«گودال»؛ سقوط انسان مدرن در مرز مبهم واقعیت و خیال
رمان «گودال» نوشته هیروکو اویامادا، داستان زنی است که در دل یک زندگی معمولی و روزمره با جهانی ناشناخته و رازآلود روبهرو میشود. اویامادا با ترکیب عناصر وحشت، سورئالیسم و رئالیسم جادویی، از تنهایی، بیگانگی و اضطراب پنهان انسان مدرن میگوید؛ جهانی که در آن گاهی ترسناکترین گودالها نه در طبیعت، بلکه در ذهن و زندگی آدمها شکل میگیرند.
ژانر وحشت و رئالیسم جادویی از جذابترین و هیجانانگیزترین شیوههای روایت داستانی محسوب میشوند که با القای هیجان به خواننده، او را با روند داستان همراه میکنند.
در ژانر وحشت، داستان با برانگیختن حس ترس، تعلیق و انتظار خطر، مخاطب را کنجکاو میکند که بداند تهدید از کجا میآید، چه زمانی رخ میدهد و شخصیتها چگونه با آن روبهرو میشوند؟
همین ناآرامیها و هیجانات درونی، او را به دنبال کردن روایت وادار میکند. در رئالیسم جادویی نیز جذابیت بیشتر از راه عادیسازی امر ناممکن شکل میگیرد، عناصر فراواقعی نه بهعنوان موضوعی عجیب، بلکه بخشی طبیعی از جهان داستان معرفی میشوند.
مخاطب بهجای آنکه از داستان فاصله بگیرد، آرامآرام منطق درونی آن را میپذیرد و در جهانی نامتعارف درگیر ماجراهای داستان میشود. این همزیستی واقعیت و جادو باعث میشود چنین داستانهایی حالتی رازآلود و درعینحال باورپذیر پیدا کند.
کتاب «گودال» نوشته هیروکو اویامادا، نویسنده سورئال ژاپنی که با ترجمه محبوبه بیاتانی توسط انتشارات فکر نو منتشرشده، با مضامینی از ژانر وحشت، فانتزی و با المانهایی از رئالیسم جادویی خواننده را تا انتها با خود همراه میکند.
نویسنده با بهره گرفتن از حالوهوای افسانهها و روایتهای سنتی ژاپنی، قصهای رازآلود درباره زنی خانهدار که احساس دلزدگی و پوچی دارد، نوشته است.
داستان از زبان زنی به نام آسا روایت میشود، همسر آسا از محل کارش به مکان دیگری منتقل میشود، دفتر کار جدید او واقع در حومه شهر و نزدیک به خانوادهاش است. این زوج جوان در تابستانی بشدت گرم اسبابکشی میکنند و آسا تمام تلاشش را میکند تا خود را با زندگی برونشهری جدیدشان، دورافتادگی، حضور همیشگی خانواده همسرش و همهمه بیوقفه جیرجیرکها وفق دهد.
درحالیکه همسرش غرق کارش است، آسا بهتنهایی محیط اطرافش را جستوجو میکند: در فروشگاه میچرخد، با بیمیلی به دنبال کار میگردد و سعی میکند راههای جالبی برای گذران وقت پیدا کند.
یک روز وقتی آسا دارد برای مادر شوهرش کاری انجام میدهد، با موجود عجیبی روبهرو میشود، او را تا ساحل رودخانه دنبال میکند و در گودالی میافتد؛ گودالی که گویی دقیقاً برای او ساختهشده است.
این اولین اتفاق از مجموعه رویدادهای عجیب و غریبی است که آسا را به درون اسرار این منظره روستایی که پر از شخصیتهای غیرعادی و موجودات ناشناخته است، فرو میبرد و باعث میشود او نقش خود در این دنیا و درنهایت سلامت روانش را زیر سؤال ببرد.

کابوسهایی مبهم
از همان ابتدای داستان «گودال»، خواننده متوجه این نکته میشود که قرار نیست نویسنده همه اطلاعات را بهصورت شفاف و قطعی پیش رویش قرار دهد. نویسنده با زیرکی واقعیت را از دید مخاطب پنهان نگه میدارد تا گامبهگام او را برای گرهگشایی، همراه شخصیت اصلی داستان کند.
درواقع هیروکو اویامادا برخلاف روایتهای کلاسیک، چندان به خط داستانی منظم و مستقیم پایبند نیست. او در ادامه روایت خود، شخصیت اصلی داستان را از مسیر معمول زندگی روزمره خود خارج کرده و نشان میدهد در مواجهه با وضعیت جدیدش چگونه تعادل ازدسترفته زندگیاش را برمیگرداند.
