وقتی آخرین نابغه غریزی رفت؛ اکبر عبدی و پایان یک عصر در بازیگری ایران

اکبر عبدی
اکبر عبدی فقط یک بازیگر کمدی نبود؛ هنرمندی بود که مرز میان خنده و گریه را شکست و با نبوغ غریزی خود، جایگاهی یگانه در تاریخ سینما و تلویزیون ایران ساخت

مرگ بعضی هنرمندان، فقط خاموش شدن یک نام نیست؛ پایان یک دوران است. اکبر عبدی از همان معدود بازیگرانی بود که با رفتنش، احساس می‌کنی بخشی از حافظه جمعی یک ملت برای همیشه ورق خورد.

او نه‌فقط ستاره‌ای محبوب، بلکه پدیده‌ای استثنایی در تاریخ بازیگری ایران بود؛ بازیگری که قواعد را از بر نبود، اما خودش به‌قاعده تبدیل شد.

در سینما، تئاتر و تلویزیون، کمتر کسی را می‌توان یافت که مانند او، با اتکا به نبوغ غریزی، قدرت حیرت‌انگیز در تغییر چهره، تسلط مثال‌زدنی بر لهجه‌ها و جسارت در انتخاب نقش، چند نسل از مخاطبان را با خود همراه کرده باشد. امروز که او دیگر میان ما نیست، بیش از هر زمان دیگری می‌توان فهمید که بعضی هنرمندان تکرارشدنی نیستند.

اگر تاریخ بازیگری ایران را ورق بزنیم، نام‌های بزرگی پیش چشممان رژه می‌روند؛ از عزت‌الله انتظامی و علی نصیریان گرفته تا پرویز فنی‌زاده، داوود رشیدی، جمشید مشایخی و خسرو شکیبایی.

هر یک از آنان، مکتب و شیوه‌ای در بازیگری داشتند و هرکدام ستون مهمی از بنای هنر نمایش این سرزمین بودند؛ اما اکبر عبدی، حتی در میان این بزرگان نیز، پدیده‌ای متفاوت بود.

اکبر عبدی
اکبر عبدی در صحنه‌ای از فیلم «آدم‌برفی»

او بیش از آنکه محصول آموزش باشد، محصول غریزه بود؛ همان موهبتی که در تاریخ سینما تنها نصیب معدودی از بازیگران جهان شده است.

شاید بتوان او را در سینمای ایران، نزدیک‌ترین نمونه به بازیگرانی چون رابین ویلیامز، پیتر سلرز یا داستین هافمن دانست؛ بازیگرانی که مرز میان کمدی و تراژدی را از میان برداشتند و ثابت کردند یک هنرمند واقعی، اسیر ژانر نیست.

همان‌گونه که رابین ویلیامز می‌توانست در یک فیلم، مخاطب را از خنده به گریه برساند، اکبر عبدی نیز چنین توانایی کم‌نظیری داشت. او بازیگر «کمدی» نبود؛ او بازیگر بود، به معنای کامل کلمه.

راز محبوبیت عبدی را نباید فقط در شیرین‌زبانی یا چهره متفاوتش جست‌وجو کرد. او استعدادی داشت که در ادبیات بازیگری از آن به‌عنوان «حضور» یاد می‌شود؛ حضوری که حتی پیش از ادای نخستین دیالوگ، تماشاگر را به خود جذب می‌کند.

کافی بود وارد قاب شود تا ریتم صحنه تغییر کند. دوربین او را دوست داشت و او نیز زبان دوربین را به‌خوبی می‌شناخت.

اکبر عبدی هیچ‌گاه اسیر خودنمایی نشد. بسیاری از بازیگران، نقش را به‌گونه‌ای بازی می‌کنند که تماشاگر مدام حضور بازیگر را احساس کند؛ اما عبدی درست برعکس عمل می‌کرد. او خود را حذف می‌کرد تا شخصیت دیده شود.

این همان ویژگی نادری است که بازیگران بزرگ را از ستاره‌ها جدا می‌کند.

اکبر عبدی
اکبر عبدی استاد لهجه بود؛ نه از جنس تقلیدهای سطحی و نمایشی، بلکه از جنس شناخت روح آدم‌ها

در سینمای ایران، کمتر بازیگری را می‌توان یافت که تا این اندازه «گریم‌خور» باشد. چهره او، بوم سفیدی بود برای خلق شخصیت‌های تازه. زیر لایه‌های سنگین گریم، نه اکبر عبدی باقی می‌ماند و نه حتی خاطره‌ای از چهره واقعی‌اش؛ آنچه می‌دیدیم، انسانی تازه بود که انگار سال‌ها در همان شکل و شمایل زندگی کرده است.

