از «فواره» تا مونالیزای سبیلدار؛ چگونه مارسل دوشان مفهوم هنر را از نو تعریف کرد
نمایشگاه بزرگ مارسل دوشان در موزه هنر مدرن نیویورک (موما)، با مرور بیش از ۳۰۰ اثر، نشان میدهد چگونه هنرمندی که روزی یک اورینال را به اثر هنری تبدیل کرد، مسیر هنر مدرن و مفهومی را برای همیشه دگرگون ساخت.
یک قرن پیش از آنکه موزی که با چسب نواری به دیوار نصبشده بود، تعریف هنر را به چالش بکشد، «فواره» اثر مارسل دوشان همین کار را کرده بود. این اثر که در سال ۱۹۱۷ خلق شد، چیزی نبود جز یک اورینال چینیِ پیشساخته که وارونه روی پایهای قرارگرفته و با نامی مستعار امضا شده بود.
«فواره» خیلی زود به یکی از مهمترین آثار پیشگام هنر آوانگارد تبدیل شد و از آن زمان تاکنون بهعنوان نمادی از دگرگونی و بازآفرینی مفهوم هنر شناخته میشود.
دوشان بیش از هر چیز با همین اثر و همچنین تصویر مشهور مونالیزا که برایش سبیل و ریش بزی کشید، در تاریخ هنر ماندگار شد؛ اما کارنامه هنری او به همین چند اثر محدود نمیشود.
او طی بیش از شش دهه فعالیت هنری، تقریباً همه جریانهای مهم هنری قرن بیستم را تجربه کرد؛ از امپرسیونیسم گرفته تا دادائیسم و حتی چیدمانهایی که یادآور آثار الکساندر کالدر هستند.
آثار او نهتنها روایتگر سیر تحول هنر مدرناند، بلکه زندگی پرماجرای خودش نیز بهاندازه آثارش تصویری روشن از تاریخ هنر قرن بیستم ارائه میدهد.

به همین دلیل، موزه هنر مدرن نیویورک (MoMA) بزرگترین نمایشگاه مرور آثار مارسل دوشان (۱۸۸۷–۱۹۶۸) در ایالاتمتحده از سال ۱۹۷۳ تاکنون را بر اساس یک روایت کاملاً زمانمحور طراحی کرده است.
این نمایشگاه که تا ۲۲ اوت ادامه دارد، از نخستین نقاشیهای او که ازنظر سبک تفاوت چندانی با آثار امپرسیونیستها ندارند آغاز میشود، سپس به طراحیهای ساده و خطی میرسد که ردپای هانری دو تولوز-لوترک در آنها دیده میشود و درنهایت با چیدمانها و آثار مفهومی سالهای پایانی زندگی او به پایان میرسد.
در این نمایشگاه، نزدیک به ۳۰۰ اثر دوشان در ۹ سالن به نمایش درآمده است؛ سالنهایی که به گفته آن تمکین، رئیس بخش نقاشی و مجسمهسازی موما و یکی از سه کیوریتور نمایشگاه، «هرکدام میتوانند بهتنهایی یک نمایشگاه مستقل باشند».
نمایشگاه، سفری است که مخاطب را با طنز، جسارت، تحریکگری و البته احساس همراه میکند. این ویژگی از همان سالن نخست آشکار است؛ جایی که تابلو بازی شطرنج متعلق به سال ۱۹۱۰ ــ شطرنجی که تا پایان عمر همراه همیشگی دوشان بود ــ در کنار منظرههای امپرسیونیستی و نقاشیهای برهنه با رنگوبوی فوویسم قرار گرفتهاند.
دو نخستین اثری که بازدیدکنندگان با آن روبهرو میشوند، زمانی خلق شدهاند که دوشان تنها ۱۵ سال داشت. او در خانوادهای هنرمند در نورماندی به دنیا آمد؛ خانوادهای که دو برادر نقاش نیز در آن حضور داشتند.
در نوجوانی، آثار استادان بزرگ زمانه را کپی میکرد، اما در همان سالها نیز سودای شکستن قواعد و پیوستن به جریانهای نوگرای هنری را در سر داشت.
آن تمکین درباره این بخش میگوید: «در نخستین سالن، میبینیم که دوشان با سرعتی خیرهکننده خود را در نقاشی معاصر آموزش میدهد؛ از کلود مونه و پل سزان گرفته تا هانری ماتیس و پابلو پیکاسو. او با این آثار اولیه در واقع اعلام میکند: من هم بخشی از آوانگارد هستم و میخواهم همانند این هنرمندان، مخاطب را به چالش بکشم».

