«داستان های موازی»؛ درامی معمایی در پاریس با بازی ایزابل هوپر و ونسان کسل که مرز میان مشاهده، داستاننویسی و حقیقت را به چالش میکشد
اصغر فرهادی در جدیدترین تجربه بینالمللی خود با فیلم «داستان های موازی»، بار دیگر به قلب پاریس بازگشته است تا درامی لایهلایه و هیچکاکی خلق کند. این فیلم با بازی درخشان ایزابل هوپر و ونسان کسل، مرز باریک میان مشاهدهگری، تخیل نویسنده و واقعیتهای مرگبار را به چالش میکشد. در ادامه، نقد پیتر برادشو، منتقد گاردین بر این اثر کنجکاوی برانگیز را میخوانید که در آن، صدای قدمها و خشخش بوتهها، به استعارهای برای ساختن حقیقت تبدیل میشوند.
اصغر فرهادی، فیلمساز مؤلف ایرانی، در طول سالها نشان داده که نگاهش به درام و روایت بیارتباط با سنت سینمای اروپا نیست. در بسیاری از آثار او میتوان ردپای تأثیر فیلمسازانی مانند میکلآنجلو آنتونیونی و میشائل هانکه را دید.
فرهادی پیشتر نیز تجربه فیلمسازی در اروپا را داشته؛ «گذشته» در فرانسه و «همه میدانند» در اسپانیا. حالا با «داستان های موازی» بار دیگر به فرانسه و زبان فرانسوی بازگشته است؛ فیلمی که هم درباره خیانت است و هم درباره رابطه پیچیده میان مشاهده کردن زندگی دیگران و خلق داستان.
فیلم درعینحال گفتوگویی پنهان با تاریخ سینما نیز برقرار میکند؛ چیزی شبیه «فیلمی کوتاه درباره عشق» ساخته کریشتف کیشلوفسکی، با رگههایی از ایده کلاسیک «پنجره عقبی» آلفرد هیچکاک. نتیجه روایتی است که لایهبهلایه گسترش مییابد و همچون شبکهای ظریف از داستانها و نگاهها شکل میگیرد؛ ساختاری پیچیده که گاه کمی مهآلود و مبهم به نظر میرسد.

ایزابل هوپر در نقش سیلوی ظاهر میشود؛ نویسندهای بدخلق و رو به افول که تنها در آپارتمان شلوغ و بههمریختهاش در پاریس زندگی میکند. او هنوز با ماشینتحریر برقی اولیوتی مینویسد و هیچ علاقهای به ابزارهای دیجیتال ندارد. رمانهایی که مینویسد دیگر چندان خوانده نمیشوند، اما سیلوی همچنان سرسختانه به نوشتن ادامه میدهد.
الهام تازه او از جایی غیرمنتظره میآید: تماشای زندگی ساکنان آپارتمان روبهرو با یک تلسکوپ. در آن سوی خیابان، نیکولا (ونسان کسل) همراه با دو همکارش، نیتا (ویرژینی افیرا) و تئو (پیر نینی)، یک استودیوی تولید جلوههای صوتی را برای فیلمها اداره میکنند.
نیکولا پشت میز میکس دیجیتال مینشیند، درحالیکه نیتا و تئو صداهایی ساده مثل صدای قدم زدن یا خشخش بوتهها را بازسازی میکنند؛ همه اینها در حالی انجام میشود که فیلمی بیصدا روی پرده مقابلشان در حال پخش است.
«داستان های موازی» برای رسیدن به نقطهی اوج دراماتیک خود زمان میگیرد و شاید همین کشدار بودن روایت نتیجه تلاش فرهادی برای رسیدن به چیزی فراتر از یک تریلر ساده در سبک سیمنون باشد
تماشای این زندگی روزمره برای سیلوی بهسرعت به ماده خام داستان تبدیل میشود. او همزمان روایتی نیمه زندگینامهای نیز در ذهن میسازد: اینکه پدرش سالها پیش در همین آپارتمان با تلسکوپ از معشوقه مادرش جاسوسی میکرده؛ مردی که در ساختمانی نزدیک محل کار نیکولا و همکارانش زندگی میکرده است.
در خیال سیلوی، آن مرد همان پیرمردی است که اکنون در آن آپارتمان مرده و خانه خالی مانده؛ فضایی که میتواند به مکانی مناسب برای جاسوسی پنهانی تبدیل شود.
رابطهی نزدیک میان نیکولا، نیتا و تئو تخیل سیلوی را بیشازپیش تحریک میکند. او برای این سه نفر داستانی پرحرارت از عشقی پنهانی و قتلی سهنفره مینویسد؛ و فیلم نیز این روایت خیالی را بهموازات واقعیت به تصویر میکشد، گویی مرز میان مشاهده و تخیل مدام در حال جابهجایی است.
اما مدیر برنامههای سیلوی ــ با حضوری کوتاه از کاترین دنو ــ چندان تحت تأثیر داستان تازه او قرار نمیگیرد و با مقایسه آن با آثار ژرژ سیمنون، نویسنده را خشمگین میکند. (شاید خود سیمنون هم اگر این فیلم را میدید، به فرهادی یادآوری میکرد که روایتش الزاماً به دو ساعت و بیست دقیقه زمان نیاز ندارد.)

بااینحال، سرنوشت خیلی زود همهچیز را تغییر میدهد. زندگی سیلوی به شکلی غیرمنتظره دگرگون میشود و نوشتههایش معنایی تازه پیدا میکنند. خواهرزاده نگرانش مردی به نام آدام (آدام بسا) را برای تمیز کردن آپارتمان استخدام میکند؛ خلافکار سابقی که میکوشد زندگی تازهای آغاز کند؛ اما آدام بهسرعت دچار وسواسی خطرناک نسبت به رمان تازه سیلوی و آدمهایی میشود که ناخواسته الهامبخش آن بودهاند. وقتی او دستنوشته را به نیتا نشان میدهد، مرز میان داستان و واقعیت فرو میریزد و تخیل نویسنده به شکلی مرگبار وارد زندگی واقعی میشود.
«داستان های موازی» برای رسیدن به نقطهی اوج دراماتیک خود زمان میگیرد و شاید همین کشدار بودن روایت نتیجه تلاش فرهادی برای رسیدن به چیزی فراتر از یک تریلر ساده در سبک سیمنون باشد. بااینحال فیلم همچنان اثری کنجکاوی برانگیز باقی میماند؛ فیلمی با بازیهایی متقاعدکننده و ایدهای که تا پایان ذهن مخاطب را درگیر میکند.
حتی جلوههای صوتی که شخصیتها در استودیو میسازند، به استعارهای قابل تأمل تبدیل میشوند: صداهای ساختگیای که برای خلق حس واقعیت، کاملاً ضروریاند.


حمیده وطنی
حمیده وطنی گرگری کارشناس ارشد پژوهش هنر، نویسنده و منتقد سینما، فعالیت پژوهشی خود را با نشریه علمی پژوهشی نگره بهعنوان مدیر داخلی نشریه و فعالیت رسانهای سینمایی را با ماهنامه سینما آغاز کرد مقالات او در نشریات متعددی ازجمله مهر، سینما ویدئو، روزنامه اعتماد ... چاپشده است، او پیشتر دبیر تحریریه نشریه «دایره» بود و هماکنون دبیر تحریریه رسانه رسمی فرهنگی هنری سلیس نیوز و دبیر سرویس سینمایی است.




