«اتاق‌ های پشتی»؛ وقتی کابوس‌های اینترنتی وارد سینما می‌شوند

اتاق ‌های پشتی
فیلم «اتاق‌ های پشتی» ساخته کین پارسونز، پدیده‌ای است که از دل یک تصویر ناشناس اینترنتی متولد شد و اکنون با ورود به هالیوود، مرز میان فرهنگ دیجیتال، روان‌شناسی ترس و سینمای وحشت را دوباره تعریف می‌کند.

پوستر فیلمی که تنها تصویری از یک دیوار زرد، کاغذدیواری قدیمی و فضایی خالی را نشان می‌دهد، در نگاه نخست شاید چندان چشمگیر به نظر نرسد. نه چهره ستاره‌ای مشهور در آن دیده می‌شود، نه هیولایی ترسناک، نه تصویری از یک تعقیب‌وگریز یا صحنه‌ای پرهیجان. اما برای میلیون‌ها کاربر اینترنت، همین تصویر ساده کافی است تا موجی از اضطراب، خاطره و هراس در ذهن شکل بگیرد.

این همان قدرت پدیده‌ای است که اکنون با فیلم «اتاق‌ های پشتی» (Backrooms) به کارگردانی کین پارسونز وارد سینمای جریان اصلی شده است؛ فیلمی که نه از یک رمان مشهور، نه از یک مجموعه کمیک و نه از یک افسانه قدیمی، بلکه از دل فرهنگ اینترنتی متولدشده است.

اثری که مسیر آن از یک تصویر ناشناس در فضای مجازی آغاز شد، به یکی از مشهورترین افسانه‌های دیجیتال نسل جدید تبدیل شد و سرانجام راه خود را به پرده بزرگ سینما باز کرد.

«اتاق‌ های پشتی» نمونه‌ای کم‌سابقه از تغییر ماهیت داستان‌گویی در عصر شبکه‌های اجتماعی است؛ جایی که یک تصویر ساده می‌تواند به یک جهان روایی گسترده تبدیل شود و نسلی از مخاطبان را حول یک ایده مشترک گرد آورد.

این فیلم همچنین نشانه‌ای از تغییر مسیر ژانر وحشت در قرن بیست‌ویکم است؛ دوره‌ای که ترس دیگر الزاماً از موجودات فراطبیعی، قاتلان زنجیره‌ای یا خانه‌های تسخیرشده سرچشمه نمی‌گیرد، بلکه گاهی از یک فضای خالی، یک راهروی بی‌انتها یا حسی مبهم از «اشتباه بودن واقعیت» زاده می‌شود.

از یک تصویر ناشناس تا کابوسی جهانی

مفهوم «اتاق ‌های پشتی» نخستین بار در سال ۲۰۱۹ در یکی از انجمن‌های ناشناس اینترنتی شکل گرفت. در آن زمان از کاربران سایت ۴چن خواسته شد تصاویری منتشر کنند که بدون توضیح مشخص، صرفاً احساس ناراحتی، بیگانگی و اضطراب ایجاد کنند؛ تصاویری که به‌ظاهر معمولی باشند اما چیزی در آن‌ها درست به نظر نرسد.

یکی از کاربران تصویری از فضایی شبیه یک ساختمان اداری متروک منتشر کرد: اتاقی بزرگ با دیوارهای زرد، نور سرد فلورسنت، کف‌پوشی کهنه و معماری بی‌هویت. تصویری که هیچ اتفاق خاصی در آن رخ نمی‌داد، اما دقیقاً به همین دلیل ترسناک بود.

در توضیح این تصویر آمده بود: «اگر مراقب نباشید و ناگهان از واقعیت خارج شوید، ممکن است به اتاق ‌های پشتی سقوط کنید؛ جایی که چیزی جز بوی فرش‌های نم‌کشیده، جنون زرد یکدست، صدای وزوز بی‌پایان چراغ‌های فلورسنت و میلیون‌ها کیلومتر فضای خالی برای گم شدن وجود ندارد.»

این متن کوتاه، یکی از موفق‌ترین نمونه‌های شکل‌گیری اسطوره‌های اینترنتی در دوران جدید بود. «اتاق ‌های پشتی» نه یک داستان کامل داشت و نه شخصیت مشخصی؛ بلکه یک «احساس» بود. احساس گرفتار شدن در مکانی که قوانین معمول جهان در آن کار نمی‌کنند.

