ستارهای» و «اوپنهایمر» آموخته است. او در گفتوگویی خواندنی، از پشتصحنه این پروژه، انتخاب بازیگران، نگاهش به اسطورههای یونان و دلیل حذف جلوههای ویژه رایانهای پرده برمیدارد.
اسب تروای کریستوفر نولان، آن غول عظیم و باشکوهی نیست که بر ساحل تروا سایه انداخته باشد؛ بلکه در حال فرورفتن است.
نیمی از بدنه اسب در آب فرو رفته و بیش از آنکه به یک یادمان باشکوه شباهت داشته باشد، شبیه اشتباهی بزرگ است؛ هدیهای به خدایان که دریا آرامآرام آن را از آنِ خود میکند.
در دل این سازه چوبی، سربازانی ژولیده و غرق در گلولای به دیوارهها چسبیدهاند. آب لحظهبهلحظه بالاتر میآید و آنها با نیهای باریکی نفس میکشند، بیآنکه کوچکترین صدایی از خود درآورند؛ در انتظار آنکه مردم تروا اسب را از آب بیرون بکشند و آن را از میان دیوارهای نفوذناپذیر شهر به داخل ببرند.
این تصویری جسورانه است؛ حتی برای فیلمسازی مانند کریستوفر نولان که شاید بیش از هر کارگردان دیگری در دوران معاصر توانسته جاهطلبی هنری را با موفقیت تجاری در هم بیامیزد.
نولان در دفتر ساده اما نورگیر شرکت تهیهکنندگیاش، «سینکوپی»، درحالیکه از قوری پوشیدهشده با روکش پارچهای هندسی برای مهمانش چای ارلگری میریزد، توضیح میدهد: «اگر اسب در شنها فرو میرفت و جزر و مد هم میخواست آن را با خودش ببرد، مردم تروا هرگز باور نمیکردند کسی داخل آن پنهانشده باشد. آنها فکر میکردند دارند این شیء را از دل امواج نجات میدهند و بهعنوان غنیمت به شهر میبرند. ضمن اینکه اسب روی چرخ هم نبود؛ مثل چیزی که روی اسکیت سوار شده باشد.»
جالب آنکه نولان این تصویر از اسب تروای نیمهغرقشده را نه برای اقتباس تازهاش از «اودیسه»، بلکه بیش از دو دهه پیش برای فیلم دیگری در ذهن پرورانده بود.
او اوایل دهه ۲۰۰۰ در حال مذاکره برای کارگردانی فیلم «تروآ» (۲۰۰۴) بود؛ اقتباسی از دیگر حماسه بزرگ هومر، یعنی «ایلیاد». این همکاری هرگز به سرانجام نرسید، اما آن تصویر فراموش نشد.
نولان بیش از بیست سال این ایده را با خود حمل کرد؛ از روزهایی که مشغول ساخت فیلمهای بتمن بود، تا سفرهای میانستارهای «میانستارهای» و سپس بازآفرینی لسآلاموس در «اوپنهایمر». سرانجام، موفقیت خیرهکننده «اوپنهایمر» همهچیز را تغییر داد.
این درام سهساعته درباره بحران اخلاقی و وجودی رابرت اوپنهایمر پس از ساخت بمب اتم، نزدیک به یک میلیارد دلار در گیشه جهانی فروش کرد و هفت جایزه اسکار را نیز برای نولان به ارمغان آورد.
خود او میگوید: «این موفقیت، انتخابهای بیشتری پیش روی من گذاشت. و نکته جالب این بود که تا امروز هیچکس واقعاً «اودیسه» را با تمام امکانات یک تولید عظیم هالیوودی روی پرده نیاورده بود. این یک خلأ عجیب در تاریخ سینماست.»

چرا «اودیسه» مهمترین پروژه حرفهای کریستوفر نولان است؟
فیلم «اودیسه» که اکران آن از ۱۷ ژوئیه (تیرماه) آغازشده است، داستان بازگشت دهساله اودیسئوس، قهرمان یونانی جنگ تروا، را روایت میکند؛ سفری طولانی و پرمخاطره که پس از پایان جنگ آغاز میشود.
در طول این سفر، او با موجودات افسانهای فراوانی روبهرو میشود؛ از سیکلوپ تکچشم گرفته تا هیولاهای دریایی و جادوگری که مردان را به حیوان تبدیل میکند.
اما نولان این جهان اسطورهای را تا حد ممکن بدون اتکا به جلوههای ویژه رایانهای ساخته است؛ فیلمی که جاهطلبی فنی آن به همان اندازه عظمت داستانش چشمگیر است.
«اودیسه» نخستین فیلم بلند تاریخ سینماست که بهطور کامل با دوربینهای آیمکس فیلمبرداری شده است. با وجود این مقیاس عظیم، نولان بیش از آنکه شیفته نمایش جلوههای بصری باشد، در پی ساخت یک مطالعه شخصیتی است.
به گفته نویسنده، برای بسیاری از فیلمسازان شاید کافی بود که مت دیمون را ــ که نقش اودیسئوس را بازی میکند ــ به دکل یک کشتی واقعی ببندند و او را از کنار آواز افسونگر سیرنها عبور دهند.
اما در نسخه نولان، این تنها آغاز ماجراست. اینجا، آواز سیرنها صرفاً وسیلهای برای اغوا نیست؛ آنها با آوازهای خود، ذهن اودیسئوس را واکاوی میکنند و او را وادار به رویارویی با عمیقترین بحرانهای وجودیاش میسازند.
در نتیجه، «اودیسه» نیز مانند همان اسب تروا، دو چهره دارد. تماشاگر میتواند آن را صرفاً بهعنوان یک حماسه بصری تماشاگرپسند ببیند، یا پوسته ظاهریاش را کنار بزند و به درامی عمیق درباره انسان، هویت، گناه و بازگشت برسد.
مت دیمون درباره فیلمنامه نولان میگوید«او دقیقاً میدانست چه میخواهد انجام دهد. نولان به هومر کاملاً وفادار مانده، چون هومر کسی نیست که بخواهی دوباره او را بنویسی. اما ازنظر مضمونی، زاویه دیدی که انتخاب کرده واقعاً جذاب است.»

