اوا ماری سنت، برنده اسکار و یکی از چهرههای ماندگار سینمای کلاسیک آمریکا، در ۱۰۲ سالگی درگذشت؛ بازیگری که با «در بارانداز» الیا کازان و در کنار مارلون براندو، از همان نخستین حضور سینماییاش وارد تاریخ شد و چند سال بعد، در «شمال از شمال غربی»، زیر نظر آلفرد هیچکاک چهرهای کاملاً متفاوت از زن سینمای کلاسیک ساخت.
اوا ماری سنت از آن بازیگرانی بود که هالیوود نتوانست آنها را به یک تصویر واحد تقلیل دهد؛ نه معصومیت «در بارانداز» تعریفش میکرد و نه اغواگری «شمال از شمال غربی». چیزی که ماند، خودِ بازی بود.
اوا ماری سنت را میشود از روی تعداد فیلمهایش قضاوت کرد و به نتیجهای متوسط رسید؛ یا میشود دو صحنه از دو فیلم بزرگش را به یاد آورد و فهمید چرا نامش هنوز باقی است. او در ۱۹۵۴، با «در بارانداز»، نخستین فیلم سینماییاش، وارد پرده شد؛ در فیلمی که الیا کازان آن را به یکی از مهمترین نمونههای واقعگرایی و بازیگری نوین در سینمای آمریکا تبدیل کرد.
اوا ماری سنت در نقش ادی دویل، مقابل مارلون براندو، باید در فیلمی حضور پیدا میکرد که تقریباً همه چیزش حول مردان خشن، قدرت، سکوت و گناه میچرخید. براندو در مرکز قاب بود و بازیاش در حال تغییر دادن تصور سینمای آمریکا از بازیگری.
بااینحال، سنت برای دیده شدن لازم نبود با او رقابت کند. نقطه قوتش دقیقاً در خلاف جهت آن بود: گوش میداد، نگاه میکرد و اجازه میداد واکنش، پیش از دیالوگ اتفاق بیفتد. برای همین هم دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن، با وجود آنکه برای یک بازیگر تازهوارد موفقیتی خیرهکننده بود، بهتنهایی نمیتواند اهمیت آن اجرا را توضیح دهد.
آکادمی در مراسم اسکار ۱۹۵۵ جایزه را به اوا ماری سنت داد؛ همان شبی که براندو برای «در بارانداز» اسکار بهترین بازیگر مرد را گرفت و کازان نیز جایزه کارگردانی را برد؛ اما چیزی که بیش از جایزه در حافظه سینما مانده، یک جزئیات کوچک است: دستکش.

در صحنه معروف گفتوگوی ادی و تری بیرون کلیسا، دستکش سفید ادی روی زمین میافتد. براندو آن را برمیدارد، اما به دست سنت نمیدهد؛ آن را دست خودش میکند و صحنه را ادامه میدهد. خود سنت بعدها توضیح داد که این اتفاق در جریان تمرین رخ داد و وقتی کازان آن را دید، در اجرای نهایی تکرار شد.
اهمیت ماجرا در این نیست که بالاخره آن حرکت را «بداهه» بنامیم یا نه. اهمیتش در این است که یک حرکت کوچک، بدون آنکه در فیلمنامه بهعنوان نشانهای مهم اعلامشده باشد، ناگهان به رابطه دو شخصیت عمق میدهد. براندو با دستکش بازی میکند، سنت ناچار است برای پس گرفتن آن منتظر بماند و در همین انتظار، چیزی از کشش، اضطراب و صمیمیت میان آن دو شکل میگیرد.
این همان جایی است که میشود تفاوت بازی سنت با بازیگری پرزرقوبرق را دید. او احساس را به تماشاگر تحمیل نمیکند؛ اجازه میدهد تماشاگر آن را کشف کند.
این ویژگی تصادفی نبود. سنت در فضای تئاتر و تلویزیون زنده نیویورک شکل گرفت و در اکتورز استودیو نیز نزد لی استراسبرگ آموزش دید؛ یعنی در همان محیطی که بازیگری آمریکایی در حال فاصله گرفتن از نمایش دادن صرف و نزدیک شدن به تجربه درونی و واکنش طبیعی بود.
اما شاید بهتر باشد اوا ماری سنت را صرفاً «بازیگر متد» ننامیم. این برچسب درباره او بیش از آنکه توضیح بدهد، محدود میکند. او برخلاف تصور رایج از بازیگر متد، علاقهای نداشت تکنیک را به نمایش بگذارد. بازی او اغلب کنترلشده، ظریف و کمحرف بود.
در «در بارانداز» این کنترل باعث شد ادی بهجای یک شخصیت رمانتیکِ تزئینی، انسانی واقعی به نظر برسد؛ زنی که در برابر خشونت محیط اطرافش آسیبپذیر است، اما قربانی منفعل نیست.
پنج سال بعد، سنت تقریباً همهچیز را عوض کرد. آلفرد هیچکاک او را برای «شمال از شمال غربی» مقابل کری گرانت انتخاب کرد و از همان لحظه، تصویر دیگری از او ساخت. اگر کازان از بازیگر میخواست به درون شخصیت برود، هیچکاک بیشتر به این فکر میکرد که شخصیت چگونه در قاب دیده میشود.