ایفای نقش زن در «آدم‌ برفی» فقط یک تجربه متفاوت نبود؛ نمایشی از جسارت و اعتمادبه‌نفس یک بازیگر بود. بسیاری از بازیگران، نگران شکستن تصویر ذهنی مخاطب از خود هستند، اما عبدی هرگز از شکستن قالب‌ها هراس نداشت.

او به‌جای آنکه اسیر چهره باشد، چهره را در خدمت نقش قرار داد؛ ویژگی‌ای که تنها در بازیگران بزرگ جهان دیده می‌شود؛ اما هنر او تنها به گریم محدود نمی‌شد.

اکبر عبدی استاد لهجه بود؛ نه از جنس تقلیدهای سطحی و نمایشی، بلکه از جنس شناخت روح آدم‌ها. لهجه در دهان او، وسیله خنداندن نبود؛ بخشی از شخصیت بود.

به همین دلیل، هیچ‌گاه احساس نمی‌کردیم که در حال تماشای تقلیدی تصنعی هستیم. او لهجه را زندگی می‌کرد و همین، شخصیت‌هایش را واقعی‌تر از همیشه نشان می‌داد.

کارنامه هنری او، در حقیقت، تاریخچه‌ای از خاطرات چند نسل ایرانی است. از «اجاره‌نشین‌ها»ی داریوش مهرجویی، آن شاهکار کمدی اجتماعی که هنوز هم طراوت خود را حفظ کرده تا «مادر» و «دلشدگان» علی حاتمی که جنبه‌های کمتر دیده‌شده بازیگری عبدی را آشکار کردند.

از «آدم‌برفی» که یکی از جسورانه‌ترین آثار تاریخ سینمای ایران شد تا «هنرپیشه»، «نان، عشق و موتور هزار»، «خوابم می‌آد» و ده‌ها فیلم و سریال دیگر که هرکدام بخشی از استعداد پایان‌ناپذیر او را ثبت کردند.

اکبر عبدی
کارنامه هنری اکبر عبدی، در حقیقت، تاریخچه‌ای از خاطرات چند نسل ایرانی است

بااین‌همه، اگر بخواهم نخستین تصویر خود از اکبر عبدی را به یاد بیاورم، باید به سال‌هایی برگردم که تلویزیون هنوز مهم‌ترین رسانه خانواده‌های ایرانی بود؛ سال‌هایی که هنوز خبری از شبکه‌های اجتماعی، پلتفرم‌های اینترنتی و انبوه سرگرمی‌های امروزی نبود.

اولین دیدار من با او، در مجموعه‌های خاطره‌انگیز «محله بهداشت» و «محله بروبیا» شکل گرفت. کودک بودم و معنای بازیگری را نمی‌دانستم، اما خوب می‌دانستم هر وقت اکبر عبدی روی صفحه تلویزیون ظاهر می‌شود، لبخند هم به خانه می‌آید.

او برای نسل ما، فقط یک بازیگر نبود؛ عضوی از خاطرات کودکی ما بود؛ کسی که بی‌آنکه بشناسیمش، دوستش داشتیم.

سال‌ها بعد، سریال دوست‌داشتنی «مثل آباد» با آن موسیقی دل‌نشین و تیتراژ فراموش‌نشدنی‌اش، بار دیگر همین احساس را زنده کرد. هنوز هم شنیدن آن ملودی، برای بسیاری از هم‌نسلان من، بوی روزهایی را می‌دهد که خانواده‌ها کنار هم می‌نشستند و تلویزیون، مهم‌ترین تفریح شبانه بود.

در آن خاطرات، نام اکبر عبدی همیشه پررنگ است. او از آن دسته بازیگرانی بود که نسل‌ها را به هم پیوند زد. پدران و مادران، او را در «باز مدرسه‌ام دیر شد» و «محله بروبیا» شناختند؛ نسل بعد، با «اجاره‌نشین‌ها» و «آدم‌برفی» و جوان‌ترها با آثار متأخرش.

کمتر بازیگری در ایران توانسته است بیش از چهار دهه، برای چند نسل به‌طور هم‌زمان آشنا و محبوب باقی بماند. البته زندگی حرفه‌ای او، مانند هر هنرمند بزرگ دیگری، خالی از حاشیه نبود. مواضع سیاسی، مصاحبه‌های جنجالی، حضور در برخی آثار کم‌فروغ و گاه تصمیم‌هایی که محل نقد بود، همواره بخشی از مسیر او را تشکیل داد.

