«شام ایرانی»: وقتی نمایش خانگی «ابتذال» را فرهنگ‌سازی می‌کند!

شام ایرانی

فصل جدید مجموعه «شام ایرانی» به تهیه‌کنندگی سعید ابوطالب، با واکنش‌های منفی گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی و محافل رسانه‌ای روبرو شده است. منتقدان، نمایش رفتارهایی چون شکستن ظروف با ارزش و صحنه‌های غیرمتعارف توسط برخی شرکت‌کنندگان را مصداق «استانداردزدایی فرهنگی» و … دانسته و از نبود نظارت محتوایی در پلتفرم‌های نمایش خانگی ابراز نگرانی کرده‌اند.

در سال‌های اخیر، «تاک‌شوها» و برنامه‌های رئالیتی‌شو به عضو جدانشدنیِ سبد فرهنگی خانواده‌های ایرانی بدل شده‌اند. این برنامه‌ها که با وعده‌ی سرگرمی، تعامل و ارائه تصویری بی‌پرده از زندگی چهره‌ها پا به میدان گذاشتند، اکنون به چنان ضریب نفوذی رسیده‌اند که نمی‌توان تأثیرات فرهنگی و اجتماعی‌شان را نادیده گرفت؛ اما در میان این هیاهو، «شام ایرانی» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی سعید ابوطالب، در فصل اخیر خود به چنان حضیضی سقوط کرده که پرسش‌های بنیادینی را درباره مسیرِ طی‌شده توسط این سبک از برنامه‌سازی پیش می‌کشد.

سعید ابوطالب که پیش‌تر با اتکا به فرمولِ «بازی‌محوری» در آثاری نظیر «مافیا» و «پدرخوانده»، توانسته بود مخاطب جوان و تشنه‌ی هیجان را با خود همراه کند و استانداردهای تازه‌ای را در ژانر رئالیتی‌شوِ رقابتی تعریف کند، در «شام ایرانی» جدید، یک سقوط آزادِ تمام‌عیار را تجربه کرده است.

این فصل نه‌تنها در قیاس با سوابقِ خود ابوطالب، بلکه در مقایسه با استانداردهای حداقلیِ یک برنامه تلویزیونیِ خانوادگی، ضعیف و دور از انتظار است.  نخستین ایراد ساختاریِ این برنامه، فقدان «هدایت» است. گویا ابوطالب با این پیش‌فرض که «هرچه حاشیه بیشتر، بازدید بالاتر»، شرکت‌کنندگانِ خانم را در فضایی که باید محلِ تجلیِ معاشرت و مهمان‌نوازیِ اصیل ایرانی باشد، به حال خود رها کرده است.

شام ایرانی

نتیجه‌ی این رهاشدگی، بروز رفتارهایی است که بیش از آنکه سرگرم‌کننده باشند، «نابهنجار» به نظر می‌رسند. صحنه‌هایی نظیر غش کردنِ نمایشیِ آرامی جعفری – که گویی نسخه‌ای مضحک از درام‌های زرد است –یا صحنه‌ی حیرت‌آور شکستنِ ظروفِ قدیمی و باارزش توسط هلیا امامی که گویی در پسِ آن، لذتی آنی و کاذب از «تخریب» نهفته است، نه‌تنها بازتاب‌دهنده فرهنگ ایرانی نیست، بلکه توهینی به سلیقه و شعور مخاطب است.

اینکه دوربینِ سازنده، این رفتارهای هیجانی و فاقد آداب معاشرت را نه‌تنها سانسور یا مدیریت نمی‌کند، بلکه با تأکید بر آن‌ها، بر «جذابیتِ» کاذبشان می‌دمد، نشان‌دهنده یک بحران اخلاقی در اتاق فکرِ تولید است. در پسِ این ناکارآمدیِ ساختاری، یک چرخشِ نگران‌کننده در پارادایمِ برنامه‌سازیِ شبکه نمایش خانگی نهفته است: گذار از «سرگرمیِ اخلاق‌مدار» به «اقتصادِ توجهِ سمی».

درواقع، ابوطالب و گروه تولیدش با تقلیلِ مفهومِ «رئالیتی‌شو» به بستری برای «بی‌نقابیِ رفتاری»، در حالِ بازتولیدِ الگویی هستند که در آن، محتوا نه با «خلاقیت در ساختار»، بلکه با «ضریبِ حاشیه» سنجیده می‌شود. این رویکرد، پدیده‌ای به نام «استانداردزداییِ فرهنگی» را کلید زده است؛ جایی که دوربین نه یک ناظرِ بی‌طرف، بلکه به عاملی برای تحریکِ هیجاناتِ کنترل‌نشده بدل شده تا خلأهایِ محتواییِ برنامه را با جنجال‌هایِ لحظه‌ای پر کند.

در این زیست‌بومِ دیجیتال، آنچه قربانی می‌شود، «ارزش‌هایِ معاشرتی» است که قرار بود در «شامِ ایرانی» بازنمایی شود. در عوض، شاهدِ ظهورِ نوعی «سلبریتی‌سالاریِ هیستریک» هستیم که در آن، جایگاهِ هنرمند به سطحِ «تولیدکننده‌ی حاشیه» تنزل یافته است.

این نگاهِ تقلیل‌گرایانه به سلیقه‌ی مخاطب، نه‌تنها موجبِ فرسایشِ سرمایه‌ی اجتماعیِ پلتفرم‌ها می‌شود، بلکه به شکلی خزنده، استانداردهای تربیتی و هنجارهایِ گفت‌وگویِ مدنی را در بطنِ خانواده‌ها به چالش می‌کشد؛ چالشی که در آن «تربیتِ بصریِ» مخاطبِ جوان، هزینه‌ی سنگینی است که برایِ کسبِ چند کلیکِ بیشتر پرداخت می‌شود.