چرا امروز بیش از هر زمان دیگری هالیوود به کریستوفر نولان نیاز دارد؟
هالیوود این روزها دوران دشواری را پشت سر میگذارد. سینماها هنوز نتوانستهاند بهطور کامل از پیامدهای همهگیری کرونا عبور کنند و فیلمهای ابرقهرمانی نیز دیگر مانند گذشته تضمینکننده فروشهای نجومی نیستند.
بااینحال، نسل تازهای از فیلمسازان مانند رایان کوگلر، گرتا گرویگ، جردن پیل و دنی ویلنوو ثابت کردهاند که امروز خودِ کارگردان میتواند بهاندازه بزرگترین ستارههای سینما مخاطب را به سالنها بکشاند.
حتی در میان این گروه نیز جایگاه نولان متفاوت است. فیلمهای او به رویدادهایی تبدیل شدهاند که تماشاگر احساس میکند نباید آنها را از دست بدهد. او همان چیزی را ارائه میدهد که مخاطبان از سینمای بزرگ انتظار دارند؛ داستانهایی پیچیده و هوشمندانه، تصاویر خیرهکننده، بازیگران درجهیک و ساختاری پر از جزئیات پنهان که بیننده را ترغیب میکند بارها برای کشف لایههای تازه فیلم به سینما بازگردد.
در دورانی که صنعت سرگرمی بیش از هر زمان دیگری به سمت پلتفرمهای استریم حرکت کرده، نولان همچنان یکی از جدیترین مدافعان تجربه تماشای فیلم روی پرده بزرگ سینماست. به همین دلیل، نخستین پوسترهای «اودیسه» حتی تصویر بازیگران پرشمار فیلم را نمایش نمیدهند؛ تنها نام کریستوفر نولان با حروفی درشت در مرکز پوستر دیده میشود.
دونا لنگلی، رئیس استودیوی انبیس یونیورسال که مجوز تولید فیلم را صادر کرده، میگوید: «امروز تعداد بسیار کمی از کارگردانان هستند که صرفِ نامشان مخاطب را وادار میکند برای دیدن فیلمشان به سینما برود. کریستوفر نولان تمام دوران حرفهای خود را صرف گسترش مرزهای سینما کرده است».
پشت صحنه عظیم «اودیسه»؛ وقتی همهچیز واقعی ساخته میشود
موفقیت «اودیسه» تنها به عظمت داستان آن محدود نمیشود؛ بلکه به شیوه ساخت فیلم نیز گره خورده است.
به همین دلیل بود که کشتی حامل اودیسئوس و همراهانش باید یک کشتی واقعی و کاملاً دریانورد میبود؛ شناوری که نهتنها بتواند در امواج خروشان مدیترانه در اوایل بهار دوام بیاورد، بلکه همگام با جابهجایی گروه تولید، از مراکش تا یونان و سپس ایتالیا سفر کند.
به همین اندازه، هویته فان هویتما، مدیر فیلمبرداری نامدار نولان، صدها چراغ الایدی قابلحمل را بهگونهای طراحی و نصب کرد که دقیقاً دمای رنگ نور آتش واقعی را بازسازی کنند. این ابتکار به نولان اجازه میداد صحنه یورش شبانه به تروا را از هر زاویهای فیلمبرداری کند، بیآنکه حس طبیعی نور از بین برود.
حتی برای جان بخشیدن به موجود افسانهای سیکلوپ نیز به راهحلهای معمول هالیوود بسنده نشد. نولان بیل اروین، بازیگری که پیشتر در «میانستارهای» صدا و اجرای ربات TARS را بر عهده داشت، استخدام کرد تا این بار با بازی بدنی و هدایت اجرایی، شخصیت سیکلوپ را زنده کند.

مت دیمون: «چنین فیلمهایی دیگر ساخته نمیشوند»
برای مت دیمون، بازی در «اودیسه» ارزشمندترین تجربه حرفهای دوران بازیگریاش بوده است.
او میگوید: «دیگر فیلمهایی از این دست ساخته نمیشوند. اینکه همهچیز را بدون پرده سبز و به همان شیوهای که دیوید لین فیلم میساخت انجام بدهی… بهجز کریس، کسی را نمیشناسم که حتی بخواهد چنین کاری را امتحان کند.»
دیمون به نکته دیگری هم اشاره میکند؛ اینکه کمتر پیش میآید قهرمان یک حماسه سینمایی مردی در میانه دهه پنجاه زندگی باشد. او میگوید «من این پروژه را طوری نگاه میکردم که انگار آخرین فیلم زندگیام است.»
هرچند خودش هم بلافاصله اضافه میکند که چنین نخواهد شد، اما اعتراف میکند تصور اینکه در آینده دوباره فیلمی با این مقیاس و این شیوه تولید ساخته شود، بسیار دشوار است.
کریستوفر نولان؛ کارگردانی که بیشتر شبیه یک استاد دانشگاه است
کریستوفر نولان معمولاً شخصیتی جدی و کمحرف توصیف میشود؛ فیلمسازی سختگیر با جلیقههای رسمی، قمقمه چای در جیب کت و ذهنی که همیشه درگیر ساختن پیچیدهترین معماهای روایی است.
شاید این تصویر از فیلمهایش آمده باشد؛ آثاری که اغلب ساختاری تو در تو و گاه گیجکننده دارند. شاید هم به این دلیل که در پشت صحنه با دقتی نظامی کار میکند یا به خاطر اینکه زندگی شخصیاش را بهشدت از رسانهها دور نگه داشته است.
حتی از خبرنگار خواستهشده بود جزئیات دفتر شرکت «سینکوپی» را توصیف نکند. تنها نکتهای که اجازه داشت بنویسد این بود که سگ خانواده نولان، اگر احساس کند مهمانی غذایی همراه دارد، با مهربانی به او نزدیک میشود. اما گفتوگوی نزدیک به دو ساعته، تصویری کاملاً متفاوت از نولان ارائه میدهد.
او با حوصله درباره فیلم صحبت میکند، با روی خوش به پرسشهای دشوار پاسخ میدهد و حتی زمانی که خبرنگار احساس میکند ممکن است وارد محدوده حساس داستان شده باشد، نولان تنها شانه بالا میاندازد و میگوید: «سؤال منصفانهای است».
سپس با اشتیاق درباره تصمیمهای تولید و اقتباس توضیح میدهد؛ همان تصمیمهایی که بعدها هزاران بحث و تحلیل در رد آن و شبکههای اجتماعی به راه انداختهاند.
هر بار هم که فنجان چای خبرنگار خالی میشود، شخص نولان آن را دوباره پر میکند. وقتی هم اندکی چای روی میز میریزد، خودش دستمال برمیدارد و با آرامش میگوید جای نگرانی نیست. در خلال گفتوگو، نولان ترجمههای مختلف «اودیسه» از امیلی ویلسون، ای. وی. ریو و رابرت فیگلز را با یکدیگر مقایسه میکند.
خبرنگار مینویسد که در آن لحظات، احساسش بیشتر شبیه دانشجویی است که در ساعات مشاوره استاد دانشگاه نشسته، نه خبرنگاری که با یکی از مشهورترین کارگردانان جهان مصاحبه میکند.
نولان سالها درباره این دوره تاریخی مطالعه کرده است و فیلمش نیز به بستر تاریخی روایت کاملاً آگاه است.
جنگ تروا در نگاه او پایان عصر برنز است؛ آستانه ورود یونان به دورانی تاریک که با سقوط پادشاهیها و از میان رفتن سواد و فرهنگ مکتوب همراه میشود.

