بدنام؛ جسارت در روایت تاریکی یا تکرار کلیشه‌های سریال‌های اجتماعی؟

بدنام

آیا تولیدات تصویری ما از نمایش سیاهی‌ها «عبرت» می‌آموزند یا «عادت»؟

در هیاهوی رقابت پلتفرم‌های نمایش خانگی، «بدنام» با ادعای ورود به ورطه‌های تاریک جامعه و افشای پشت پرده مناسبات قدرت، پول و هوس، گام به میدان گذاشته است. اما این سریال تا چه اندازه در روایتگری جسورانه موفق بوده و آیا رویکرد انتقادی آن صرفاً نمایشی از کلیشه‌هاست یا دریچه‌ای به‌سوی عبرت‌آموزی می‌گشاید؟

«بدنام» به تهیه‌کنندگی حامد عنقا این روزها در صدر اخبار و بحث‌های پیرامون پلتفرم‌های نمایش خانگی قرار دارد؛ سریالی که از همان ابتدا با وعده ورود به «خط قرمزها» و نمایش «زوایای پنهان جامعه ایران امروز» کوشیده است خود را اثری متمایز جلوه دهد.

فضایی تیره، شخصیت‌هایی گرفتار در تارعنکبوت فساد و مافیای قدرت، پول و هوس، نویدبخش روایتی تلخ و احتمالاً روشنگرانه بود؛ اما آیا «بدنام» واقعاً توانسته است از سطح این وعده‌ها فراتر رود؟

این سریال همان فرمول آشنایی را دنبال می‌کند که در سال‌های اخیر در بسیاری از آثار اجتماعی سینما و تلویزیون شاهد بوده‌ایم: نمایش ساختارهای فاسد، قهرمانان خاکستری یا قربانیان بی‌دفاع و گره‌های داستانی پیچیده‌ای که درنهایت به ترسیم اعماق تاریک جامعه منتهی می‌شوند.

«بدنام» نیز با همین موتور محرکه تلاش می‌کند تصویری بی‌پرده از مناسبات آلوده ارائه دهد. بااین‌حال، این تلاش گاه به ورطه تکرار و کلیشه‌پردازی می‌لغزد. به‌جای خلق جهانی تازه و شخصیت‌هایی که منطق درونی‌شان مخاطب را با خود همراه کند، با مجموعه‌ای از موقعیت‌های ملتهب و دیالوگ‌های سنگین مواجهیم که بیش از آن‌که بر «تجربه زیسته» تکیه داشته باشند، بر «ادعای جسارت» استوارند.

بدنام
«بدنام» جدا از متن و اجرا، از ابتدا با حواشی متعددی همراه بوده است

فیلم‌نامه، با وجود تلاش نویسنده برای خلق گره‌های داستانی و پیچش‌های روایی، در مواردی در دام همین ادعا گرفتار می‌شود. به نظر می‌رسد متن بیش از آن‌که از دل شخصیت‌ها و موقعیت‌های واقعی بجوشد، مهندسی‌شده تا بر ضربه‌زدن و ایجاد شوک در مخاطب تمرکز کند.

نتیجه آن است که برخی کنش‌ها و واکنش‌ها مصنوعی و قابل پیش‌بینی جلوه می‌کنند و مخاطب، به‌جای غرق شدن در درام، مدام به سازوکار روایی سازندگان اثر آگاه می‌شود.

احسان سجادی حسینی در مقام کارگردان «بدنام» کوشیده است با اتکا به فضاسازی تیره و بهره‌گیری از نورپردازی خاص، حس تعلیق و خطر را منتقل کند. قاب‌بندی‌های او گاه متأملانه و سرشار از ایجاز بصری‌اند و در بازنمایی اتمسفر سنگین و مملو از دسیسه سریال موفق عمل می‌کنند.

بااین‌همه، در بزنگاه‌های داستانی و صحنه‌های اوج، گاه فرم بر محتوا غلبه می‌یابد؛ چنان‌که به نظر می‌رسد تمرکز کارگردان بیش از «روایت منطقی و باورپذیر» بحران، بر «نمایش» آن معطوف شده است. این رویکرد، اگرچه به جذابیت‌های بصری اثر می‌افزاید، در مواردی سبب می‌شود شخصیت‌ها و کنش‌هایشان مهندسی‌شده و غیرطبیعی به نظر برسند.

