اهدای شیر طلایی یک عمر دستاورد هنری جشنواره ونیز به جورج کلونی، تنها تجلیل از یک بازیگر محبوب نیست؛ بلکه نشانهای از پایان نسلی است که ستاره بودن در آن، فراتر از شهرت، به معنای اعتبار هنری، نفوذ اجتماعی و کاریزمای سینمایی بود.
چرا جایزه یک عمر دستاورد هنری جشنواره ونیز به جورج کلونی، بیش از آنکه تجلیل از یک بازیگر باشد، ادای احترام به پایان یک عصر است؟
شاید مهمترین اتفاق در اهدای شیر طلایی یک عمر دستاورد هنری جشنواره ونیز به جورج کلونی، خود جایزه نباشد؛ بلکه این واقعیت باشد که هالیوود دیگر بازیگری شبیه او تولید نمیکند.
کلونی نه بزرگترین بازیگر نسل خود است و نه مهمترین فیلمساز آن؛ اما بیشک یکی از آخرین ستارههایی است که توانست میان محبوبیت عمومی، اعتبار هنری و نفوذ اجتماعی تعادل برقرار کند. به همین دلیل، جایزه ونیز بیش از آنکه پاداش چند فیلم موفق باشد، مرثیهای برای پایان عصر ستارههاست.
وقتی جشنواره ونیز اعلام کرد امسال شیر طلایی یک عمر دستاورد هنری را به جورج کلونی اهدا میکند، واکنشها بیش از آنکه غافلگیرکننده باشد، تأییدی بر جایگاه تثبیتشده او در سینمای آمریکا بود.
با این حال، پرسش مهمتر این است که این جایزه دقیقاً به چه کسی تعلق گرفته است؟ به بازیگری برنده اسکار؟ به کارگردانی دغدغهمند؟ به تهیهکنندهای موفق؟ یا به چهرهای که طی سه دهه، یکی از نمادهای هالیوود بوده است؟
پاسخ، احتمالاً ترکیبی از همه اینهاست.

جورج کلونی که متولد ۱۹۶۱ است و اکنون ۶۵ سال دارد، هرگز بازیگری در اندازه دنیل دیلوئیس، دنزل واشینگتن یا شان پن نبوده است. حتی در میان همنسلانش نیز کمتر کسی او را بازیگری دگرگونکننده میداند.
او نه شیوه بازیگری تازهای خلق کرد و نه زبان سینما را تغییر داد. نقطه تمایزش جای دیگری است؛ او از آخرین بازماندگان مفهوم کلاسیک «ستاره سینما» است.
هالیوود کلاسیک بر شانههای چنین ستارههایی بنا شده بود؛ بازیگرانی که مخاطب، پیش از آنکه نام فیلم را بداند، برای دیدن آنها بلیت میخرید.
کری گرانت، پل نیومن، رابرت ردفورد و بعدها جورج کلونی، ادامه همین سنت بودند؛ مردانی که جذابیت، وقار، شوخطبعی و اعتمادبهنفس را به بخشی از هویت سینما تبدیل کردند. اما امروز اقتصاد سینما دگرگون شده است.
مخاطب بیش از آنکه برای دیدن یک بازیگر به سالن برود، برای تماشای یک مجموعه سینمایی یا یک ابرقهرمان بلیت میخرد. از این منظر، جایزه ونیز فقط تجلیل از کلونی نیست؛ بلکه وداعی نمادین با نسلی است که دیگر تکرار نمیشود.
کلونی، البته اگر تنها به چهره جذاب و کاریزمایش متکی میماند، احتمالاً خیلی زود به حاشیه رانده میشد. موفقیت مجموعه تلویزیونی «اورژانس» او را به شهرت رساند، اما هوشمندیاش در انتخاب مسیر حرفهای بود.
او آگاهانه میان سینمای بدنه و آثار جدی رفتوآمد کرد و اجازه نداد تصویر یک بازیگر صرفاً خوشچهره بر او غلبه کند. «خارج از دید»، سهگانه «یازده یار اوشن»، «سیریانا»، «مایکل کلیتون»، «در آسمان»، «نوادگان» و «جاذبه» از مهمترین فیلمهای کارنامه او هستند؛ آثاری که نشان میدهند کلونی بیش از آنکه بازیگری پرقدرت باشد، بازیگری باهوش در انتخاب نقش است.
او کمتر نقش اشتباه انتخاب کرد و همین، راز ماندگاریاش شد. فعالیت او پشت دوربین نیز اهمیت دارد. فیلم «شب بخیر و موفق باشید» همچنان یکی از بهترین فیلمهای سیاسی دو دهه اخیر سینمای آمریکا به شمار میرود؛ اثری درباره نسبت رسانه، حقیقت و قدرت.
«مارس» نیز، هرچند به همان اندازه موفق نبود، نشان داد کلونی به مسائل سیاسی و اجتماعی علاقهای جدی دارد. او شاید کارگردانی صاحبسبک نباشد، اما فیلمسازی است که از شهرتش برای ساخت آثار شخصی و اندیشمندانه استفاده کرده است.
کارنامه او با دو جایزه اسکار، چهار جایزه گلدن گلوب و دهها نامزدی در معتبرترین جوایز سینمایی همراه است. اما اهمیت کلونی را نباید تنها با تعداد تندیسهایش سنجید.
او از معدود چهرههای هالیوود است که توانست هم در سینمای تجاری موفق باشد، هم اعتبار منتقدان را تا حد زیادی حفظ کند و هم در قامت تهیهکننده و کارگردان، حضوری جدی داشته باشد.
در کنار سینما، کلونی همواره حضوری فعال در مسائل اجتماعی و سیاسی داشته است. از بحران دارفور گرفته تا دفاع از آزادی رسانهها و حقوق بشر، او برخلاف بسیاری از ستارههای هالیوود، شهرتش را تنها صرف تبلیغ فیلمهایش نکرد.
همین رویکرد، بهتدریج تصویری متفاوت از او ساخت؛ تصویری که در آن، یک بازیگر محبوب با یک کنشگر اجتماعی در هم آمیخته است. زندگی خصوصی جورج کلونی نیز همواره زیر ذرهبین رسانهها بوده است.
او سالها با اطمینان میگفت هرگز ازدواج نخواهد کرد و همین موضع، از او مشهورترین مجرد هالیوود را ساخته بود. روابط عاطفیاش تیتر ثابت نشریات زرد بود و کمتر کسی تصور میکرد روزی زندگی خانوادگی آرامی را انتخاب کند. اما ازدواجش با امل علمالدین، وکیل برجسته حقوق بشر، در سال ۲۰۱۴ این تصویر را دگرگون کرد.