اما در سالن دوم، همهچیز تغییر میکند؛ جایی که دوشان بهطور کامل از سنت فاصله میگیرد. تابلوهای بزرگ با ساختار کوبیستی، ازجمله اثر مشهور پرتره «دولسینه»، حاصل همین دورهاند.
این نقاشی که در سال ۱۹۱۱ خلق شد، پنج تصویر همزمان از زنی را نشان میدهد که دوشان در خیابانهای پاریس دیده بود؛ تصویری چندلایه و شکسته از واقعیت که بیش از هر چیز به یک عکس متحرک شباهت دارد.
شاخصترین اثر این دوره و نخستین اثری که جنجالی جدی برای او رقم زد، «برهنه از پلکان پایین میآید» بود. این نقاشی که بیشتر به مجموعهای از قطعات مکانیکی شباهت داشت، از سوی نمایشگاه مستقلان پاریس پذیرفته نشد.
اما تنها یک سال بعد، در ۱۹۱۳، در نمایشگاه مشهور آرموری شو در آمریکا به نمایش درآمد؛ رویدادی که هنر آوانگارد اروپا را برای نخستین بار به مخاطبان آمریکایی معرفی کرد.
هرچند این اثر هنوز جایی در موزهها نداشت، اما خیلی زود به نماد هنر رادیکال و پیشرو بدل شد و نخستین شهرت جهانی را برای دوشان به ارمغان آورد.
در سالنهای بعدی، نسخهها و بازآفرینیهای متعدد «فواره» در کنار نسخههای مختلف مونالیزای سبیلدار با عنوان L.H.O.O.Q. قرار گرفتهاند؛ عنوانی که نوعی بازی زبانی فرانسوی است و هنگام تلفظ، جملهای با معنایی عامدانه هنجارشکن را تداعی میکند.
در راهنمای صوتی نمایشگاه، فیلمساز جنجالی آمریکایی جان واترز درباره این اثر میگوید که کشیدن سبیل و ریش بر چهره مونالیزا، «درخشانترین عمل عصیان در تاریخ هنر معاصر» بوده است.

