نمایش «امان» نوشته عباس جمالی و به کارگردانی مجتبی جدی، با کنار هم قرار دادن روایتهایی از تجربه زیسته زنان، رنجهای فردی را به مسئلهای اجتماعی پیوند میزند.
این اثر با حضور بهاره رهنما در دور سوم اجرا، فرصتی برای تأمل درباره بازنمایی رنج زنان، ظرفیتهای روایت مونولوگمحور و مرز میان همدلی با شخصیت و تبدیلکردن او به نمادی از محرومیت فراهم میکند.
عصر یک روز پاییزی، در سالن استاد جوانمرد خانه تئاتر، تماشای «امان» مخاطب را به جهان زنانی میبرد که با وجود تفاوت سرگذشتهایشان، در تجربه محدودیت، طردشدگی و محرومیت از یک زندگی معمولی اشتراک دارند.
نمایش عباس جمالی و مجتبی جدی میکوشد صداهایی را به صحنه بیاورد که اغلب در حاشیه ماندهاند؛ زنانی که قصههایشان تنها روایت رنج شخصی نیست، بلکه نشانهای از مناسباتی است که امکان انتخاب و امنیت را برایشان محدود میکند.
از رنج فردی تا مسئله اجتماعی روایتهای «امان» به تجربههایی چون آسیبهای خانوادگی، فروپاشی اعتماد، تلاش برای جلب محبت و مواجهه با موقعیتهای ناخواسته میپردازند. کنار هم قرار گرفتن این قصهها، امکان کشف وجه مشترک آنها را فراهم میکند: نیاز به پذیرفته شدن و برخورداری از امنیت و کرامت انسانی.
ظرفیت اجتماعی نمایش نیز در همین نقطه شکل میگیرد؛ جایی که تماشاگر از قضاوت درباره انتخابهای شخصیتها فاصله میگیرد و به شرایطی فکر میکند که آنها را به موقعیتهای دشوار رسانده است. بااینحال، پرداختن به رنج بهخودیخود ضامن عمق دراماتیک نیست.

شخصیت زمانی از قالب قربانی فراتر میرود که خواستهها، تناقضها و فردیت او نیز مجال ظهور پیدا کند. اگر رنج تنها ویژگی تعیینکننده شخصیت باشد، روایت در سطح شرح مصیبت باقی میماند؛ اما اگر رنج دریچهای برای شناخت انسان باشد، میتواند به تجربهای تأملبرانگیز بدل شود.
مونولوگ؛ فرصت و چالش اجرا ساختار مونولوگمحور «امان» بار اصلی روایت را بر دوش بازیگر میگذارد. در این شیوه، بازیگر باید ضمن انتقال اطلاعات، ریتم اجرا را حفظ کند و از تبدیلشدن روایت به بازگویی صرف خاطرات جلوگیری کند. مکث، سکوت، تغییر لحن و نسبت میان گفتهها و ناگفتهها، از عناصر مهمی هستند که میتوانند به روایت عمق ببخشند.
تعدد قصهها نیز در کنار ایجاد تنوع، خطر پراکندگی را به همراه دارد؛ ازاینرو، انسجام نمایش به میزان پیوندی وابسته است که میان تجربههای جداگانه برقرار میشود. تماشاگر باید بتواند علاوه بر تفاوت سرگذشتها، پرسش مشترک آنها را نیز دریابد؛ پرسشی درباره حق انتخاب، امنیت و امکان زیستن مستقل.
بهاره رهنما و مسئله استقلال شخصیت حضور بهاره رهنما در دور سوم اجرای «امان»، توجه را به نسبت میان بازیگر شناختهشده و شخصیتی جلب میکند که باید مستقل از تصویر بیرونی بازیگر شکل بگیرد.
در نمایشی متکی بر روایت فردی، معیار ارزیابی بازی صرفاً انتقال بار عاطفی داستان نیست؛ مهمتر آن است که شخصیت از سطح ابزار روایت فراتر برود و به فردیتی قابلباور برسد. نسبت میان کلام و سکوت، حفظ ریتم و پرهیز از تقلیل شخصیت به نمادی کلی از رنج، از معیارهای مهم سنجش چنین اجرایی است.
در مورد رهنما نیز پرسش اصلی همین است که حضور او تا چه اندازه در خدمت ساختن شخصیت قرار میگیرد، نه صرفاً جلبتوجه به نام بازیگر. برای داوری دقیقتر درباره کیفیت بازی، البته باید به لحظهها و انتخابهای مشخص او روی صحنه استناد کرد؛ شهرت بازیگر یا موضوع تلخ نمایش بهتنهایی نمیتواند جای تحلیل اجرایی را بگیرد.

کارگردانی؛ میان روایت و کنش نمایشی در چنین اثری، کارگردانی باید میان روایتهای مستقل پیوند برقرار کند و اجازه ندهد کلام به تنها ابزار انتقال معنا تبدیل شود. بدن بازیگر، ریتم جابهجایی میان قصهها و عناصر دیداری زمانی مؤثرند که در خدمت جهان نمایش قرار بگیرند و چیزی فراتر از گفتههای متن به مخاطب منتقل کنند.
در غیر این صورت، خطر آن وجود دارد که اجرا به مجموعهای از روایتهای تلخ نزدیک شود، بیآنکه از دل آنها یک تجربه نمایشی منسجم شکل بگیرد. اهمیت کارگردانی در «امان» را باید با همین معیار سنجید: آیا اجزای اجرا به کشف لایههای پنهان شخصیتها کمک میکنند و میان قصهها پیوندی معنادار میسازند؟
«امان»؛ شنیده شدن کافی نیست عنوان نمایش، خود به پرسشی فراتر از سرگذشت شخصیتها اشاره دارد. امان خواستن، تنها درخواست پایان یافتن یک وضعیت دشوار نیست؛ مطالبه امنیت، امکان انتخاب و حق زیستن بدون ترس از تحقیر و طرد شدن نیز هست.
تئاتر بهتنهایی نمیتواند مناسبات نابرابر را تغییر دهد، اما میتواند تجربههایی را در معرض دید قرار دهد که نادیدهگرفتنشان آسان بوده است. اهمیت «امان» نیز در همین امکان نهفته است: دعوت مخاطب به شنیدن روایت زنانی که زندگیشان نباید تنها با رنجهایی که تجربه کردهاند تعریف شود.
بااینهمه، شنیده شدن آغاز راه است، نه پایان آن. پرسش نهایی نمایش از سالن بیرون میرود و به جامعه بازمیگردد: چرا برای برخی زنان، داشتن یک زندگی امن و معمولی همچنان به امتیازی دور از دسترس تبدیلشده است؟
شاید مهمترین مطالبهای که «امان» پیش میکشد همین باشد؛ اینکه هیچ زنی برای برخورداری از فرصتی معمولی برای زندگی، ناچار نباشد ابتدا رنج خود را به اثبات برساند.


ناصر سهرابی
نویسنده، بازیگر و کارشناس سینما. فعالیت در مطبوعات را از سال ۱۳۷۵ با ماهنامه فیلم و هنر... آغاز کرده و مقالات او در نشریات سینما ویدئو، فیلم و سینما، هفت نگاه، سینما تئاتر، فیلم و سینما، همشهری، اعتماد ملی، مردمسالاری و... منتشرشده است.




