«شیطان پرادا میپوشد ۲» تقابل دنیای قدیمی سردبیرها با نسل اینفلوئنسرها را به تصویر میکشد
«شیطان پرادا میپوشد ۲» در ظاهر همان چیزی است که هالیوود این روزها عاشقش است: احیای یک برند محبوب برای تحریک نوستالژی مخاطبان؛ اما زیر این پوستهی تجاری، فیلم تلاش میکند کاری جاهطلبانهتر انجام دهد؛ اینکه بحران پیریِ قدرت را در عصری بررسی کند که اقتدار سنتی رسانهها فرو ریخته و الگوریتمها جای سردبیرها را گرفتهاند.
اگر قسمت اول دربارهی ورود یک دختر جوان به ماشین بیرحم صنعت مد و لباس بود، قسمت «شیطان پرادا میپوشد ۲» دربارهی آدمهایی است که ناگهان میفهمند آن ماشین دیگر مرکز جهان نیست. این مهمترین تفاوت دو فیلم است.
نسخهی ۲۰۰۶ در دورانی ساخته شد که مجلات مد هنوز نقش تعیینکنندهای در فرهنگ عمومی داشتند. سردبیرها میتوانستند مسیر صنعت را عوض کنند، برندها را بالا بکشند یا نابود کنند و سلیقهی میلیونها نفر را شکل دهند.
اما «شیطان پرادا میپوشد ۲» در جهانی رخ میدهد که قدرت از نهادهای رسمی به شبکههای اجتماعی منتقلشده است. حالا دیگر یک نوجوان با موبایل و چند میلیون فالوئر میتواند بیشتر از یک امپراتوری رسانهای بر بازار مد تأثیر بگذارد. فیلم دقیقاً از همین تغییر تاریخی تغذیه میکند.
در همان سکانسهای آغازین، فضای مجلهی رانوی دیگر آن قلمرو دستنیافتنی سابق نیست. هنوز همهچیز براق، لوکس و کنترلشده به نظر میرسد، اما پشت این نظم نوعی اضطراب پنهان جریان دارد.

فیلم با جزئیات بصری این حس را منتقل میکند: اتاقهای بزرگ اما نیمهخالی، جلسات بحران دربارهی کاهش مخاطب و مدیرانی که بیش از آنکه دربارهی مد حرف بزنند، دربارهی درگیرسازی مخاطب و الگوریتم صحبت میکنند. این تغییر فضا یکی از هوشمندانهترین جنبههای فیلم است، چون بدون نیاز به دیالوگهای توضیحی، سقوط آرام یک امپراتوری را نشان میدهد.
مریل استریپ بار دیگر نقش میراندا پریستلی را به شکلی خیرهکننده بازی میکند. در قسمت اول، میراندا بیشتر شبیه نیرویی طبیعی بود تا یک انسان عادی؛ زنی که با سکوتش اتاق را منجمد میکرد؛ اما این بار استریپ لایهی تازهای به شخصیت اضافه میکند: ترس. نه ترسی آشکار و ملودراماتیک، بلکه ترس خاموشِ آدمی که حس میکند جهان دیگر طبق قواعد او کار نمیکند.
بازی او فوقالعاده میشود، چون این اضطراب را هرگز مستقیم بیان نمیکند. در نگاههای کوتاه، مکثهای چندثانیهای و تغییرات بسیار جزئی لحن میتوان فهمید که میراندا حالا برای اولین بار در زندگیاش مطمئن نیست.
فیلم بهدرستی متوجه شده که قدرت واقعی میراندا همیشه در فریاد زدن نبود، بلکه در کنترل کامل فضا بود. حالا وقتی آن کنترل ترک برمیدارد، شخصیت آسیبپذیرتر و درنتیجه انسانیتر میشود. این همان چیزی است که باعث میشود «شیطان پرادا میپوشد ۲»، برخلاف بسیاری از دنبالههای نوستالژیک، صرفاً تکرار نسخهی اول نباشد.
فیلم سعی نمیکند میراندا را دوباره همان هیولای شکستناپذیر سابق نشان دهد؛ بلکه او را وادار میکند با جهانی روبهرو شود که دیگر از او نمیترسد.
بازگشت آن هاتاوی در نقش اندی ساکس نیز ایدهی درستی بوده، چون او اکنون آینهای برای میرانداست. اندی زمانی نمایندهی نسل جوانی بود که از دنیای مد و جاهطلبی حرفهای فاصله داشت، اما حالا خودش بخشی از همان سیستم شده است.
فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد که اندی ناخواسته به آدمی تبدیلشده که قبلاً از او انتقاد میکرد. او دیگر آن تازهواردِ سادهدل نیست؛ زنی حرفهای، موفق و تا حدی سرد شده است. این تضاد درونی میتوانست احساس نیرومندی ایجاد کند.