اکبر عبدی
در سینمای ایران، کمتر بازیگری را می‌توان یافت که تا این اندازه «گریم‌خور» باشد

اما تاریخ هنر، قاضی سخت‌گیرتری از فضای مجازی است. حاشیه‌ها با گذشت زمان رنگ می‌بازند؛ آنچه باقی می‌ماند، اثر هنری است.

امروز اگر نام اکبر عبدی را بر زبان می‌آوریم، پیش از هر چیز «اجاره‌نشین‌ها»، «مادر»، «دلشدگان»، «آدم‌برفی» و ده‌ها شخصیت فراموش‌نشدنی دیگر به ذهن می‌آید، نه تیترهای جنجالی روزنامه‌ها. این همان تفاوت هنرمند ماندگار با چهره‌های زودگذر است.

واقعیت این است که سینمای ایران سال‌هاست از کمبود بازیگران صاحب‌سبک رنج می‌برد؛ بازیگرانی که صرفاً نقش را اجرا نکنند، بلکه شخصیت خلق کنند. اکبر عبدی از آخرین بازماندگان نسلی بود که به‌جای اتکا به‌ظاهر، بر توانایی‌های درونی تکیه داشتند.

او برای خنداندن، تمام بدنش بازی می‌کرد؛ برای گریاندن، گاهی تنها یک نگاه کافی بود. مرگ او، صرفاً فقدان یک بازیگر نیست؛ پایان حضور نسلی است که بازیگری را نه با کلاس‌های پرزرق‌وبرق، بلکه با تجربه، مشاهده و زندگی آموختند. نسلی که هنر را زندگی می‌کردند، نه اینکه فقط اجرا کنند.

اکبر عبدی
اکبر عبدی از همان معدود بازیگرانی بود که با رفتنش، احساس می‌کنی بخشی از حافظه جمعی یک ملت برای همیشه ورق خورد

شاید سال‌ها بعد، بازیگران مستعد بسیاری به سینمای ایران بیایند؛ شاید چهره‌های محبوبی ظهور کنند و ستاره‌های تازه‌ای متولد شوند، اما بعید است کسی بتواند همان ترکیب نادر از نبوغ غریزی، انعطاف بدنی، جسارت در انتخاب نقش، تسلط بر لهجه‌ها، قدرت دگرگونی زیر گریم و ارتباط عاطفی با مخاطب را یکجا در اختیار داشته باشد.

اکبر عبدی رفت؛ اما آن کودک بازیگوش «محله بروبیا»، آن پسر دوست‌داشتنی «مادر»، آن زن فراموش‌نشدنی «آدم‌برفی»، آن شخصیت‌های رنگارنگ «اجاره‌نشین‌ها» و ده‌ها انسان دیگری که او آفرید، همچنان روی پرده سینما و در قاب تلویزیون زندگی خواهند کرد.

هنرمندان بزرگ، دو بار متولد می‌شوند؛ یک‌بار هنگام تولد و بار دیگر، زمانی که جسم‌شان از میان می‌رود اما آثارشان جاودانه می‌شود. اکنون اکبر عبدی به آن زندگی دوم قدم گذاشته است؛ جایی در حافظه فرهنگی ایران که نه زمان می‌تواند آن را کمرنگ کند و نه مرگ از آن چیزی بکاهد.

شاید بهترین توصیف برای او، همین یک جمله باشد: اکبر عبدی فقط یک بازیگر نبود؛ او یک اتفاق در تاریخ هنر ایران بود؛ اتفاقی که تکرارش، شاید سال‌ها و شاید هرگز، ممکن نباشد.

اکبر عبدی

درباره نویسنده
ناصر سهرابی
دبیر بخش جشنواره‌ها

نویسنده، بازیگر و کارشناس سینما. فعالیت در مطبوعات را از سال ۱۳۷۵ با ماهنامه فیلم و هنر... آغاز کرده و مقالات او در نشریات سینما ویدئو، فیلم و سینما، هفت نگاه، سینما تئاتر، فیلم و سینما، همشهری، اعتماد ملی، مردم‌سالاری و... منتشرشده است.

آیتم های مشابه

«اتاق‌ های پشتی»؛ وقتی کابوس‌های اینترنتی وارد سینما می‌شوند

حمیده وطنی

ارنست همینگوی؛ نویسنده‌ای که از شکست، شکوه انسان را ساخت

مدیر

۵۰ سال با «شعله»؛ چرا شاهکار آمیتا باچان هنوز میلیون‌ها تماشاگر را مسحور می‌کند؟

ناصر سهرابی