در واقع، ترس اصلی این پدیده نه حضور یک هیولا، بلکه نبودن هرگونه پاسخ است. مخاطب نمی‌داند این مکان کجاست، چرا وجود دارد، چگونه می‌توان از آن خارج شد و چه چیزی ممکن است پشت دیوارهای آن پنهان‌شده باشد. همین نادیده‌ها، فضای روانی ترس را شکل می‌دهند.

اتاق ‌های پشتی
فیلم «اتاق ‌های پشتی» ساخته کین پارسونز، پدیده‌ای است که از دل یک تصویر ناشناس اینترنتی متولد شد

کین پارسونز؛ از نوجوان یوتیوبر تا جوان‌ترین کارگردان  A24

داستان «اتاق‌ های پشتی» بدون نام کین پارسونز کامل نمی‌شود. او زمانی که تنها ۱۶ سال داشت، با استفاده از نرم‌افزار سه‌بعدی بلندر (Blender) شروع به ساخت مجموعه ویدیوهایی کرد که این جهان مبهم را گسترش می‌دادند.

پارسونز برخلاف بسیاری از فیلم‌سازان تازه‌کار، از امکانات محدود خود به‌عنوان یک ویژگی خلاقانه استفاده کرد. او نمی‌توانست دکورهای عظیم بسازد یا جلوه‌های ویژه پرهزینه تولید کند، بنابراین جهان «اتاق ‌های پشتی» را با ترکیبی از تصاویر رایانه‌ای، سبک مستندنمایی و الهام از فیلم‌های پیدا‌شده خلق کرد.

نخستین ویدیوی مهم او با عنوان «ویدیوی پیداشده» فضایی شبیه فیلم‌های خانگی دهه ۱۹۹۰ داشت؛ تصاویر لرزان دوربین دستی، کیفیت پایین تصویر، حرکت‌های نامطمئن دوربین و حس اینکه بیننده در حال مشاهده یک نوار ویدیویی فراموش‌شده است.

این انتخاب زیبایی‌شناختی بسیار مهم بود. پارسونز به‌جای آن‌که تلاش کند تصویری شفاف و باشکوه بسازد، از محدودیت تصویر برای ایجاد ترس استفاده کرد. کیفیت پایین تصویر باعث می‌شد ذهن مخاطب بخش‌های نادیده را کامل کند و همین مشارکت ذهنی، ترس را افزایش می‌داد.

ویدیوهای او به‌سرعت در اینترنت منتشر شدند و مجموعه «اتاق ‌های پشتی» در یوتیوب به پدیده‌ای جهانی تبدیل شد؛ مجموعه‌ای که درنهایت بیش از ۲۰۰ میلیون بازدید به دست آورد.

همین موفقیت باعث شد استودیوی A24، یکی از مهم‌ترین شرکت‌های تولید فیلم مستقل در هالیوود، به سراغ او برود. استودیویی که پیش‌تر با فیلم‌هایی مانند «ماده» (The Substance) و آثار متفاوت ژانر وحشت شناخته‌شده بود، در پارسونز فرصتی دید تا مرز میان فرهنگ اینترنت و سینمای حرفه‌ای را آزمایش کند.

به‌این‌ترتیب، فیلمی که از یک تصویر ناشناس در اینترنت آغازشده بود، تبدیل به یک پروژه بزرگ سینمایی شد و کین پارسونز در ۲۰ سالگی به جوان‌ترین فیلم‌ساز تاریخ این استودیو تبدیل شد.

چگونه یک فضای خالی تبدیل به شخصیت اصلی فیلم می‌شود؟

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های «اتاق ‌های پشتی» این است که برخلاف بسیاری از فیلم‌های ترسناک، عنصر اصلی وحشت نه یک موجود ناشناخته، بلکه خود فضا است. در این فیلم، معماری تنها پس‌زمینه‌ای برای رخ دادن اتفاقات نیست؛ بلکه به یکی از شخصیت‌های اصلی داستان تبدیل می‌شود.

در سینمای کلاسیک وحشت، خانه‌های متروکه، قلعه‌های تاریک یا مکان‌های نفرین‌شده معمولاً ظرفی برای حضور یک تهدید بیرونی هستند؛ اما در «اتاق ‌های پشتی»، خود مکان تهدید است. راهروهای بی‌پایان، اتاق‌های مشابه، دیوارهای زردرنگ و نور سرد فلورسنت، جهانی را خلق می‌کنند که گویی از منطق معمول واقعیت جداشده است.