درمجموع، کارگردانی سجادی حسینی در «بدنام» ترکیبی است از جاه‌طلبی بصری و تلاش برای نزدیک شدن به درام‌های جنایی ـ امنیتی؛ اما در برقراری تعادل میان فرم و مضمون با چالش‌هایی مواجه می‌شود که از شکل‌گیری اثری یکپارچه‌تر و تأثیرگذارتر جلوگیری می‌کند.

پس از گذشت حدود هشت قسمت از پخش «بدنام»، اکنون می‌توان با نگاهی دقیق‌تر به تحلیل مؤلفه‌های مختلف آن، ازجمله بازی بازیگران کلیدی، پرداخت. در این میان، حضور لعیا زنگنه با وجود فراز و نشیب‌های فیلم‌نامه همچنان قابل‌تأمل است.

زنگنه با تجربه و وقار همیشگی‌اش کوشیده است به شخصیت خود بُعد ببخشد، اما آنچه بیش از هر چیز در این نقش به چشم می‌آید، تیپ‌گونگی آن است.

شخصیت او در چارچوب طراحی‌شده، گاه بیش از آن‌که انسانی چندلایه با کشمکش‌های درونی باشد، به نمادی از کلیشه‌ای آشنا در درام‌های اجتماعی ـ امنیتی و خانوادگی بدل می‌شود؛ زنی با ظاهری آراسته و لحنی سنجیده که درگیر مناسباتی پیچیده است، اما عمق لایه‌های درونی‌اش آن‌گونه که باید در بازی زنگنه شکوفا نمی‌شود.

بدنام
«بدنام» مدعی افشاگری است، اما شاید مهم‌ترین افشاگری آن این باشد که هنوز فرم مؤثری برای روایت زخم‌های اجتماعی نیافته‌ایم

چنین به نظر می‌رسد که بازیگر با توانمندی‌های خود می‌کوشد به نقص موجود در شخصیت‌پردازی اولیه اعتبار ببخشد، اما محدودیت‌های متن و کارگردانی مانع از آن می‌شود که این نقش از سطح یک تیپ فراتر رود و به جایگاهی ماندگارتر در کارنامه هنری او یا حتی در کلیت سریال دست یابد.

در سوی دیگر، بازیگران چهره‌شناخته‌ای چون امیر آقایی نیز حضور دارند. آقایی همچون همیشه با تسلط و کاریزمای خاص خود به نقش عمق می‌بخشد و مهارتش در ایفای کاراکترهای خاکستری تحسین‌برانگیز است.

بااین‌حال، حضور حسن پور شیرازی در نقش ابراهیم آن‌چنان‌که انتظار می‌رفت تأثیرگذار از کار درنیامده است. با وجود پیشینه درخشان او، به نظر می‌رسد این نقش ـ به‌ویژه در قیاس با درخشش اخیرش در «پیر پسر» ـ نتوانسته ظرفیت‌های کامل این بازیگر را فعال کند و در مواردی تناسب میان بازیگر و کاراکتر محل پرسش است.

سینا مهراد نیز با سبک و سیاق ظاهری خود در این فضای جدی، گاه نتوانسته است باورپذیری لازم را برای مخاطب ایجاد کند.

«بدنام» جدا از متن و اجرا، از ابتدا با حواشی متعددی همراه بوده است؛ از بحث درباره جسارت ادعایی آن گرفته تا شباهت‌های احتمالی با دیگر آثار اجتماعی ـ جنایی و این پرسش بنیادین که آیا سریال واقعاً حرف تازه‌ای برای گفتن دارد یا صرفاً بر عطش مخاطب برای تماشای «ممنوعه‌ها» تکیه کرده است.

در فضایی که گاه حواشی بر خود اثر پیشی می‌گیرند، «بدنام» نیز از این قاعده مستثنا نبوده و توجهات را جلب کرده است؛ اما این جلب‌توجه الزاماً معادل خلق اثری ماندگار نیست.