نولان چگونه شاهکار هومر را بازنویسی نکرد، بلکه بازآفرینی کرد؟
مطالعه عمیق نولان بر متن «اودیسه» باعث شده در اقتباس سینمایی خود چند تصمیم مهم بگیرد. ازجمله اینکه آرگوس، سگ وفادار اودیسئوس، که در شعر هومر تنها حضوری کوتاه دارد، در فیلم به شخصیتی تأثیرگذارتر تبدیلشده است.
رابطه میان اودیسئوس و پسرش تلماخوس ــ با بازی تام هالند ــ نیز بسیار پررنگتر شده است؛ پسری که زیر سایه افسانه پدری بزرگ زندگی میکند، اما تقریباً هیچ خاطرهای از او ندارد.
شخصیت سیرسه نیز دگرگونشده است. جادوگری که در روایت هومر بیشتر یک تیپ اسطورهای است، این بار با بازی سامانتا مورتون به شخصیتی پیچیده، انسانی و همدلانه تبدیلشده است.
نولان همچنین رابطه منلائوس و هلن را، که در شعر هومر بیشازحد ساده و آشتیجویانه به نظر میرسد، پیچیدهتر کرده است. هلن، زیباترین زن جهان که آغاز جنگ تروا را به او نسبت میدهند، در این فیلم شخصیتی چندوجهیتر پیدا میکند.
در یکی از انتخابهای جالب بازیگری نیز لوپیتا نیونگو علاوه بر نقش هلن، خواهر او کلیتمنسترا را نیز بازی میکند؛ زنی که ازدواجش با آگاممنون (با بازی بنی سفدی) یکی از پرتنشترین روابط اساطیر یونان به شمار میرود.
نولان؛ فرماندهای که کنار بازیگرانش میایستد
نولان برخلاف بسیاری از کارگردانان، صندلی مخصوص کارگردانی ندارد. او ترجیح میدهد همیشه در چند قدمی بازیگران بایستد.
مت دیمون درباره این ویژگی میگوید: «وقتی از سرما، خستگی یا سختی فیلمبرداری کلافه شدهای و برمیگردی، میبینی کریس فقط یکی دو متر آنطرفتر ایستاده و دقیقاً همان شرایط را بدون کوچکترین شکایتی تحمل میکند. حس میکنی داخل سنگر هستی و فرمانده هم درست کنار تو ایستاده است».
اگر امروز کریستوفر نولان بهعنوان یکی از جاهطلبترین فیلمسازان جهان شناخته میشود، ریشه این بلندپروازی به سالهای کودکی او بازمیگردد.

از کودکی تا آیمکس؛ رؤیایی که از شیکاگو آغاز شد
او در سال ۱۹۷۰ از پدری انگلیسی که در صنعت تبلیغات فعالیت میکرد و مادری آمریکایی که مهماندار هواپیما و معلم زبان انگلیسی بود، متولد شد. دوران کودکیاش میان مدرسه شبانهروزی در بریتانیا و شهر اِوِنستون در ایالت ایلینوی آمریکا سپری شد.
در همان سالها بود که سالن عظیم آیمکسِ موزه علم و صنعت شیکاگو او را مسحور کرد. مستندهایی که روی پرده پنج طبقه آن سینما نمایش داده میشدند، رؤیای ساخت فیلم در ابعادی بزرگتر از تصور را در ذهنش کاشت؛ رؤیایی که دههها بعد در «اودیسه» به کاملترین شکل ممکن تحقق یافت.
برادر کوچکترش، جاناتان نولان، نیز بعدها به مهمترین همکار فیلمنامهنویسی او تبدیل شد و در آثاری چون «یادگاری»، «پرستیژ» و سهگانه «شوالیه تاریکی» در کنار او قرار گرفت.
آغاز یک شراکت ماندگار
کریستوفر نولان در نخستین روز ورود به کالج یوسیال لندن با اما توماس آشنا شد؛ زنی که بعدها نهتنها همسرش، بلکه مهمترین شریک حرفهای او نیز شد. آنها انجمن فیلم دانشگاه را با هم اداره میکردند و پس از فارغالتحصیلی، نخستین فیلم بلند نولان، «تعقیب»، را با سرمایه شخصی و بودجهای ناچیز ساختند.
حتی همان زمان نیز نولان استعداد ویژهای در حل مشکلات تولید داشت. ازآنجاکه توان پرداخت هزینه تجهیزات نورپردازی را نداشت، بیشتر صحنهها را کنار پنجرهها فیلمبرداری کرد تا از نور طبیعی استفاده کند.
از سوی دیگر، چون سلاحهای صحنه ازنظرش مصنوعی به نظر میرسیدند، قاتل داستان را بهجای تفنگ، به یک چکش مجهز کرد.
اما جاهطلبی او هرگز متوقف نشد. اما توماس در یکی از معدود گفتوگوهای رسانهای خود میگوید: «حتی در ماهعسلمان هم کریس درباره فیلمبرداری با دوربین آیمکس حرف میزد. بعدها از گرفتن تنها یک نما با آیمکس در «پرستیژ» به سکانسهایی در «شوالیه تاریکی» رسید و بعد هم هر فیلم، قدمی بزرگتر از قبلی شد».