کین پارسونز با درک دقیق این ویژگی، تلاش کرده است جهان دیجیتال ساخته‌شده در یوتیوب را به تجربه‌ای فیزیکی تبدیل کند. او برای نسخه سینمایی فیلم، یک دکور عظیم حدود ۲۸۰۰ متر مربعی بر اساس طراحی‌های اولیه خود در نرم‌افزار بلندر ساخت؛ فضایی که باید هم واقعی به نظر برسد و هم حس غیرواقعی بودن را حفظ کند.

این تناقض، قلب زیبایی‌شناسی فیلم است. مخاطب باید احساس کند در مکانی قدم می‌زند که می‌تواند وجود داشته باشد، اما درعین‌حال چیزی در آن اشتباه است. همان احساسی که هنگام ورود به یک ساختمان اداری خالی در نیمه‌شب یا قدم زدن در راهروی هتلی متروک تجربه می‌کنیم؛ فضایی آشنا که ناگهان غریب می‌شود.

در زبان سینما، این همان لحظه‌ای است که مفهوم «امر ناآشنا در دل آشنا» شکل می‌گیرد؛ مفهومی که زیگموند فروید در تحلیل خود از امر وهم‌آلود به آن اشاره کرده بود. چیزی که باید امن و معمولی باشد، به دلیل تغییر کوچک در شرایط، به منبع اضطراب تبدیل می‌شود.

اتاق‌های زرد فیلم دقیقاً چنین اثری دارند. رنگ زرد در حالت معمول می‌تواند نشانه گرما، انرژی و زندگی باشد، اما در اینجا به رنگی بیمارگونه تبدیل‌شده است؛ رنگی که نه دعوت‌کننده، بلکه خفه‌کننده است. نورهای فلورسنت نیز با حذف سایه‌های طبیعی، حس مصنوعی بودن فضا را افزایش می‌دهند.

پارسونز در اینجا از یکی از قدیمی‌ترین اصول سینمای وحشت استفاده می‌کند:  ترس از چیزی که کاملاً دیده می‌شود، اما قابل‌درک نیست.

اتاق ‌های پشتی
اتاق ‌های پشتی» نشان می‌دهد ترس در عصر جدید دیگر از هیولاها نمی‌آید، بلکه از فضاهای خالی، خاطرات فراموش‌شده و جهانی نامطمئن سرچشمه می‌گیرد

وحشت بدون هیولا؛ چرا «اتاق ‌های پشتی» ترسناک است؟

یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های فیلم این است که برخلاف بسیاری از آثار ژانر وحشت، تلاش نمی‌کند مخاطب را با نمایش مداوم خشونت یا موجودات عجیب بترساند. ترس این فیلم بیشتر بر پایه انتظار، سکوت و اضطراب شکل می‌گیرد.

در واقع، بزرگ‌ترین تهدید «اتاق ‌های پشتی» چیزی است که هنوز دیده نشده است.

این رویکرد به سنتی مهم در تاریخ سینمای وحشت بازمی‌گردد؛ فیلم‌هایی که معتقد بودند آنچه خارج از قاب باقی می‌ماند، گاهی ترسناک‌تر از چیزی است که روی پرده دیده می‌شود.

کارگردانانی مانند آلفرد هیچکاک، رومن پولانسکی و استنلی کوبریک بارها نشان داده‌اند که ذهن مخاطب می‌تواند ترسناک‌ترین تصویر را بسازد.

پارسونز نیز همین اصل را به جهان دیجیتال منتقل می‌کند. او می‌داند مخاطبان امروزی، به‌ویژه نسل جوان، با انبوهی از تصاویر ترسناک در اینترنت مواجه شده‌اند. نمایش یک هیولا یا موجود عجیب دیگر نمی‌تواند همان تأثیر گذشته را داشته باشد. بنابراین او به سراغ ترسی عمیق‌تر می‌رود: ترس از گم شدن، از دست دادن کنترل و شک کردن به واقعیت.