طنز، مهمترین سلاح دوشان در سالهای بلوغ هنریاش بود، اما تنها ویژگی آثار او نبود. بازی با هویت نیز به بخش مهمی از جهان هنری او تبدیل شد.
این موضوع را میتوان در عکسهای من ری از سال ۱۹۲۴ دید؛ تصاویری که در آنها دوشان با لباسهای زنانه، خز و جواهرات ظاهر میشود و در قالب شخصیت زنانه خود، رز سلاوی، ایفای نقش میکند؛ نامی که در زبان فرانسوی آوایی شبیه جمله «اروس، یعنی زندگی» دارد.
همانگونه که فرناندو پسوا با خلق دگرنامهای ادبی مرزهای هویت را جابهجا کرد، دوشان نیز نشان داد که خودِ هویت میتواند به یک اثر هنری تبدیل شود.
بااینحال، به اعتقاد آن تمکین، قلب واقعی نمایشگاه در سالن ششم قرار دارد؛ جایی که پروژه مشهور «جعبهای درون یک چمدان» به نمایش درآمده است.
این مجموعه که بین سالهای ۱۹۳۵ تا ۱۹۴۱ ساخته شد، در حقیقت موزهای قابلحمل از آثار خود دوشان است؛ مجموعهای از نسخههای مینیاتوری مهمترین آثارش که همگی در یک چمدان جای گرفتهاند.
دوشان این پروژه را زمانی آغاز کرد که با شدت گرفتن تهدید فاشیسم و نزدیک شدن جنگ جهانی دوم، تصمیم گرفت به آمریکا مهاجرت کند و گویی آتلیهاش را نیز همراه خود ببرد. او آن زمان ۵۰ سال داشت و هنوز هیچیک از آثارش وارد مجموعه دائمی موزهها نشده بود.
کیوریتورهای نمایشگاه میگویند: «این چمدان، چیزی میان بقایای نجاتیافته از یک کشتی غرقشده و یک خانه عروسکی است؛ راهی که دوشان برای برپایی مرور آثار خودش پیدا کرد، آن هم زمانی که هنوز هیچ موزهای حاضر نبود چنین کاری انجام دهد».
دوشان انقلابی کوپرنیکی در هنرهای تجسمی ایجاد کرد؛ جهشی از تصویر به مفهوم.
آن تمکین در اینباره میگوید: «بزرگترین دستاورد او این بود که این تصور سنتی را کنار گذاشت که هنرمند باید با دستانش کار کند، قلممو را به رنگ آغشته کند و آن را روی بوم بکشد».
میشل کوئو، دیگر کیوریتور نمایشگاه، نیز میگوید: «او مفهوم آثاری را ابداع کرد که خودشان آنها را «رِدیمِید» (Ready-made) مینامید؛ آثاری که از پیش وجود دارند و هنرمند فقط آنها را انتخاب میکند. در این نگاه، عمل انتخاب، خودِ آفرینش هنری است».

مجموعه مونالیزاهای سبیلدار، یکی از مشهورترین نمونههای همین رویکرد به شمار میرود.
این نمایشگاه با همکاری موزه هنر فیلادلفیا برگزارشده است؛ موزهای که بزرگترین مجموعه آثار دوشان در آمریکا را در اختیار دارد و متیو افرون، سومین کیوریتور نمایشگاه، نماینده آن است.
نمایشگاه با فیلمی ۱۶ میلیمتری و سیاهوسفید از اندی وارهول به پایان میرسد؛ فیلمی که در سال ۱۹۶۶ در نیویورک ضبطشده و دوشان سالخورده، با موهای سپید را به تصویر میکشد؛ شهری که او ۲۵ سال پایانی زندگیاش را در آن گذراند.
عکسهای فراوانی از دو آتلیه او در منهتن نیز در بخش پایانی نمایشگاه دیده میشود؛ تصاویری که چهره هنرمندی چندوجهی را کامل میکنند؛ شطرنجبازی چیرهدست، مخترعی خلاق و متفکری که همانقدر که آثارش مرزهای هنر را جابهجا کرد، خود نیز چهرهای یگانه در تاریخ هنر باقی ماند.
مارسل دوشان، در کنار پابلو پیکاسو و ژرژ براک، از مهمترین بنیانگذاران نگاه پساصنعتی به هنر مدرن به شمار میرود؛ هنرمندی که با تبدیل یک چرخ دوچرخه به مجسمه، راه را برای تولد هنر مفهومی هموار کرد و برای همیشه تعریف ما از «اثر هنری» را تغییر داد.


حمیده وطنی
حمیده وطنی گرگری کارشناس ارشد پژوهش هنر، نویسنده و منتقد سینما، فعالیت پژوهشی خود را با نشریه علمی پژوهشی نگره بهعنوان مدیر داخلی نشریه و فعالیت رسانهای سینمایی را با ماهنامه سینما آغاز کرد مقالات او در نشریات متعددی ازجمله مهر، سینما ویدئو، روزنامه اعتماد ... چاپشده است، او پیشتر دبیر تحریریه نشریه «دایره» بود و هماکنون دبیر تحریریه رسانه رسمی فرهنگی هنری سلیس نیوز و دبیر سرویس سینمایی است.