کلونی پس از آن، آگاهانه از حاشیههای رسانهای فاصله گرفت و در کنار همسرش، که شخصیتی شناختهشده در عرصه حقوق بینالملل است، تصویری از یک زوج فرهیخته و اثرگذار ارائه داد.
تولد دوقلوهایش، الکساندر و الا، نیز فصل تازهای در زندگی او گشود. او بارها گفته است که پدر شدن مهمترین تجربه زندگیاش بوده است.
این دگرگونی، وجهی پختهتر از شخصیتی را آشکار کرد که سالها تنها به عنوان مرد جذاب هالیوود شناخته میشد. با این همه، نباید در ارزیابی کلونی دچار اغراق شد.
او فیلمهای ضعیف نیز در کارنامه دارد و برخی تجربههای کارگردانیاش بیش از اندازه محافظهکارانه و فاقد جسارت فرمی بودهاند.
در سالهای اخیر نیز حضورش در آثار ماندگار، نسبت به دهه نخست هزاره جدید، کاهش یافته است. اگر معیار، تأثیر بر زبان سینما باشد، کلونی را نمیتوان در کنار فیلمسازان یا بازیگرانی قرار داد که مسیر هنر هفتم را تغییر دادهاند. اما جایزه یک عمر دستاورد هنری، برای نوآوری صرف نیست؛ برای مجموع تأثیر، اعتبار، استمرار و حضوری است که یک هنرمند طی چند دهه در سینما داشته است.
از این منظر، انتخاب جورج کلونی کاملاً قابل دفاع است. او نه بزرگترین بازیگر نسل خود، بلکه یکی از کاملترین چهرههای هالیوود معاصر است؛ هنرمندی که توانست میان موفقیت تجاری، اعتبار حرفهای و مسئولیت اجتماعی تعادلی کمنظیر برقرار کند.
شاید به همین دلیل باشد که شیر طلایی ونیز، در ظاهر به جورج کلونی اهدا شد، اما در معنایی عمیقتر، برای نسلی به صدا درآمد که دیگر بازنخواهد گشت؛ نسلی که در آن، ستاره بودن هنوز خود یک هنر بود.


ناصر سهرابی
نویسنده، بازیگر و کارشناس سینما. فعالیت در مطبوعات را از سال ۱۳۷۵ با ماهنامه فیلم و هنر... آغاز کرده و مقالات او در نشریات سینما ویدئو، فیلم و سینما، هفت نگاه، سینما تئاتر، فیلم و سینما، همشهری، اعتماد ملی، مردمسالاری و... منتشرشده است.