«اتاق‌ های پشتی» در حقیقت درباره این پرسش است: اگر جهان اطراف ما ناگهان معنای خود را از دست بدهد، چه اتفاقی برای ذهن انسان رخ می‌دهد؟ این پرسش، فیلم را از یک تجربه صرفاً ترسناک فراتر می‌برد و به قلمرو فلسفی نزدیک می‌کند.

روان انسان در هزارتوی زرد؛ فضاهایی که خاطرات را می‌بلعند

اقتباس سینمایی A24 برخلاف نسخه‌های کوتاه اینترنتی، تلاش می‌کند مفهوم «اتاق ‌های پشتی» را به یک روایت انسانی تبدیل کند.

در فیلم اتاق‌ های پشتی، چیویتل اجیوفور، بازیگر نامزد اسکار، نقش کلارک را بازی می‌کند؛ مردی که پس از فروپاشی زندگی شخصی‌اش، درگیر بحرانی روانی شده است. او فروشنده یک فروشگاه مبلمان است؛ مکانی که خودش نیز ازنظر مفهومی اهمیت زیادی دارد، زیرا مبلمان معمولاً نماد خانه، امنیت و خاطره است.

اما در فیلم، همین فضای آشنا به دروازه‌ای برای ورود به جهانی ناشناخته تبدیل می‌شود.

کلارک همراه با مری، روان‌درمانگرش با بازی رناته رینسوه، وارد مسیری می‌شوند که مرز میان خاطره، واقعیت و آسیب‌های روانی را از بین می‌برد.

اینجا «اتاق ‌های پشتی» دیگر فقط یک مکان فیزیکی نیست؛ بلکه استعاره‌ای از ذهن انسان است؛ بخش‌هایی از حافظه که سرکوب شده‌اند، خاطراتی که تلاش کرده‌ایم فراموش کنیم و احساساتی که هنوز در گوشه‌ای از ذهن باقی مانده‌اند.

این نگاه، فیلم را به آثار روان‌شناختی ژانر وحشت نزدیک می‌کند؛ آثاری که مکان ترسناک در آن‌ها بازتابی از وضعیت درونی شخصیت‌هاست. برای مثال، در بسیاری از فیلم‌های مهم ژانر وحشت مدرن، خانه یا محیط اطراف شخصیت‌ها نمایانگر وضعیت روانی آن‌هاست. در «اتاق ‌های پشتی» نیز معماری بی‌انتها، انعکاسی از ذهنی است که نمی‌تواند گذشته را پشت سر بگذارد.

همان‌طور که کلارک در فیلم می‌گوید: «هرچه بیشتر چیزی را به خاطر بسپارد، کمتر می‌تواند آن را به یاد بیاورد.»

این جمله شاید کلید اصلی فیلم باشد؛ جهانی که در آن حافظه نه وسیله‌ای برای حفظ گذشته، بلکه عاملی برای گم شدن در آن است.

اتاق ‌های پشتی
«اتاق ‌های پشتی» نمونه‌ای کم‌سابقه از تغییر ماهیت داستان‌گویی در عصر شبکه‌های اجتماعی است

اثر درگاه؛ چرا راهروها ما را مضطرب می‌کنند؟

جذابیت علمی و روان‌شناختی «اتاق‌ های پشتی» به ارتباط میان معماری و ذهن انسان بازمی‌گردد.

مردیت باناسیاک، پژوهشگر حوزه علوم اعصاب و معماری، معتقد است فضاهایی مانند راهروها، درگاه‌ها و مناطق انتقالی، تأثیر ویژه‌ای بر احساس انسان دارند. این فضاها نه کاملاً یک مکان هستند و نه کاملاً مکان دیگری؛ بنابراین مغز در پردازش آن‌ها دچار نوعی ناپایداری می‌شود.

این پدیده که با عنوان «اثر درگاه» شناخته می‌شود، توضیح می‌دهد چرا گاهی پس از عبور از یک اتاق به اتاق دیگر، لحظه‌ای احساس می‌کنیم رشته افکارمان قطع‌شده است.

«اتاق‌ های پشتی» این تجربه روزمره را به کابوسی بزرگ تبدیل می‌کند. جهانی که تمام آن از درگاه‌ها، راهروها و فضاهای انتقالی ساخته‌شده است؛ مکانی که هیچ نقطه شروع و پایانی ندارد.

در این جهان، انسان همیشه در حال عبور است، اما هرگز به مقصد نمی‌رسد.