بااینحال، فیلم همیشه از این پتانسیل استفادهی کامل نمیکند. گاهی احساس میشود فیلمنامه بیشازحد نگران حفظ جذابیت نوستالژیک اثر است و نمیخواهد شخصیتها را بیشازاندازه وارد مناطق تاریک کند.
رابطهی اندی و میراندا میتوانست پیچیدهتر و حتی خصمانهتر باشد، اما فیلم در بعضی نقاط ترجیح میدهد تنش را کنترل کند تا مخاطب حس آشنای نسخهی اول را از دست ندهد. این محافظهکاری یکی از ضعفهای اصلی فیلم است.
بااینحال، هماهنگی و تعامل بازیگری میان استریپ و هاتاوی همچنان فوقالعاده عمل میکند. نکتهی جالب اینجاست که رابطهی آنها حالا دیگر رابطهی استاد و شاگرد نیست. در قسمت اول، اندی زیر سلطهی کامل میراندا بود، اما حالا نوعی برابری محتاطانه میانشان شکلگرفته است.
این تغییر دینامیک، بعضی از بهترین صحنههای فیلم را میسازد؛ مخصوصاً لحظاتی که هر دو شخصیت میدانند دنیا تغییر کرده، اما هیچکدام حاضر نیستند این حقیقت را کاملاً بپذیرند.
«شیطان پرادا میپوشد ۲» در نمایش دنیای اینفلوئنسرها و رسانههای دیجیتال نیز غافلگیرکننده ظاهر میشود. خوشبختانه روایت به دام کلیشهی «نسل جدید سطحی است» نمیافتد. در عوض، نشان میدهد که قدرت فقط شکلش تغییر کرده است.
اگر درگذشته سردبیرهای مجلات مسیر مد را تعیین میکردند، امروز این کار را شبکههایی انجام میدهند که بر اساس سرعت، ترند و توجه لحظهای کار میکنند. فیلم این تغییر را نه کاملاً مثبت میبیند و نه کاملاً منفی؛ بلکه بیشتر آن را بهعنوان واقعیتی اجتنابناپذیر تصویر میکند.
یکی از بهترین ایدههای «شیطان پرادا میپوشد ۲»، تضاد میان «اعتبار» و «وایرال شدن» است. میراندا نمایندهی نسلی است که باور دارد کیفیت و تخصص باید تعیینکننده باشند، درحالیکه جهان جدید بیشتر به دیده شدن اهمیت میدهد.
این تقابل فقط دربارهی مد نیست؛ دربارهی تمام صنایع فرهنگی معاصر است. برای همین فیلم، فراتر از فضای فشن، برای روزنامهنگارها، منتقدها و فعالان رسانهای هم آشنا و حتی دردناک به نظر میرسد.

ازنظر بصری، «شیطان پرادا میپوشد ۲» تقریباً بینقص است. طراحی لباسها همچنان یکی از مهمترین نقاط قوت مجموعه محسوب میشود، اما تفاوت مهمی نسبت به نسخهی اول وجود دارد.
در فیلم جدید، لباسها بیشتر از قبل نقش روایی دارند. استایل کلاسیک و مینیمال میراندا نماد نوعی اقتدار قدیمی است؛ اقتداری که بر اساس کنترل، نظم و سلیقهی دقیق بناشده است. در مقابل، نسل جدید لباسهایی اغراقآمیزتر، سریعتر و مناسب فضای آنلاین میپوشند؛ لباسهایی که بیشتر برای دیده شدن طراحی شدهاند تا ماندگاری.
«شیطان پرادا میپوشد ۲» از این تضاد بصری به شکل هوشمندانهای استفاده میکند تا شکاف نسلی را بدون توضیح مستقیم نشان دهد. حتی طراحی صحنه نیز همین ایده را تقویت میکند. دفتر نشریهی رانوی هنوز زیباست، اما زیباییاش حالتی موزه مانند پیدا کرده؛ انگار متعلق به دورهای دیگر است. در مقابل، فضای دیجیتالِ نسل جدید بیثبات، شلوغ و دائماً در حال تغییر به نظر میرسد.
بااینحال، بزرگترین نقطه قوت فیلم شاید فضای اضطراب آلود آن باشد. قسمت اول دربارهی فشار موفقیت بود، اما قسمت دوم دربارهی ترس از حذف شدن است. این تفاوت، لحن فیلم را تلختر و پختهتر کرده است. شخصیتها حالا فقط نگران شکست نیستند؛ نگران بیاهمیت شدناند. این ترس در عصر امروز بسیار آشناست، مخصوصاً برای کسانی که در رسانه و صنایع فرهنگی کار میکنند.
«شیطان پرادا میپوشد ۲» زمانی بیشترین تأثیر را میگذارد که اجازه میدهد این اضطراب بهصورت خام و بدون شوخی دیده شود.
یکی از بهترین صحنهها زمانی است که میراندا متوجه میشود نسل جدید دیگر او را نه بهعنوان یک اسطوره، بلکه بیشتر بهعنوان یک «برند قدیمی» میبیند. فیلم در این لحظه بهشدت انسانی میشود، چون نشان میدهد حتی قدرتمندترین آدمها هم از فراموش شدن میترسند.