خود سنت بعدها تفاوت این دو تجربه را توضیح داده بود: نزد کازان، احساس و عمق شخصیت در مرکز توجه بود؛ نزد هیچکاک، ظاهر، لباس، مو، آرایش، رنگ رژ لب و حتی دستکش بخشی از ساخت شخصیت بودند. نتیجه، ایو کندال بود؛ زنی شیک، باهوش، مرموز و اغواگر که تا مدتها نمیدانیم باید به او اعتماد کنیم یا نه.
اوا ماری سنت در کنار کری گرانت، نه صرفاً نقش «زن زیبا» را بازی میکند و نه نسخه دیگری از ادی دویل است. ایو کندال شخصیتی است که بخشی از قدرتش را از پنهانکاری میگیرد. لبخندش میتواند دعوت باشد یا دروغ؛ سکوتش میتواند ترس باشد یا محاسبه.
این همان انعطافی بود که سنت را از بسیاری از ستارههای زن همنسلش جدا میکرد. او میتوانست پس از موفقیت «در بارانداز» سالها در نقش زن جوانِ صادق و آسیبپذیر باقی بماند، اما چنین نکرد.
با بازیگرانی چون پل نیومن، مونتگمری کلیفت، جیمز میسون، ایو مونتان و گریگوری پک کار کرد و در فیلمهایی مانند «اکسودوس»، «کلاه پر از باران» و «گرند پری» ظاهر شد. بعدتر بخش مهمی از فعالیتش را به تلویزیون برد؛ رسانهای که از ابتدا نیز از آن آمده بود و در آن جوایزی ازجمله امی گرفت.
شاید نکته مهم کارنامه اوا ماری سنت دقیقاً همین باشد: او هیچوقت اجازه نداد موفقیت اولیهاش به یک قفس تبدیل شود. از آن مهمتر، حاضر نشد زندگی شخصیاش را به ضمیمهای برای حرفهاش تبدیل کند. با جفری هیدن، کارگردان تلویزیون، ازدواج کرد و این زندگی مشترک تا زمان مرگ هیدن در سال ۲۰۱۶، ۶۵ سال ادامه داشت؛ آنها دو فرزند داشتند.
بنابراین اگر قرار باشد از «حاشیههای» زندگی سنت حرف بزنیم، شاید مهمترین نکته این باشد که حاشیه بزرگی وجود نداشت. این بازیگری که در بیستوچندسالگی ناگهان با یک اسکار به شهرت رسید، زندگیاش را به ماشین تولید خبر هالیوود تحویل نداد. انتخاب کرد کار کند، اما نه به هر قیمت؛ مشهور باشد، اما نه لزوماً همیشه در مرکز توجه.