چگونه رؤیای فیلمبرداری کامل با آیمکس محقق شد؟
موفقیت «شوالیه تاریکی» تنها یک پیروزی تجاری نبود. این فیلم تعریف سینمای ابرقهرمانی را تغییر داد و بهجای فضای فانتزی رایج، اثری تیره، واقعگرایانه و جنایی خلق کرد؛ فیلمی که با قهرمانی درونگرا، ضدقهرمانی آشوبطلب و رنگبندی سردش، سالها بر سینمای ابرقهرمانی سایه انداخت.
بااینحال، نولان موفقیتش را تنها حاصل نبوغ شخصی نمیداند. او بارها تأکید کرده که بخش بزرگی از دستاوردهایش مرهون همکاری طولانیمدت با گروهی ثابت از همکاران است.
در مقابل دوربین، بازیگرانی مانند مت دیمون و آن هاتاوی بارها با او همکاری کردهاند. اما پشت دوربین نیز بسیاری از اعضای گروه تولید از نخستین سالهای فعالیتش کنار او ماندهاند. مهمترین آنها، اما توماس است که تهیهکنندگی تمام فیلمهای نولان را بر عهده داشته است.
آن هاتاوی درباره او میگوید: «اما کسی است که برای دوستانش جشن سیسمونی میگیرد، خودش شیرینی میپزد و فوقالعاده به خانوادهاش متعهد است. اما درعینحال، هر ایدهای که کریس در ذهن دارد، اوست که آن را به واقعیت تبدیل میکند».
اما توماس نیز اعتراف میکند هنگام خواندن صحنههای خطرناک دریایی کمی نگران میشود، اما میداند که همسرش همیشه برای هر شرایطی برنامه جایگزین دارد. «اگر کریس چیزی بخواهد که در ظاهر غیرممکن باشد، همیشه یک راه دوم برای رسیدن به آن پیدا میکند».
از میان همکاران قدیمی نولان، شاید هیچکس بهاندازه هویته فان هویتما در تحقق رؤیای او نقش نداشته باشد. این مدیر فیلمبرداری تاکنون در پنج فیلم از سیزده فیلم نولان حضور داشته است. او میگوید: «در هر پروژه به هم نگاه میکردیم و میگفتیم: کاش میتوانستیم تمام فیلم را با آیمکس بسازیم. بالاخره در فیلم قبلی احساس کردیم راه انجامش را پیدا کردهایم».
اما عملی کردن این رؤیا آسان نبود.

سه مشکل بزرگ آیمکس
برای اینکه «اودیسه» نخستین فیلم کاملاً آیمکس تاریخ شود، نولان و گروهش باید سه مانع اساسی را از میان برمیداشتند. اولین مشکل، صدای بسیار بلند دوربینها بود. مت دیمون میگوید بازی کردن کنار این دوربینها شبیه آن است که هنگام اجرای یک صحنه احساسی، مخلوطکن برقی را کنار صورتت روشن کرده باشند.
برای حل این مشکل، مهندسان آیمکس پوششی عایق به نام بلیمپ طراحی کردند که دور دوربین قرار میگرفت و صدای آن را تا حد زیادی کاهش میداد.
دومین مشکل، زمان کوتاه فیلم خام بود. دوربینهای آیمکس ظرفیت کمی برای نگهداری نگاتیو دارند و مرتب باید دوباره بارگذاری شوند. برای جلوگیری از برهم خوردن تمرکز بازیگران، گروه تولید قانونی عجیب وضع کرد: در تمام مدت تعویض حلقه فیلم، هیچکس اجازه صحبت کردن نداشت.
هویتما میگوید: «میخواستیم بازیگران در فضای احساسی صحنه باقی بمانند و از نقش خارج نشوند».
اما سومین مشکل حتی عجیبتر بود. دوربینهای آیمکس آنقدر بزرگشده بودند که بازیگران نمیتوانستند یکدیگر را ببینند.
هویتما توضیح میدهد: «برای یک بازیگر، این بدترین اتفاق ممکن است؛ اینکه نتواند به چشمان بازیگر مقابل نگاه کند».
راهحل چه بود؟ ساخت مجموعهای از آینههای ویژه که امکان تماس چشمی بازیگران را، حتی در حضور دوربین غولپیکر آیمکس، فراهم میکرد.
طبیعت، مهمترین جلوه ویژه فیلم جدید نولان
وزن مجموعه دوربین و پوشش عایق آن به حدود ۱۸۰ کیلوگرم میرسید. برای انتقال آن به ارتفاعات صخرهای، گاهی ناچار بودند از بالگرد استفاده کنند. دونا لنگلی، رئیس استودیوی یونیورسال، درباره پروژه میگوید: «این یکی از جاهطلبانهترین تولیدهایی بود که دیدهام. گروه دائماً با آبوهوا و شرایط طبیعی درگیر بود».
حتی یکبار مأموران گمرک اسکاتلند قوطیهای فیلم آیمکس را باز کردند؛ اتفاقی که میتوانست تمام نگاتیوهای استفادهنشده را نابود کند. خوشبختانه آسیبی به فیلمها نرسید. به گفته لنگلی: «کریستوفر نولان فیلمسازی فوقالعاده مسئولیتپذیر است. او همیشه خطرها را به حداقل میرساند، همهچیز را از قبل برنامهریزی میکند و بهترین افراد را برای اجرای پروژه انتخاب میکند».