اما مشکل اینجاست که فیلم همیشه شهامت ماندن در این تاریکی را ندارد. در چند نقطه، روایت به سمت کمدیهای سبک یا لحظاتی صرفاً برای راضی نگهداشتن تماشاگر میرود تا فضای سنگین داستان را متعادل کند. بعضی از این لحظات سرگرمکنندهاند، اما گاهی حس میشود فیلم از مواجههی کامل با بحران شخصیتهایش فرار میکند. انگار سازندگان نمیخواهند مخاطب بیشازحد ناراحت سالن را ترک کند.
شخصیتهای فرعی نیز کیفیتی نابرابر دارند. برخی از آنها جذاباند و بهخوبی تضاد نسلها را نشان میدهند، اما تعدادی دیگر صرفاً ابزار داستانی باقی میمانند. «شیطان پرادا میپوشد ۲» آنقدر ایده دارد که نمیتواند برای همهشان زمان کافی اختصاص دهد. این مشکل بهویژه در نیمهی دوم بیشتر حس میشود، جایی که روایت میخواهد همزمان چندین خط داستانی را جمع کند.
با وجود این ضعفها، فیلم در یک نکته کاملاً موفق است: درک اینکه چرا نسخهی اول هنوز محبوب است. محبوبیت «شیطان پرادا میپوشد» هرگز فقط به لباسها یا شوخیهایش محدود نبود. آن فیلم دربارهی وسوسهی موفقیت و هزینهی انسانی جاهطلبی بود.
«شیطان پرادا میپوشد ۲» نیز زمانی بهترین عملکرد را دارد که همین مضمون را ادامه میدهد. شخصیتها هنوز میان موفقیت حرفهای و حفظ هویت شخصی گیر کردهاند، فقط حالا بحران پیچیدهتر شده، چون قواعد بازی هم عوضشده است.
درنهایت، «شیطان پرادا میپوشد ۲» شاید شاهکار نباشد، اما بسیار باهوشتر از چیزی است که از یک دنبالهی هالیوودی انتظار میرود. فیلم نشان میدهد که جهان از سال ۲۰۰۶ تغییر کرده و تلاش میکند این تغییر را وارد هستهی اصلی داستان کند. مهمتر از همه، حاضر است بپرسد وقتی قدرت فرهنگی پیر میشود چه اتفاقی میافتد؛ سؤالی که امروز نهفقط برای مجلات مد، بلکه برای کل رسانه، سینما و حتی روزنامهنگاری اهمیت دارد.

«شیطان پرادا میپوشد ۲» درنهایت به پاسخ قطعی نمیرسد و شاید همین بهترین تصمیمش باشد. جهان جدید نه کاملاً بهتر است و نه کاملاً بدتر؛ فقط سریعتر، بیثباتتر و بیرحمتر شده است. میراندا پریستلی در این جهان دیگر فرمانروای مطلق نیست، اما هنوز حضوری دارد که نمیتوان نادیده گرفت؛ و شاید همین، تراژدی واقعی فیلم باشد: اینکه آدمهای قدرتمند قدیمی گاهی شکست نمیخورند، بلکه آرامآرام به حاشیه رانده میشوند.
«شیطان پرادا میپوشد ۲» دقیقاً دربارهی همین محو شدن تدریجی است؛ دربارهی لحظهای که آدم میفهمد هنوز مهم است، اما دیگر مرکز جهان نیست؛ و برای فیلمی که ظاهراً دربارهی مد و لباس است، این ایده به شکل عجیبی عمیق و دردناک ازکاردرآمده است.


حسین تقی پور
حسین تقی پور، نویسنده و منتقد سینما و کارشناس رسانه فعالیت در مطبوعات را با نشریه سینما تئاتر آغاز کرد و مقالات او در نشریات کیهان هوایی، مهر، سینما ویدئو، هفتهنامه سینما ورزش، روزنامه ابرار، روزنامه توسعه و... منتشرشده است. او سردبیر نشریه سینما تئاتر و نشریه «دایره» است.