اینترنت، نسل زد و تولد یک اسطوره جدید

موفقیت «اتاق ‌های پشتی» بدون درک فرهنگ اینترنتی نسل جدید قابل توضیح نیست. این مفهوم در ردیت، تیک‌تاک، یوتیوب و بازی‌های ویدیویی رشد کرد.

انجمن اینترنتی مرتبط با آن در ردیت بیش از ۳۵۰ هزار عضو دارد و ویدیوهای مربوط به این موضوع در تیک‌تاک بیش از ۳۰ میلیارد بازدید داشته‌اند؛ اما چرا چنین فضای ساده‌ای توانسته تا این اندازه مخاطب جذب کند؟

پاسخ را شاید بتوان در تجربه مشترک یک نسل جست‌وجو کرد؛ نسلی که بخش بزرگی از زندگی خود را در فضای دیجیتال سپری کرده است.

پژوهشگر اینترنت، گونسلی یالچینکایا، معتقد است جذابیت «اتاق ‌های پشتی» با نوعی نوستالژی غم‌انگیز برای جهان پیش از اینترنت و تجربه انزوای دوران همه‌گیری کووید ارتباط دارد.

برای بسیاری از جوانان، این تصاویر یادآور فضاهای عمومی دهه‌های گذشته هستند: مراکز خرید خالی، اداره‌های قدیمی، راهروهای مدرسه و ساختمان‌هایی که زمانی پر از زندگی بودند، اما اکنون تبدیل به خاطره شده‌اند.

«اتاق ‌های پشتی» در واقع درباره ترس از گذشته‌ای است که هنوز کاملاً از بین نرفته است.

اتاق ‌های پشتی
مفهوم «اتاق ‌های پشتی» نخستین بار در سال ۲۰۱۹ در یکی از انجمن‌های ناشناس اینترنتی شکل گرفت

آیا کین پارسونز می‌تواند یک زبان تازه برای سینمای وحشت بسازد؟

تاریخ سینمای وحشت همواره با فیلم‌سازانی پیش رفته است که توانسته‌اند تعریف مخاطب از ترس را تغییر دهند. از آلفرد هیچکاک که نشان داد انتظار و تعلیق گاهی ترسناک‌تر از نمایش خشونت است تا ریدلی اسکات که با «بیگانه» وحشت را به اعماق تاریک فضا برد و از استنلی کوبریک که در «درخشش» معماری و روان انسان را به کابوسی مشترک تبدیل کرد، هر نسل فیلم‌سازی داشته است که زبان تازه‌ای برای ترس ساخته است.

اکنون کین پارسونز در نقطه‌ای ایستاده که شاید بتواند چنین مسیری را در عصر دیجیتال آغاز کند؛ نه به این دلیل که «اتاق ‌های پشتی» صرفاً یک فیلم ترسناک موفق است، بلکه به این دلیل که او از جایی متفاوت وارد سینما شده است: از دل اینترنت، از فرهنگ میم‌ها، از ویدیوهای کوتاه و از تجربه مشترک نسلی که جهان را بیش از هر نسل دیگری از پشت صفحه نمایش دیده است.

پارسونز شاید نخستین فیلم‌سازی نباشد که از اینترنت به سینما آمده، اما یکی از نخستین کسانی است که توانسته یک اسطوره اینترنتی را به زبان سینمایی تبدیل کند.

این تفاوت مهم است. اقتباس از بازی‌های ویدیویی، کمیک‌ها یا رمان‌ها سال‌هاست بخشی از صنعت سینماست؛ اما «اتاق ‌های پشتی» از یک داستان کامل آغاز نشده است. این اثر از یک تصویر، یک احساس و یک فضای ذهنی شکل‌گرفته است.

در حقیقت، پارسونز به‌جای اقتباس از یک روایت، در حال اقتباس از یک «اضطراب جمعی» است.

پایان دوران هیولاها؛ آغاز دوران فضاهای ناآرام

یکی از مهم‌ترین تغییرات سینمای وحشت معاصر، فاصله گرفتن از ترس‌های سنتی است. در گذشته، مخاطب معمولاً می‌دانست از چه چیزی باید بترسد: یک هیولا، یک روح، یک قاتل یا موجودی فراطبیعی.

اما وحشت نسل جدید بیشتر از چیزهایی شکل می‌گیرد که تعریف مشخصی ندارند.

