نگاهی به نمایش «ابری با احتمال ریزش باران» به کارگردانی علی هاشمی

ابری با احتمال ریزش باران

زیر آوار ابرهای تیره؛ روایت فروپاشی انسان معاصر در نمایش «ابری با احتمال ریزش باران»

نمایش «ابری با احتمال ریزش باران» به کارگردانی علی هاشمی در سالن چهارسوی تئاتر شهر، روایتی تلخ از انسانی است که زیر فشار بحران‌های اقتصادی، عاطفی و اجتماعی به مرز فرسودگی رسیده است.

این اثر با تکیه بر ساختار مونولوگ، زندگی زنانی را روایت می‌کند که تجربه‌ی شخصی‌‌شان به آینه‌ای برای بازتاب وضعیت انسان معاصر بدل می‌شود؛ انسانی که در میان شکست‌ها و ناامیدی‌های پی‌درپی، همچنان در جست‌وجوی روزنه‌ای برای بقاست.

اجرایی تلخ، سیاه و بی‌رحم که از دل یک روایت شخصی، تصویری گسترده‌تر از وضعیت انسان امروز ترسیم می‌کند؛ انسانی که در میان انبوه شکست‌ها و ناامیدی‌ها، همچنان به دنبال روزنه‌ای برای بقا می‌گردد.

تئاتر معاصر ایران در سال‌های اخیر بیش از هر زمان دیگری به سمت روایت‌های فردمحور و تجربه‌های زیسته حرکت کرده است؛ روایت‌هایی که در آن، شخصیت‌ها به نمایندگان یک طبقه، یک نسل یا حتی یک وضعیت اجتماعی بدل می‌شوند.

نمایش «ابری با احتمال ریزش باران» نیز در همین مسیر قرار می‌گیرد؛ اثری که از ظرفیت مونولوگ برای بازنمایی بحران‌های عمیق انسانی بهره می‌گیرد و تلاش می‌کند مخاطب را با واقعیتی تلخ و گاه هولناک روبه‌رو سازد.

ابری با احتمال ریزش باران
در جهان «ابری با احتمال ریزش باران»، امید مفهومی شکننده و ناپایدار است

علی هاشمی در این اثر، به‌جای آنکه به دنبال خلق روایتی پرحادثه باشد، تمرکز خود را بر شکافتن لایه‌های روانی و اجتماعی شخصیت اصلی قرار داده است.

زنی که در مرکز روایت ایستاده، تنها یک شخصیت نمایشی نیست؛ او نمادی از زن معاصر ایرانی است که در تقاطع انواع فشارهای اجتماعی، اقتصادی و عاطفی گرفتارشده است.

زن نمایش، صدای نسلی است که میان خواستن و نتوانستن، امید و یأس، عشق و تنهایی، مدام در حال فروریختن است.

مونولوگ بودن نمایش، مهم‌ترین ویژگی فرمی آن محسوب می‌شود. در چنین ساختاری، بازیگر ناگزیر است تمام بار دراماتیک اثر را بر دوش بکشد و جهان نمایش را از طریق کلمات، سکوت‌ها و بدن خود بسازد.

این انتخاب، اگرچه ریسک بالایی دارد، اما در اینجا به ابزاری برای تشدید حس انزوا و تنهایی تبدیل‌شده است. مخاطب نه با مجموعه‌ای از شخصیت‌ها، بلکه با ذهنی مواجه می‌شود که در حال فروپاشی تدریجی است و همین امر، فضای اثر را سنگین‌تر و تأثیرگذارتر می‌کند.

در حوزه کارگردانی، علی هاشمی تلاش کرده است میان فرم و مضمون پیوندی ارگانیک برقرار کند. او با پرهیز از شلوغی‌های بصری و اتکا به فضایی مینیمال، تمام توجه مخاطب را به جهان درونی شخصیت اصلی معطوف می‌کند؛ جهانی آکنده از اضطراب، سرخوردگی و تنهایی.

هاشمی به‌خوبی دریافته که در یک نمایش مونولوگ، هر عنصر اضافی می‌تواند تمرکز دراماتیک اثر را بر هم بزند؛ از همین رو، میزانسن‌ها در خدمت روایت قرار گرفته‌اند و حرکت‌ها، سکون‌ها و تغییرات ریتم اجرایی به ابزاری برای آشکار شدن لایه‌های پنهان شخصیت بدل می‌شوند.

مهم‌ترین دستاورد کارگردانی در «ابری با احتمال ریزش باران»، خلق فضایی خفقان‌آور و تلخ است که بدون توسل به اغراق یا احساسات‌گرایی، مخاطب را در دل بحران‌های شخصیت زن نمایش قرار می‌دهد.

این نگاه سبب شده «ابری با احتمال ریزش باران» از یک روایت فردی فراتر برود و به تصویری از وضعیت انسان معاصر تبدیل شود؛ انسانی که زیر فشار مسائل اجتماعی و شکست‌های مکرر، به‌تدریج در آستانه فروپاشی قرارگرفته است.