این انتخاب البته هزینه هم داشت. کارنامه سینمایی او، در مقایسه با ستارگانی که در دهههای پنجاه و شصت دائماً روی پرده بودند، چندان حجیم نیست. اما شاید همین کمگویی حرفهای باعث شده هر بار که به فیلمهای مهمش برمیگردیم، هنوز چیزی برای کشف کردن وجود داشته باشد.
اوا ماری سنت در «در بارانداز» فقط یک بازیگر زن جوان در کنار براندو نیست؛ شاهدی است بر لحظهای که بازیگری آمریکایی داشت زبان تازهای پیدا میکرد. در «شمال از شمال غربی» هم فقط شریک عاطفی کری گرانت نیست؛ او یکی از پیچیدهترین زنان جهان هیچکاکی است، زنی که در عین جذابیت، مدام از قطعیت فرار میکند. این دو نقش کنار هم تقریباً مثل دو تعریف متضاد از بازیگریاند: یکی بر پایه حقیقت عاطفی و دیگری بر پایه ظاهر، راز و سبک. سنت هر دو را باورپذیر کرد. اینجا است که جایگاه او در تاریخ سینما روشنتر میشود.
اوا ماری سنت شاید بهاندازه بعضی از همنسلانش ستاره نبود، اما بازیگر مهمتری از آن چیزی بود که تعداد فیلمهایش نشان میدهد. او با دو نسل متفاوت از سینمای آمریکا کار کرد: با کازان و براندو، در دورهای که واقعگرایی و متد داشتند قواعد بازی را تغییر میدادند؛ و با هیچکاک و کری گرانت، در سینمایی که همهچیز از میزانسن تا لباس و لحن، با دقت مهندسی میشد.
اینکه یک بازیگر بتواند در هر دو جهان معتبر بماند، اتفاق کوچکی نیست. اکنون که اوا ماری سنت در ۱۰۲ سالگی درگذشته، طبیعی است که از غیبت نسلی حرف بزنیم که دیگر تقریباً تمامشده است.

کازان، براندو، هیچکاک و کری گرانت، هرکدام سالهاست از میان ما رفتهاند و آن هالیوودی که میتوانست با نام یک بازیگر فیلمی را بفروشد، دیگر وجود ندارد. اما مرگ یک بازیگر همیشه پایان رابطه او با سینما نیست. بعضی بازیگران بعد از مرگشان بیشتر دیده میشوند، چون فیلمها دیگر از تاریخ مصرف روزمره جدا شدهاند و آنچه باقی میماند، خودِ اجراست. دربارۀ اوا ماری سنت هم همین اتفاق خواهد افتاد. اگر نسلهای بعدی او را فقط بهعنوان «بازیگر برنده اسکار» بشناسند، چیز مهمی را از دست دادهاند.
باید «در بارانداز» را دوباره دید و به نحوۀ نگاه کردنش در برابر براندو دقت کرد؛ به اینکه چطور بدون بالا بردن صدا، صحنه را مال خودش میکند. باید «شمال از شمال غربی» را دوباره دید و فهمید چگونه همان چهره میتواند چند سال بعد، در قاب هیچکاک، به چیزی مبهم و دستنیافتنی تبدیل شود.
اوا ماری سنت ستاره بزرگی بود، اما میراثش از جنس ستاره بودن نیست. ستارهها را میشود با عکسهایشان به یاد آورد؛ بازیگران بزرگ را با لحظههایشان. برای سنت، یکی از آن لحظهها هنوز همان دستکش سفید است: براندو آن را به دست کرده، سنت منتظر است، دوربین نگاه میکند و رابطهای میان دو آدم، بیآنکه کسی توضیحش بدهد، در چند حرکت کوچک شکل میگیرد. شاید این بهترین تصویر برای کارنامه او باشد.
اوا ماری سنت هیچوقت لازم نبود بلندتر از دیگران بازی کند تا دیده شود. کافی بود دقیقتر ببیند و دقیقتر واکنش نشان دهد. سینما همین جزئیات را دیرتر از همه فراموش میکند.


ناصر سهرابی
نویسنده، بازیگر و کارشناس سینما. فعالیت در مطبوعات را از سال ۱۳۷۵ با ماهنامه فیلم و هنر... آغاز کرده و مقالات او در نشریات سینما ویدئو، فیلم و سینما، هفت نگاه، سینما تئاتر، فیلم و سینما، همشهری، اعتماد ملی، مردمسالاری و... منتشرشده است.




