امسال واقعاً سال پرهیجانی برای من است
امسال برای «بنیسیو دل تورو» سالی استثنایی است؛ هرچند این بازیگر پورتوریکوییِ برنده اسکار (برای فیلم «ترافیک» در سال ۲۰۰۰) در طول سه دهه فعالیت درخشان خود، سالهای پربار بسیاری را تجربه کرده و با کارگردانهای بزرگی چون پیتر ویر، تری گیلیام، آلخاندرو گونزالس اینیاریتو، سوفیا کوپولا، دنی ویلنو و ریان جانسون همکاری داشته است؛ اما سال ۲۰۲۵ برای او رنگوبوی خاصی دارد؛ چراکه بار دیگر با وس اندرسون (پس از همکاری در فیلم کمتقدیرشده «گزارش فرانسوی»)، در فیلم «طرح فینیقی» همکاری داشته است. همانطور که بنیسیو دل تورو در این گفتوگوی کوتاه بهطعنه اشاره میکند: «امسال، سال اندرسونها برای من است.»
«طرح فینیقی» به کارگردانی وس اندرسون است نخستین بار در جشنواره بینالمللی فیلم کن به نمایش در آمد و با استقبال گرم منتقدان روبرو شد. ماجرای این فیلم که در سال ۱۹۵۰ میگذرد، دل تورو در نقش آناتول «ژا-ژا» کوردا، صنعتگری حیلهگر و توطئهگر ظاهر میشود که به طرزی معجزهآسا از مهلکههای مختلف – از سوءقصدهای متعدد گرفته تا سقوطهای پیدرپی هواپیما – جان سالم به در میبرد. او قصد دارد یک نقشه مالی دیگر را در کشور خیالی فینیقی اجرا کند و همزمان میکوشد با تنها دختر راهبهاش، لیزل (با بازی میا تریپلتون) که به صومعه پیوسته، آشتی کند. فیلم درنهایت، درباره جنبههای مخرب زندگی مادی و اهمیت بخشش است، با همان طنز ظریف، سبک ویژه وس اندرسون و طراحی صحنههای بینظیر از آدام استوکهاوزن.
پسازاین فیلم، دل تورو در «یک نبرد پس از دیگری» ساخته پل توماس اندرسون که در سپتامبر اکران میشود، به ایفای نقش پرداخته است؛ اما برای آگاهی از میزان حضور او در این تریلر پرحاشیه با بازی لئوناردو دی کاپریو، باید ادامه گفتگو را بخوانید.

پیشازاین در «گزارش فرانسوی» با وس اندرسون همکاری داشتید. او چگونه به شما اطلاع داد که قصد دارد در پروژه بعدیاش نقش اصلی را به شما بدهد؟
تدریجی و آرامآرام. هیچگاه نگفت: «دارم برای نقش اصلی فیلم بعدم به تو فکر میکنم و تو در تمام صحنهها حاضر خواهی بود.» اگر چنین میکرد، شاید تا امروز از هیجان میلرزیدم! (میخندد) اول ۲۰ صفحه فیلمنامه را فرستاد، بعد ۲۰ صفحه دیگر و کمکم متوجه شدم که «خدای من!» – ترس وجودم را گرفت؛ اما درعینحال، همین ترس به عاملی برای تلاش بیشتر تبدیل شد.
مدتهاست که نشنیدهام بازیگری بگوید کارگردان بخشهایی از فیلمنامه را پیش از تکمیل برایش فرستاده، چه رسد به کارگردانی مثل وس اندرسون. این رویکردی غیرمعمول است، نه؟
معمولاً چنین اتفاقی نمیافتد مگر اینکه تهیهکننده باشید، اما در اینجا اینطور نبود. واقعاً غیرمعمول بود. وقتی ۲۰ صفحه اول را خواندم، با توجه به تجربه همکاری در فیلم «گزارش فرانسوی» – که تنها یک اپیزود کوتاه بود – گمان کردم شاید این هم اثری مشابه باشد؛ اما با ارسال هر ۲۰ صفحه جدید، میدیدم که حضور من پررنگتر میشود و با خود میگفتم: «وای نه، بازهم هستم!» و البته حجم بالای دیالوگها و تحقیقات لازم هم چالش دیگری بود؛ اما همه اینها انگیزهام را مضاعف میکرد.
هنگام همکاری با کارگردانی مانند وس اندرسون، آیا او مستقیماً درباره درونمایههای فیلم صحبت میکرد یا اجازه میداد خودتان آنها را کشف کنید؟
هر دو، اما به شکلی سهلایه. بدین ترتیب که هم گفتوگو میکنیم، هم در فیلمنامه مشخص است و گاهی نیز چیزی میان این دو. مثلاً معمولاً وقتی فیلمنامه را میخوانم، ممکن است گذشته شخصیت مبهم باشد و مجبور شوم خودم آن را بسازم؛ اما در «طرح فینیقی»، گذشته شخصیت من، دخترم و حتی معلم خصوصی (با بازی مایکل سرا) بهوضوح در متن آمده بود. فیلمنامه وس آنقدر غنی است که بسیاری از پاسخها در خود آن نهفته است؛ اما درعینحال، او از تو میخواهد سهم خودت را هم ادا کنی، هر آنچه برای جانبخشیدن به شخصیت لازم است. او دیکتاتور نیست. شاید به نظر برسد که کنترل کامل دارد، اما درواقع مشتاق دریافت ایدهها و پرسشهای بازیگران است؛ و چهبسا از یکی از ایدههایت استفاده کند.