در «اتاق ‌های پشتی»، تهدید اصلی نه موجودی است که در تاریکی پنهان‌شده، بلکه خود جهان است؛ جهانی که قوانینش تغییر کرده‌اند. این نوع ترس، بازتاب تجربه انسان معاصر در عصر دیجیتال است؛ دورانی که مرز میان واقعیت و تصویر، حضور و غیاب، خاطره و فراموشی، بیش از همیشه مبهم شده است.

پارسونز به‌جای ساختن یک هیولای جدید، یک موقعیت ترسناک جدید خلق می‌کند. او نشان می‌دهد که شاید بزرگ‌ترین کابوس انسان امروز این نباشد که چیزی ناشناخته در بیرون از او وجود دارد، بلکه این باشد که دیگر نتواند به محیط اطراف خود اعتماد کند.

راهروهای بی‌پایان، اتاق‌های تکرارشونده و فضاهای بدون هویت فیلم، استعاره‌ای از جهانی هستند که در آن انسان مدام در حال حرکت است، اما احساس پیشرفت نمی‌کند.

این همان نقطه‌ای است که زبان سینمایی پارسونز می‌تواند اهمیت پیدا کند: او ترس را از «شیء» به «فضا» منتقل می‌کند.

اتاق ‌های پشتی
داستان «اتاق ‌های پشتی» بدون نام کین پارسونز کامل نمی‌شود

سینمای پساآپوکالیپسی بدون انفجار

جالب آن است که «اتاق ‌های پشتی» در ظاهر هیچ شباهتی به فیلم‌های آخرالزمانی ندارد. خبری از شهرهای ویران، جنگ، موجودات جهش‌یافته یا نابودی زمین نیست. اما ازنظر احساسی، فیلم یکی از ویژگی‌های اصلی سینمای پساآپوکالیپسی را دارد: جهانی که انسان در آن حضور دارد، اما معنا از آن رفته است.

این همان چیزی است که بسیاری از مخاطبان نسل جدید با آن ارتباط برقرار می‌کنند. احساس زندگی در جهانی که بیش‌ازحد اطلاعات دارد، اما کمتر معنا تولید می‌کند.

پارسونز این تجربه را با زبان بصری خاصی بیان می‌کند. در فیلم او، خلأ مهم‌تر از حضور است. سکوت مهم‌تر از فریاد است. فضای خالی مهم‌تر از حادثه است.

اگر سینمای وحشت کلاسیک درباره «ورود یک تهدید به جهان امن» بود، سینمای پارسونز درباره «از بین رفتن مفهوم امنیت» است.

آیا اینترنت می‌تواند سینمای آینده را تغییر دهد؟

موفقیت «اتاق ‌های پشتی» پرسشی بزرگ‌تر را مطرح می‌کند: آیا آینده سینما از پلتفرم‌هایی مانند یوتیوب، تیک‌تاک و شبکه‌های اجتماعی خواهد آمد؟

تا سال‌ها، مسیر سنتی فیلم‌سازی چنین بود: مدرسه سینما، فیلم کوتاه، جشنواره، تهیه‌کننده و سپس ورود به سینمای حرفه‌ای. اما نسل جدید فیلم‌سازانی مانند پارسونز مسیر متفاوتی دارند. آن‌ها ابتدا مخاطب می‌سازند، سپس وارد صنعت می‌شوند.

این تغییر برای هالیوود اهمیت زیادی دارد. در دوره‌ای که استودیوها با کاهش مخاطب سالن‌های سینما و رقابت شدید پلتفرم‌های آنلاین مواجه‌اند، فیلم‌سازانی که از قبل جامعه‌ای از طرفداران دارند، اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند.

اما اهمیت پارسونز فقط در داشتن مخاطب نیست. مسئله اصلی این است که او توانسته زبان بصری اینترنت را به سینما منتقل کند.

تصاویر لرزان، کیفیت پایین، حس فیلم‌های پیدا‌شده، فضای شبیه بازی‌های ویدیویی و معماری دیجیتال، همه عناصری هستند که پیش‌ازاین در فضای آنلاین رشد کرده‌اند. پارسونز این عناصر را نه به‌عنوان محدودیت، بلکه به‌عنوان ابزار هنری به کار می‌گیرد.