کریستوفر نولان؛ اسطوره، واقعیت و قدرت سینما
کریستوفر نولان میتوانست «اودیسه» را بهسادگی در استودیو و با تکیه بر جلوههای ویژه رایانهای بسازد؛ همان روشی که امروز در اغلب بلاکباسترهای هالیوود رایج است؛ اما او مسیر دیگری را انتخاب کرد.
با خنده میگوید: «همیشه این شهرت را داشتهام که انگار از جلوههای ویژه خوشم نمیآید. درحالیکه فیلمهایم سه جایزه اسکار بهترین جلوههای ویژه گرفتهاند. من اتفاقاً این حوزه را خیلی خوب میشناسم و واقعاً برایم جذاب است، اما دوست دارم فیلمهایم تا حد ممکن حس واقعیت و ملموس بودن داشته باشند».
به باور نولان، هرچه بازیگران و مخاطبان بیشتر با دنیای واقعی درگیر شوند، تجربه احساسی فیلم نیز عمیقتر خواهد بود.
چرا نولان خدایان یونان را نشان نمیدهد؟
یکی از مهمترین تصمیمهای خلاقانه نولان، حذف تصویر مستقیم خدایان اساطیری از فیلم است.
او حتی مدتی به انتخاب بازیگرانی برای ایفای نقش زئوس، پوسایدون و دیگر خدایان المپ فکر کرده بود؛ شخصیتهایی که بر فراز کوه المپ صاعقه پرتاب میکنند و سرنوشت انسانها را رقم میزنند؛ اما درنهایت به این نتیجه رسید که چنین رویکردی، قدرت واقعی داستان را کاهش میدهد.
نولان توضیح میدهد: «کمکم بیشتر به این ایده علاقهمند شدم که برای مردم آن دوران، نشانههای حضور خدایان همهجا وجود داشت».
در عصر برنز، انسانها برای رعدوبرق، طوفان، باران یا طلوع خورشید توضیح علمی نداشتند. هر پدیده طبیعی برای آنان جلوهای از اراده خدایان بود.
نولان معتقد است سینما، بهویژه فرمت آیمکس، بهترین ابزار برای انتقال همین احساس است. «زیبایی سینما، و مخصوصاً آیمکس، این است که میتواند تماشاگر را کاملاً در دل حادثه قرار دهد؛ میان طوفان، دریاهای خروشان و بادهای سهمگین. میخواستم مخاطب همراه شخصیتها روی همان کشتی باشد، از دریا بترسد و خشم پوسایدون را همانگونه احساس کند که خود آنها احساس میکنند. این، بهمراتب تأثیرگذارتر از آن است که صرفاً تصویری از یک خدا روی پرده نشان دهیم».
نولان چگونه واقعگرایی را جایگزین جلوههای ویژه کرد؟
با وجود جایگاه افسانهای نولان در هالیوود، او همچنان از مدیران استودیو نظر میخواهد و اصلاحات پیشنهادی آنها را جدی میگیرد.
اما توماس دراینباره میگوید: «روزی که دیگر هیچ یادداشتی را نپذیریم، همان روزی است که احتمالاً فیلم بدی ساختهایم».
او معتقد است پرسشهای مدیران استودیو باعث میشود فیلمساز ناچار شود از تصمیمهایش دفاع کند و همین روند، کیفیت اثر را افزایش میدهد. از سوی دیگر، اگر استودیو در فرایند تولید مشارکت واقعی داشته باشد، با انگیزه بیشتری فیلم را به بازار عرضه خواهد کرد.

فیلمسازی که هرگز از برنامه عقب نمیماند
در صنعتی که افزایش بودجه و تأخیرهای طولانی تقریباً به یک قاعده تبدیلشده است، نولان استثناست. او تاکنون هیچیک از فیلمهایش را با تأخیر یا هزینهای فراتر از بودجه تعیینشده به پایان نرسانده است.
«اودیسه» نیز تنها در ۹۱ روز فیلمبرداری شد؛ آن هم ۹ روز زودتر از برنامهریزی اولیه. اما توماس درباره شیوه کار همسرش میگوید: «کریس هنگام نوشتن فیلمنامه آدم آرامی است. اگر با هم پیادهروی کنیم، معمولاً به من میگوید آرامتر راه برو. اما همینکه فیلمبرداری شروع میشود، انگار ضربان قلبش چند برابر میشود. ناگهان تبدیل به آدم دیگری میشود و با سرعت فوقالعادهای کار میکند».
صرفهجویی برای کیفیت، نه برای راحتی
آن هاتاوی معتقد است نظم مالی نولان هرگز به قیمت کاهش کیفیت بازیها تمام نمیشود. اگر جایی قرار باشد صرفهجویی شود، آنجا امکانات لوکس عوامل است، نه کیفیت فیلم.
او میگوید: «پول را برای چیزی خرج میکنند که روی پرده دیده میشود».
هاتاوی با خنده ادامه میدهد: «تام هالند، رابرت پتینسون، من و بقیه بازیگران، همه در اقامتگاههایی کاملاً معمولی در یک جزیره کوچک در سیسیل ساکن بودیم. هیچ خبری از تجملات نبود. همه فقط برای ساخت فیلم آنجا بودیم و همین موضوع باعث شده بود همه با اشتیاق کار کنیم»
موسیقی متفاوت «اودیسه»؛ بدون ارکستر، با گونگهای برنزی
یکی از غافلگیرکنندهترین تصمیمهای نولان مربوط به موسیقی فیلم است. او از آهنگساز برنده اسکار، لودویگ گورانسون، خواست که برای «اودیسه» از ارکستر سمفونیک استفاده نکند.
گورانسون میگوید: «نولان میخواست تمام انتظارها درباره یک فیلم حماسی شمشیر و صندل را بر هم بزند. خودش گفت مگر اصلاً در آن دوران ارکستر سمفونیک وجود داشته است؟»
بهجای ارکستر، گورانسون ۳۵ گونگ برنزی با اندازههای مختلف تهیه کرد، صداهای آنها را ضبط و با سینتیسایزر ترکیب کرد و بهتدریج موسیقی فیلم را شکل داد.