در شرایطی که جامعه با انبوهی از مسائل و چالش‌های ریز و درشت دست‌وپنجه نرم می‌کند، پرسش اساسی این است که «بدنام» تا چه اندازه می‌تواند اثری مثبت و تأمل‌برانگیز باشد یا درنهایت به مجموعه‌ای بی‌اثر و فراموش‌شدنی بدل خواهد شد؟

اگر سریال بتواند فراتر از بازتولید کلیشه‌های رایج، به ریشه‌های عمیق‌تر فساد و ناکارآمدی بپردازد و مخاطب را به اندیشیدن درباره علل و راه‌های برون‌رفت وادارد، بی‌تردید اثری ارزشمند خواهد بود. اما اگر تنها به بازنمایی دراماتیزه‌شده تباهی بسنده کند و در دام هیجان‌سازی‌های سطحی گرفتار شود، احتمالاً پس از مدتی در میان انبوه تولیدات مشابه رنگ خواهد باخت.

بدنام
حضور حسن پورشیرازی در نقش ابراهیم آن‌چنان‌که انتظار می‌رفت تأثیرگذار از کار درنیامده است

موفقیت «بدنام» در گرو برقراری تعادلی سنجیده میان جسارت در طرح مسائل و عمق در تحلیل آن‌هاست؛ تعادلی که بتواند مخاطب را با پرسش‌هایی مواجه کند که پاسخ‌شان را در جهان واقعی و در اندیشه اصلاح جست‌وجو کند.

در غیر این صورت، تنها با تکرار تجربه‌ای تلخ در قصه‌گویی مواجه خواهیم بود؛ تجربه‌ای که شاید جذاب باشد، اما الزاماً تأثیری ماندگار و سازنده بر جای نخواهد گذاشت.

«بدنام» درنهایت تصویری است از تلاش شبکه نمایش خانگی ایران برای ورود به عرصه‌های حساس اجتماعی؛ تلاشی قابل‌اعتنا که درعین‌حال پرسش‌های عمیق‌تری را پیش می‌کشد. آیا نمایش مداوم سیاهی‌ها ـ از فساد و تباهی تا گره‌های کور اجتماعی ـ بدون ارائه راهکار یا دست‌کم چشم‌اندازی برای عبرت‌آموزی، نتیجه‌ای جز عادی‌سازی تلخی‌ها و ناکارآمدی‌ها دارد؟

وقتی قهرمانان یا همگی فاسدند یا همگی قربانی و وقتی ریشه‌های فساد چنان درهم‌تنیده تصویر می‌شوند که گویی هیچ امکان اصلاحی وجود ندارد، این روایت‌ها چه پیامی به نسل جوان منتقل می‌کنند؟

«بدنام» مدعی افشاگری است، اما شاید مهم‌ترین افشاگری آن این باشد که هنوز فرم مؤثری برای روایت زخم‌های اجتماعی نیافته‌ایم؛ فرمی که نه‌تنها به نمایش درد بسنده نکند، بلکه مخاطب را به‌سوی تأمل، درمان و عبرت‌گیری هدایت کند.

آیا این سریال آینه‌ای است که صرفاً سیاهی‌ها را بازمی‌تاباند، یا دریچه‌ای است که می‌توان از خلال آن نوری از امید یا دست‌کم درسی برای آینده دید؟ پاسخ به این پرسش، شاید مهم‌تر از خود سریال باشد.

بدنام

درباره نویسنده
ناصر سهرابی
دبیر بخش جشنواره‌ها

نویسنده، بازیگر و کارشناس سینما. فعالیت در مطبوعات را از سال ۱۳۷۵ با ماهنامه فیلم و هنر... آغاز کرده و مقالات او در نشریات سینما ویدئو، فیلم و سینما، هفت نگاه، سینما تئاتر، فیلم و سینما، همشهری، اعتماد ملی، مردم‌سالاری و... منتشرشده است.

آیتم های مشابه

گفت‌وگویی بسیار جذاب و خواندنی با با کلینت ایستوود

حسین تقی پور

مرلین مونرو؛ صد سال بعد، راز مرگی که هنوز حل نشده است

مدیر

کلینت ایستوود؛ آخرین کابوی هالیوود که از رؤیاهایش بازنشسته نشد

ناصر سهرابی