خطر تکرار؛ آیا «اتاق ‌های پشتی» فقط یک پدیده اینترنتی باقی می‌ماند؟

البته ساختن یک زبان تازه در سینما آسان نیست. بسیاری از پدیده‌های اینترنتی در زمان کوتاهی محبوب می‌شوند، اما نمی‌توانند به آثار ماندگار تبدیل شوند.

چالش اصلی کین پارسونز این است که آیا می‌تواند فراتر از ایده اولیه «اتاق ‌های پشتی» حرکت کند یا نه.

یک تصویر زرد و یک راهروی بی‌انتها برای ایجاد کنجکاوی کافی است، اما یک فیلم بلند نیازمند شخصیت، درام، تحول و معناست. سینما فقط بر پایه یک ایده جذاب ساخته نمی‌شود؛ بلکه نیازمند جهانی است که بتواند در طول زمان مخاطب را همراه خود نگه دارد.

نقطه قوت پارسونز این است که او از همان ابتدا تلاش کرده مفهوم «اتاق‌ های پشتی» را از یک شوخی اینترنتی یا یک افسانه ترسناک فراتر ببرد و آن را به موضوعاتی مانند تنهایی، آسیب روانی، حافظه و بحران هویت پیوند دهد.

اگر او بتواند این مسیر را ادامه دهد، ممکن است «اتاق ‌های پشتی» فقط یک فیلم موفق نباشد، بلکه آغاز یک جریان باشد.

آینده وحشت؛ از کابوس‌های بیرونی به ترس‌های درونی

شاید مهم‌ترین میراث احتمالی کین پارسونز این باشد که نشان می‌دهد ترس در قرن بیست‌ویکم دیگر الزاماً از تاریکی نمی‌آید؛ بلکه از خودِ واقعیت می‌آید.

نسل‌های گذشته از هیولاهایی می‌ترسیدند که وارد زندگی روزمره‌شان می‌شدند. نسل امروز شاید بیشتر از جهانی می‌ترسد که دیگر قابل شناخت نیست.

«اتاق‌ های پشتی» فیلمی درباره گم شدن در یک ساختمان نیست؛ فیلمی درباره گم شدن در تجربه انسان معاصر است.

کین پارسونز هنوز در آغاز مسیر حرفه‌ای خود قرار دارد و برای قضاوت درباره جایگاه تاریخی او زود است. اما یک نکته روشن است: او یکی از نخستین فیلم‌سازانی است که نشان داده اینترنت فقط محل تولد مخاطبان جدید نیست؛ بلکه می‌تواند محل تولد زبان‌های تازه سینمایی نیز باشد.

اگر سینمای وحشت آینده قرار باشد ترس‌های نسل جدید را روایت کند، شاید دیگر به خانه‌های جن‌زده، قلعه‌های تاریک یا هیولاهای پنهان نیاز نداشته باشد. شاید کافی باشد یک راهروی زرد، صدای وزوز چراغ‌های فلورسنت و احساسی مبهم از اینکه چیزی در جهان درست نیست وجود داشته باشد.

و شاید همین، آغاز فصل تازه‌ای در تاریخ سینمای وحشت باشد.

اتاق‌های پشتی

درباره نویسنده
حمیده وطنی
حمیده وطنی
دبیر تحریریه

حمیده وطنی گرگری کارشناس ارشد پژوهش هنر، نویسنده و منتقد سینما، فعالیت پژوهشی خود را با نشریه علمی پژوهشی نگره به‌عنوان مدیر داخلی نشریه و فعالیت رسانه‌ای سینمایی را با ماهنامه سینما آغاز کرد مقالات او در نشریات متعددی ازجمله مهر، سینما ویدئو، روزنامه اعتماد ... چاپ‌شده است، او پیش‌تر دبیر تحریریه نشریه «دایره» بود و هم‌اکنون دبیر تحریریه رسانه رسمی فرهنگی هنری سلیس نیوز و دبیر سرویس سینمایی است.

آیتم های مشابه

ارنست همینگوی؛ نویسنده‌ای که از شکست، شکوه انسان را ساخت

مدیر

نقد فیلم «روز افشا»؛ بازگشت اسپیلبرگ به دنیای بیگانگان

حسین تقی پور

۵۰ سال با «شعله»؛ چرا شاهکار آمیتا باچان هنوز میلیون‌ها تماشاگر را مسحور می‌کند؟

ناصر سهرابی