تراویس اسکات در دنیای هومر
یکی از عجیبترین انتخابهای نولان، حضور تراویس اسکات، رپر مشهور آمریکایی، در فیلم است. او نقش یک راوی و نقال را بازی میکند.
نولان دلیل این انتخاب را چنین توضیح میدهد: «میخواستم یادآوری کنم که این داستان قرنها بهصورت شعر شفاهی منتقلشده است. از این نظر، سنت روایت شفاهی هومر شباهت جالبی با رپ دارد».
حتی ساز باستانی چنگ نیز نقشی نمادین در موسیقی پیدا کرده است. گورانسون میگوید: «کریس ایده جالبی داشت؛ صدای زخمه چنگ را به صدای رها شدن زه کمان اودیسئوس تبدیل کرد».
وسواس تاریخی کریستوفر نولان
تقریباً تمام گروه تولید، از طراح لباس گرفته تا طراح صحنه و اسلحه، ماهها درباره عصر برنز مطالعه کردهاند. البته خود نولان تأکید میکند که دانستههای ما از آن دوران بر پایه شواهد باستانشناختی پراکنده است و بسیاری از جزئیات همچنان در حد فرضیه باقی ماندهاند.
پس از انتشار نخستین تیزر فیلم، برخی پژوهشگران تاریخ یونان باستان از زره آگاممنون انتقاد کردند. آنها معتقد بودند زرهی تیره و براق که یادآور لباس بتمن است، با واقعیت تاریخی سازگار نیست. اما نولان از انتخابش دفاع میکند.
او توضیح میدهد: «نمونههایی از خنجرهای میسنی با برنز سیاهشده وجود دارد. یکی از نظریهها این است که مردم آن زمان میتوانستند با افزودن طلا، نقره و گوگرد، چنین آلیاژی تولید کنند».
به گفته او، الن میروجنیک، طراح لباس فیلم، با این انتخاب میخواسته جایگاه برتر آگاممنون را نسبت به دیگر پادشاهان نشان دهد؛ زیرا استفاده از چنین فلزاتی در آن زمان بسیار پرهزینه و نشانه قدرت بوده است.
نولان سپس با همان دقت درباره طراحی کشتیها، سلاحها و دیگر عناصر فیلم توضیح میدهد؛ عناصری که آمیزهای از یافتههای مربوط به عصر برنز و توصیفهای موجود در اشعار هومر هستند.
او میگوید: «قدیمیترین تصویرهایی که از شخصیتهای هومری در اختیار داریم، آنها را با پوشش و سلاحهای دوران خود هومر نشان میدهند، نه الزاماً دوران جنگ تروا. بنابراین برای چنین انتخابهایی پشتوانه تاریخی قابلقبولی وجود دارد».

کریستوفر نولان؛ اودیسئوس، عشق و پایان یک سفر
کریستوفر نولان همواره بهدقت تاریخی شهرت داشته است؛ وسواسی که پیشتر در فیلم «میانستارهای» نیز دیده بودیم. او آن زمان ساعتها درباره محاسبات فیزیکی، سیاهچالهها و نظریههای علمی با پژوهشگران همکاری کرد تا جهانی باورپذیر خلق کند.
در «اودیسه» نیز همین رویکرد را دنبال کرده است. او میگوید: «در میانستارهای این پرسش مطرح بود که بهترین حدس علمی ما درباره آینده چیست. درباره گذشته باستانی هم دقیقاً همین وضعیت وجود دارد؛ باید ببینیم معتبرترین فرضیهها کداماند و بر اساس آنها جهانی سینمایی بسازیم».
البته نولان بهخوبی میداند که همه پژوهشگران با برداشت او موافق نخواهند بود.
با لبخندی میگوید: «امیدوارم متخصصان آثار کلاسیک از فیلم لذت ببرند، حتی اگر با همه انتخابهای ما موافق نباشند. درباره میانستارهای هم دانشمندان انتقادهای زیادی داشتند، اما مهم این است که مخاطب احساس نکند با موضوعی چنین بزرگ، سطحی و سرسری برخورد کردهای».
مت دیمون چرا بهترین اودیسئوس ممکن بود؟
کریستوفر نولان پیشازاین نیز با مت دیمون در «میانستارهای» و «اوپنهایمر» همکاری کرده بود. دیمون هنوز هم به یاد میآورد که نخستین بار هنگام خواندن فیلمنامه «میانستارهای» تا چه اندازه تحت تأثیر قرار گرفت.
او میگوید: «من و کریس تقریباً همسن هستیم و فرزندانمان هم تقریباً همسنوسالاند. آن زمان خودم دور از خانواده مشغول فیلمبرداری بودم و داستان درباره پدری بود که تمام دوران کودکی فرزندانش را از دست میدهد. بعد از خواندن فیلمنامه با کریس تماس گرفتم و گفتم این وسواس تو نسبت به پدرها و خانواده از کجا میآید؟ او فقط خندید».
در «میانستارهای»، دیمون نقش فضانوردی را بازی میکرد که برای نجات جان خود، حاضر بود آینده بشریت را به خطر بیندازد.
اما نولان معتقد است جذابیت بازی دیمون دقیقاً در این است که حتی هنگام بازی در نقش شخصیتی خطاکار، هرگز او را به یک ضدقهرمان صرف تبدیل نمیکند.
او توضیح میدهد: «مت نقش آدم دروغگو یا شیاد را بازی نمیکند. او کسی را بازی میکند که واقعاً باور دارد کار درستی انجام میدهد. مت میتواند تماشاگر را وارد ذهن شخصیت کند؛ همراه او اشتباه کند، همراه او سقوط کند و درعینحال، هرگز او را قضاوت نکند».
به باور نولان، همین ویژگی برای ایفای نقش اودیسئوس ضروری بود.