پرسش کلیدی اینجاست: این تاک ‌شوها در جریانِ فرهنگ‌سازی برای خانواده ایرانی چه نقشی ایفا می‌کنند؟ حقیقت این است که «شام ایرانی» نه‌تنها بویی از آداب و رسوم اصیل ایرانی نبرده، بلکه آن را به ابتذال کشیده است.

سفره‌ ایرانی در ادبیات و فرهنگ ما نمادِ برکت، صلح و گفت‌وگوست؛ اما آنچه در این برنامه به تصویر کشیده می‌شود، فضایی مملو از تنش‌های تصنعی، شوخی‌های سبک و رفتارهای دور از شأنِ اجتماعی است که گویی تنها هدفش، تحریکِ مخاطب برای تولید محتوا در شبکه‌های اجتماعی و ترند شدنِ حاشیه‌هاست.

وقتی سلبریتی‌ها در برنامه‌ای که مخاطبش «خانواده» است، چنین بی‌محابا حریمِ آداب را می‌شکنند، پیامدهای فرهنگی‌اش در لایه‌های زیرین جامعه و برای مخاطبِ نوجوان که این چهره‌ها را الگو قرار می‌دهد، مخرب است. برنامه به‌جای ترویج «مهارت‌های ارتباطی»، «خشونتِ پنهان» و «رفتارهای هیستریک» را عادی‌سازی می‌کند.

سفره‌ ایرانی در ادبیات و فرهنگ ما نمادِ برکت، صلح و گفت‌وگوست؛ اما آنچه در این برنامه به تصویر کشیده می‌شود، فضایی مملو از تنش‌های تصنعی، شوخی‌های سبک و رفتارهای دور از شأنِ اجتماعی است که گویی تنها هدفش، تحریکِ مخاطب برای تولید محتوا در شبکه‌های اجتماعی و ترند شدنِ حاشیه‌هاست

در مواجهه با چنین محصولاتی، ناخودآگاه این پرسش مطرح می‌شود که نقشِ نهادهای نظارتی کجاست؟ آیا در سطح کلان، هیچ نظارتِ محتوایی بر این محصولات که مستقیماً فرهنگِ عمومی را نشانه رفته‌اند، اعمال می‌شود؟ یا اینکه فضایِ پلتفرم‌ها به چنان رهایی رسیده است که هرگونه «بزک‌کردنِ» حاشیه و ابتذال، به نامِ «سرگرمی» مجاز شمرده می‌شود؟ نبودِ نظارتِ کیفی و محتوایی، پلتفرم‌ها را به تولیدِ انبوهِ محصولاتِ تکراری و بی‌کیفیت سوق داده است.

«شام ایرانی» جدید، محصولِ همین نگاهِ تجاری‌محور است که در آن «کمیت مخاطب» بر «کیفیتِ محتوا» ارجحیت دارد. سعید ابوطالب که می‌توانست با دانشِ بازی‌سازیِ خود، الگویی برای برنامه‌های تعاملی باشد، حالا با این پروژه، کارنامه خود را با لکه‌ای از «ناامیدیِ تمام‌عیار» مخدوش کرده است.

برنامه «شام ایرانی» در فصلِ فعلی‌اش، نه یک اثرِ خلاقانه که یک «شکستِ فرهنگی» است. این برنامه در فضایی که نیازمندِ برنامه‌هایی با محتوایِ غنی، گفت‌وگو‌محور و آرامش‌بخش است، ترجیح داده با توسل به رفتارهایِ سخیف و حاشیه‌هایِ زرد، توجهِ کاذب بخرد.

اگر این روندِ سقوط در پلتفرم‌ها ادامه یابد، دیری نخواهد پایید که مخاطب، اعتمادِ حداقلی خود را به تمامِ محصولاتِ شبکه نمایش خانگی از دست خواهد داد. زمان آن رسیده است که سازندگان، به‌جای رها کردنِ چهره‌ها در مقابلِ دوربین برای خلقِ حاشیه، به «فرهنگِ ایرانی» بازگردند و به خاطر داشته باشند که «تکرارِ ابتذال»، فرمولِ ماندگاری نیست؛ بلکه راهی کوتاه برای فراموش شدن در حافظه بلندمدتِ فرهنگِ این سرزمین است.

سعید ابوطالب باید بداند که تماشاگرِ امروز، هوشمندتر از آن است که برای شکستنِ چند بشقاب، وقت و اعتبارِ خود را هزینه کند.

شام ایرانی

 

درباره نویسنده
ناصر سهرابی
دبیر بخش جشنواره‌ها

نویسنده، بازیگر و کارشناس سینما. فعالیت در مطبوعات را از سال ۱۳۷۵ با ماهنامه فیلم و هنر... آغاز کرده و مقالات او در نشریات سینما ویدئو، فیلم و سینما، هفت نگاه، سینما تئاتر، فیلم و سینما، همشهری، اعتماد ملی، مردم‌سالاری و... منتشرشده است.

آیتم های مشابه

کلینت ایستوود؛ آخرین کابوی هالیوود که از رؤیاهایش بازنشسته نشد

تداوم در عین سادگی: چرا نقش‌های گلدار از دنیای مد حذف نمی‌شوند؟

مدیر

جان تراولتا؛ از «تب شنبه‌شب» تا نخل طلای کن، روایتی از ماندگاری یک اسطوره

ناصر سهرابی