ابری با احتمال ریزش باران
در حوزه کارگردانی، علی هاشمی تلاش کرده است میان فرم و مضمون پیوندی ارگانیک برقرار کند

یکی از نقاط قابل‌تأمل نمایش، نحوه مواجهه آن با مسائل اجتماعی است. اثر تلاش نمی‌کند نسخه‌ای برای حل بحران‌ها ارائه دهد و حتی از موضع‌گیری‌های مستقیم نیز فاصله می‌گیرد. در عوض، تصویری از پیامدهای این بحران‌ها را پیش چشم مخاطب می‌گذارد.

فقر، ناامنی روانی، فروپاشی روابط انسانی، تنهایی مزمن، فرسودگی عاطفی و احساس بی‌آیندگی، همچون سایه‌ای دائمی بر سر شخصیت اصلی سنگینی می‌کنند. از این منظر، نمایش بیش از آنکه درباره یک زن باشد، درباره شرایطی است که انسان امروز را به مرز فروپاشی رسانده است.

فضای سیاه و تلخ اثر نیز از همین نگاه نشأت می‌گیرد. در جهان «ابری با احتمال ریزش باران»، امید مفهومی شکننده و ناپایدار است. هر بار که مخاطب تصور می‌کند روزنه‌ای برای رهایی پیداشده، روایت دوباره او را به دل تاریکی بازمی‌گرداند.

این بدبینی، البته صرفاً یک انتخاب زیبایی‌شناختی نیست؛ بلکه بازتاب وضعیت اجتماعی و روانی نسلی است که با انبوهی از بحران‌های هم‌زمان مواجه شده و چشم‌انداز روشنی پیش روی خود نمی‌بیند.

در سطحی عمیق‌تر، نمایش را می‌توان تراژدی انسان معاصر دانست؛ تراژدی‌ای که دیگر قهرمانان اسطوره‌ای ندارد و شخصیت‌هایش آدم‌های عادی هستند.

انسان امروز در این اثر نه با سرنوشت، بلکه با ساختارهای اجتماعی، ناکامی‌های اقتصادی و شکست‌های عاطفی مبارزه می‌کند؛ مبارزه‌ای که اغلب پایانی جز فرسودگی ندارد.

ابری با احتمال ریزش باران
«ابری با احتمال ریزش بارانی…» نمایشی است که مخاطب را وادار به مواجهه با واقعیت می‌کند

همین ویژگی است که نمایش را به اثری آشنا برای مخاطب تبدیل می‌کند، زیرا بسیاری از دردهای شخصیت اصلی، بازتاب تجربه‌های زیسته بخش بزرگی از جامعه است.

حضور نمایش «ابری با احتمال ریزش باران» در سالن چهارسوی مجموعه تئاتر شهر نیز واجد اهمیت است. چهارسو همواره میزبان آثاری بوده که به دنبال تجربه‌گرایی و پرداختن به مسائل اجتماعی‌اند و این نمایش نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است؛ اثری که تلاش می‌کند از دل یک روایت زنانه، به تصویری فراگیر از بحران‌های انسان معاصر برسد.

درنهایت، «ابری با احتمال ریزش باران» اثری است که بیش از آنکه بخواهد مخاطب را سرگرم کند، او را وادار به‌مواجهه با واقعیت می‌کند. نمایشی تلخ، زن‌محور و اندوهگین که با تکیه بر ساختار مونولوگ، تصویری از تنهایی و فرسودگی انسان امروز ارائه می‌دهد.

شاید مهم‌ترین دستاورد اثر نیز همین باشد؛ اینکه پس از پایان اجرا، ابرهای تیره روایت همچنان در ذهن مخاطب باقی می‌مانند و پرسش‌هایی را درباره وضعیت انسان و جامعه معاصر پیش روی او قرار می‌دهند.

ابری با احتمال ریزش باران

درباره نویسنده
ناصر سهرابی
دبیر بخش جشنواره‌ها

نویسنده، بازیگر و کارشناس سینما. فعالیت در مطبوعات را از سال ۱۳۷۵ با ماهنامه فیلم و هنر... آغاز کرده و مقالات او در نشریات سینما ویدئو، فیلم و سینما، هفت نگاه، سینما تئاتر، فیلم و سینما، همشهری، اعتماد ملی، مردم‌سالاری و... منتشرشده است.

آیتم های مشابه

مرلین مونرو؛ صد سال بعد، راز مرگی که هنوز حل نشده است

مدیر

کلینت ایستوود؛ آخرین اسطوره کلاسیک هالیوود

حمیده وطنی

«شیطان پرادا می‌پوشد ۲»: وقتی میراندا پریستلی می‌فهمد جهان دیگر از او نمی‌ترسد

حسین تقی پور