دشوارترین چالش اقتباس از «اودیسه»
نولان معتقد است بسیاری از مخاطبان، اودیسئوس را صرفاً بهعنوان نابغهای که نقشه اسب تروا را طراحی کرد، به یاد میآورند؛ اما شخصیت او در اشعار هومر بسیار پیچیدهتر است. او انسانی است باهوش، حیلهگر، مغرور و گاه فریبکار.
نولان به ترجمه مشهور امیلی ویلسون اشاره میکند؛ جایی که اودیسئوس میگوید: «دروغگوی اودیسئوس پاسخ داد: تمام حقیقت را برایت خواهم گفت».
همین تناقض، شخصیت او را جذاب میکند. نولان میگوید: «در ایلیاد، اودیسئوس شخصیت فرعی است. ویژگیهایی مانند زیرکی، زرنگی یا کمی حیلهگری برای یک شخصیت مکمل بسیار جذاباند، اما وقتی همان فرد قرار است قهرمان اصلی باشد، دیگر به این سادگی جواب نمیدهد».
او برای توضیح این مسئله به مجموعه «جنگ ستارگان» اشاره میکند: «در جنگ ستارگان، هان سولو را داریم؛ شخصیتی جذاب، باهوش و کمی فرصتطلب. اما در کنار او لوک اسکایواکر هم حضور دارد؛ قهرمانی صادقتر و آرمانگراتر. اگر فقط هان سولو قهرمان داستان بود، احتمالاً تماشاگر ارتباط متفاوتی با او برقرار میکرد. چالش ما این بود که هم به پیچیدگی شخصیت اودیسئوس وفادار بمانیم و هم او را برای مخاطب امروزی قابل همدلی کنیم».
قلب واقعی فیلم؛ عشق اودیسئوس و پنلوپه
از نگاه نولان، آنچه تماشاگر را وادار میکند سفر طولانی اودیسئوس را دنبال کند، نه جنگ و هیولاها، بلکه عشق او به همسرش پنلوپه است.
پنلوپه بیست سال در انتظار همسرش میماند؛ درحالیکه تقریباً همه تصور میکنند او کشتهشده است. در این مدت، او باید با ۱۰۸ خواستگار مقابله کند؛ مردانی که قصد دارند هم با او ازدواج کنند، هم پسرش را به قتل برسانند و هم تاجوتخت اودیسئوس را تصاحب کنند.
آن هاتاوی میگوید هنگام خواندن فیلمنامه از نحوه پرداخت این شخصیت شگفتزده شده است. «همیشه تصویری از پنلوپه وجود داشته که او را زنی صبور، آرام و مطیع نشان میدهد. اما وقتی فیلمنامه را خواندم، به کریس گفتم: اگر اشتباه نکنم، تو زنی را نوشتهای که سراسر خشم فروخورده است و عملاً همتای اودیسئوس به شمار میآید».
در برداشت نولان، پنلوپه نهتنها ازنظر هوش، بلکه ازنظر اراده و شور زندگی نیز همسنگ همسرش است.
هاتاوی میگوید: «برای من، پنلوپه مثل یک آتشفشان بود؛ همیشه در حال جوشیدن، اما خاموش. و وقتی بالاخره فوران میکند، تماشاگر معنای واقعی قدرت او را میبیند».
«اودیسه» در اصل یک داستان عاشقانه است
هاتاوی و مت دیمون از همان ابتدا توافق کردند که رابطه اودیسئوس و پنلوپه، هسته اصلی فیلم است.
هاتاوی میگوید: «مت با عشق زندگیاش ازدواجکرده و من هم همینطور. هر دوی ما با احساس قدردانی به زندگی مشترکمان نگاه میکنیم، چون میدانیم چنین خوشبختیای نصیب همه نمیشود؛ چه برسد به دو بازیگر. بنابراین وقتی نقش اودیسئوس و پنلوپه را بازی میکردیم، باور داشتیم که بعضی آدمها واقعاً نیمه گمشده خود را پیدا میکنند».
مت دیمون نیز میداند که چند صحنهای که او و هاتاوی در لسآنجلس فیلمبرداری کردند، پایه عاطفی کل فیلم را شکل میدهد.
او تعریف میکند: «وقتی فیلمبرداری صحنههای لسآنجلس تمام شد، کریس به من گفت: ازاینجا به بعد، موفقیت فیلم دست خودمان است. هنوز باید به ایسلند، اسکاتلند و مراکش میرفتیم و بخشهای عظیم فیلم را میساختیم، اما هر دو میدانستیم قلب احساسی داستان شکلگرفته است».