هنگام تحلیل نقش کوردا، آیا ایدهای به ذهنتان رسید که با وس اندرسون در میان بگذارید؟
بله، مثلاً درصحنهای که برای نخستین بار پس از سالها دخترم (لیزل) را ملاقات میکنم، در اتاقی بزرگ نشستهام و میخواهم او را تنها وارث خود معرفی کنم. درحالیکه، اطلاعات محرمانه مالیام را با او در میان میگذارم، متوجه حضور معلم خصوصی (بیورن) در گوشه اتاق میشوم. به وس گفتم: «احساس راحتی نمیکنم که این اسرار را در حضور غریبهای فاش کنم.» او پیشنهاد جالبی داد: «چه میشود اگر او را با دروغسنج آزمایش کنیم؟» بعد ایده دروغسنج جیبی مطرح شد؛ وسیلهای که البته در دهه ۱۹۵۰ وجود خارجی نداشت. این ایده به یکی از المانهای تکرارشونده فیلم تبدیل شد.
حالا که فیلم را دیدهاید، از چه جنبهای بیشتر احساس رضایت میکنید؟
سیر تحول عاطفی فیلم مرا بیش از همه تحت تأثیر قرار داد. پایانبندی امیدوارکننده است، اما هنگام خواندن فیلمنامه، این تردید وجود داشت که آیا این تحول بهدرستی انتقال مییابد یا خیر. این چیزی است که باید حسش کنی، نه صرفاً ببینی یا بشنوی. من شخصاً آن را حس کردم. این همان چیزی بود که من و وس امیدوار بودیم به دست آوریم و فکر میکنیم تا حد زیادی موفق شدهایم. البته شاید نظر من چندان بیطرفانه نباشد، اما فعلاً فقط دارید با من صحبت میکنید! (میخندد)

صحنه دعوای شما و بندیکت کامبربچ در فیلم، ازنظر فیلمبرداری تفاوت چشمگیری با سایر آثار وس اندرسون دارد. درباره فیلمبرداری این سکانس بگویید.
(با خنده) بله، یک دعوای کاملاً «طرح فینیقی»ای! بدلکارها بخشهای از کار را انجام دادند، اما بیشتر بر عهده خود من و بندیکت بود. به هم نگاه کردیم و گفتم: «راستی، بهت اعتماد دارم. قول میدهی چشمم کبود نشود؟ پس بزن بریم!» خیلی بامزه بود. نکته جالب این بود که شخصیت من اصلاً به دنبال پیروزی در دعوا نیست، میخواهد به هر قیمتی از آن فرار کند.
شما در فیلم «یک نبرد پس از دیگری»، ساخته جدید پل توماس اندرسون هم بازی کردهاید که هنوز به نمایش درنیامده است. صحنهای طولانی و نفسگیری بین شما و لئوناردو دی کاپریو وجود دارد. آیا شخصیت شما در صحنههای اکشن فیلم حضور پررنگی دارد؟
نهچندان. من چند سکانس مهم با دی کاپریو دارم، اما نقش من بیشتر مانند پلی است که او را از نقطه الف به نقطه ج میرساند. در این مسیر، او ناگزیر به دنیای شخصیت من پا میگذارد و سپس داستان به مسیر اصلی بازمیگردد. نمیدانم چقدر توانستهام منظور را برسانم، اما روال کار تقریباً اینگونه است.
با توجه به آنچه دیدهام، به نظر جواب میدهد!
من یک نسخه قدیمیتر را دیدهام. میدانم که پل پسازآن تغییراتی داده، بنابراین مشتاقم نسخه نهایی را ببینم؛ اما این روزها آنقدر درگیر «اندرسون دیگر» هستم که… بله، باید اعتراف کنم که امسال واقعاً سال پرهیجانی برای من است.


حسین تقی پور
حسین تقی پور، نویسنده و منتقد سینما و کارشناس رسانه فعالیت در مطبوعات را با نشریه سینما تئاتر آغاز کرد و مقالات او در نشریات کیهان هوایی، مهر، سینما ویدئو، هفتهنامه سینما ورزش، روزنامه ابرار، روزنامه توسعه و... منتشرشده است. او سردبیر نشریه سینما تئاتر و نشریه «دایره» است.