آیا «اودیسه» نقطه اوج کارنامه کریستوفر نولان است؟
کریستوفر نولان علاقهای به تبلیغ فیلمهایش ندارد. او معتقد است صحبت کردن بیشازاندازه درباره داستان یک فیلم پیش از اکران، شبیه آن است که پیش از صبح کریسمس، هدیهای را که قرار است غافلگیرت کند، باز کنی.
حتی پا را از این هم فراتر میگذارد و میگوید: «در دنیای ایدئال من، کارگردانها باید ناشناس باشند؛ طوری که فقط خود اثر دیده شود، نه سازندهاش». اما تناقض جالب اینجاست که همین کارگردان کمحرف، وقتی صحبت به «اودیسه» میرسد، بهسختی میتواند گفتوگو را تمام کند.
قرار بود این مصاحبه زمان مشخصی داشته باشد، اما نولان آنقدر با اشتیاق درباره پروژه صحبت میکند که گفتوگو بسیار طولانیتر از زمان تعیینشده ادامه پیدا میکند.
بزرگترین فیلم دوران حرفهای نولان؟
«اودیسه» بدون تردید یکی از عظیمترین پروژههایی است که کریستوفر نولان تاکنون ساخته است. بااینحال، اما توماس یک سوءبرداشت رایج را اصلاح میکند.
برخلاف برخی گزارشهای رسانهای، این فیلم پرهزینهترین اثر کارنامه نولان نیست. او میگوید: «نه، این گرانترین فیلم ما نیست؛ اما بدون شک فیلمی بسیار عظیم است».
از سوی دیگر، دونا لنگلی، رئیس انبیسی یونیورسال، معتقد است «اودیسه» همان فیلمی است که صنعت سینما امروز به آن نیاز دارد.
او میگوید: «این داستانی جهانی است که هزاران سال دوام آورده است. وقتی چنین روایتی با نام کریستوفر نولان ــ که امروز خود نمادی از سینماست ــ و گروهی از بهترین بازیگران همراه میشود، نتیجه اثری است که ازنظر تجاری نیز سرمایهگذاری کاملاً مطمئنی به نظر میرسد».
آیا نولان همیشه یک فیلم را میسازد؟
در پایان گفتوگو، خبرنگار پرسشی مطرح میکند که شاید سالهاست ذهن بسیاری از منتقدان را مشغول کرده باشد.
آیا نولان مدام در حال بازآفرینی یک داستان واحد نیست؟ فیلمهای او بارها و بارها درباره مردانی نابغهاند که برای انجام مأموریتی بزرگ، ناچار میشوند از خانواده خود دور شوند.
خود نولان نیز این شباهت را انکار نمیکند. وقتی از او پرسیده میشود که آیا از تکرار شدن برخی الگوهای روایی در آثارش نگران نیست، چند لحظه سکوت میکند و سپس آهی میکشد.
او میگوید: «اگر چیزی برای پروژه درست باشد، باید از تکرار آن نترسید. اگر بیشازحد به این فکر کنید که دیگران درباره شباهتهای آثار شما چه میگویند، فلج میشوید».
وقتی به گذشته نگاه میکنیم…
پسازآنکه بدانیم نولان بیش از بیست سال در رؤیای ساخت «اودیسه» بوده، ناگهان بسیاری از فیلمهای پیشین او معنای تازهای پیدا میکنند. گویی این پروژه از همان ابتدا در تمام آثارش حضور داشته است.
مردانی که برای هدفی بزرگ، زندگی شخصی خود را قربانی میکنند؛ از «بتمن آغاز میکند» و «دانکرک» گرفته تا «تنت»، «میانستارهای» و «اوپنهایمر». پدرانی که تنها آرزویشان بازگشت نزد فرزندانشان است؛ همان تمی که در «پرستیژ»، «تلقین» و «میانستارهای» بارها تکرار میشود.
حتی ساختار روایی شکسته، زمانهای درهمتنیده و روایتهای حلقهای نیز، که به امضای سینمای نولان تبدیل شدهاند، بیشباهت به سفر پرپیچوخم اودیسئوس نیستند.
برخی صحنههای فیلمهای گذشته او نیز اکنون شبیه تمرینهایی برای «اودیسه» به نظر میرسند. برای مثال: بروس وین که در «بتمن آغاز میکند» پس از آنکه همه او را مرده میپندارند، پنهانی به گاتهام بازمیگردد؛ درست مانند بازگشت مخفیانه اودیسئوس به ایتاکا.
یا صحنه مشهور «دانکرک» که سربازان خاموش درون قایقی متروک پناه گرفتهاند و گلولههای دشمن بدنه آن را سوراخ میکند؛ تصویری که یادآور سربازان یونانی پنهانشده در دل اسب ترواست، زمانی که نیزهای از بیرون در چوب فرو میرود و همگی نفس خود را حبس میکنند.
هومر، اودیسئوس را «مرد هزار پیچوخم» توصیف میکند. شاید هیچ توصیفی بهتر از این نتواند خودِ سینمای کریستوفر نولان را نیز توصیف کند.

بازگشت به خانه؛ پس از بیست سال
در هفتههای منتهی به اکران فیلم، نولان تقریباً هر روز مسیر ثابتی را طی میکرد. او از کنار رستورانهای زنجیرهای عبور میکند تا به سالن آیمکس برسد؛ همان جایی که فیلمش را دقیقاً در ابعادی تماشا میکند که سالها آرزویش را داشته است.
وقتی از او سؤال میشود آیا امروز احساس میکند برای ساخت چنین فیلمی آمادهتر از بیست سال پیش بوده، پاسخ میدهد: «فکر میکنم سالها پیش، زمانی که قرار بود تروآ را بسازم، کمی بیشازحد توان آن روزهایم مسئولیت پذیرفته بودم».
سپس مکثی میکند و ادامه میدهد: «اودیسه، داستانی بسیار عظیم است. برای ساختن چنین فیلمی، باید تمام چیزهایی را که طی سالها از ساخت آثار بزرگ یاد گرفته بودم، به کار میگرفتم».
و درست مانند قهرمان داستانش، کریستوفر نولان نیز پس از سفری بیستساله، سرانجام راه خود را به خانه پیدا کرده است.
الیانا داکترمن، لسآنجلس


حسین تقی پور
حسین تقی پور، نویسنده و منتقد سینما و کارشناس رسانه فعالیت در مطبوعات را با نشریه سینما تئاتر آغاز کرد و مقالات او در نشریات کیهان هوایی، مهر، سینما ویدئو، هفتهنامه سینما ورزش، روزنامه ابرار، روزنامه توسعه و... منتشرشده است. او سردبیر نشریه سینما تئاتر و نشریه «دایره» است.