این اثر مواجهههای پیدرپی و نامعمول آسا با آدمها، اشیا و موجوداتی را به تصویر میکشد که برای او بیگانه و ناآشنا هستند. این برخوردها نشانهها و رمزهایی را پیش پای او میگذارند که خواننده را کنجکاو میکند از خود بپرسد اینها دقیقاً چه معنای نهفتهای در دل خود دارند و قرار است چه تأثیری بر سرنوشت شخصیت اصلی داستان بگذارند؟
داستان با اتفاقات غیرمنتظره و پیدایش چهرههای عجیبوغریب پیش میرود و حس تعلیق و انتظار را در خواننده زنده نگه میدارد تا حدی که مجبور میشود صفحه به صفحه با راوی همراه شود تا بفهمد این گرههای داستانی درهمتنیده و پیچیده چگونه از هم باز میشوند.
اویامادا بهجای توصیفات طولانی برای القای ترس یا ناامیدی، با جملات کوتاه و خنثی، خواننده را به درون دنیای داستانی خود فرو میبرد.
یکی از نقاط قوت «گودال»، ورود تدریجی اتفاقات غیرمنتظره و چهرههای عجیب و ناشناخته به دل زندگی روزمره است. همه این اتفاقات با وجود نامعمول بودن، در روند داستان واقعی به نظر میرسند؛ اما وقتی در کنار یکدیگر قرار میگیرند، فضایی کابوسگونه میسازند.
اویامادا علت این اتفاقات را توضیح نمیدهد و همین ابهام، خواننده را با شخصیت اصلی داستان همراه میکند. اتفاقهای عجیب با لحنی عادی روایت میشوند و همین تضاد، اضطرابی پنهان برای خواننده به وجود میآورد.
نویسنده با مهارت خود در روند داستان این پرسش را در ذهن مخاطب به وجود میآورد که آسا از زندگی پیشین خود خارجشده یا فقط از گودالی به گودال دیگر افتاده است؟
نویسنده بدون بهره گرفتن از فانتزیهای بزرگ، حس ترس و تعلیق را در خواننده ایجاد میکند و در بستر یک زندگی خستهکننده و معمولی، عنصری غیرمنطقی را وارد میکند. در طول داستان خواننده به این میاندیشد که آیا این اتفاقات واقعاً در حال رخ دادن هستند یا فقط در ذهن شخصیت اصلی شکل میگیرند و میچرخند؟
آسا شخصیت اصلی در ابتدای داستان منفعل و خنثی است، گاهی ارتباط برقرار کردن با او برای خواننده سخت میشود، همچنین حس همذاتپنداری او را هم از بین میبرد.
این بیتفاوتی و منفعل بودن شخصیت اصلی از بیهدفی و سردرگمی او نشأت میگیرد. در کل، شخصیتهای داستان «گودال» با هم ارتباط درستی ندارند، دیالوگها سرد هستند و احساسات بهندرت بروز میکنند. به نظر میرسد اویامادا عمداً شخصیتها را اینگونه در ذهن مخاطب تصویرسازی کرده تا خواننده بتواند خلأ و انزوای حاکم بر جهان داستان را بهتر درک کند.
در «گودال»، درد اصلی داستان، فقدان ارتباط انسانی در دنیای مدرن است، شخصیتها در کنار هم زندگی میکنند، اما هرکدام در گودال خودشان حبس شدهاند و هیچکدام صدای دیگری را نمیشنود.

میان واقعیت و خیال
کتاب «گودال» نوشته هیروکو اویامادا در زمان چاپ توانسته میان خوانندگان و کتاب دوستان جایگاه خوبی پیدا کند و منتقدان بسیاری نیز درباره آن اظهارنظر کردهاند.
اویامادا در «گودال» مرزهای میان واقعگرایی و سورئالیسم را فرو ریخته تا هراس پنهان در لایههای زیرین زندگی مدرن و رابطه انسان با زیستبومش را آشکار کند.
سایت نقد کتاب نیویورک درباره کانون اصلی این وحشت پنهان در جهان داستانی او نوشته: «رمانهای هیروکو اویامادا در صحنه وهمآلود بین مرز واقعیت و خیال جریان دارد؛ اما در این دنیاهای روشن و گرم چنین ترس و وحشتی از کجا سرچشمه میگیرد؟ از طبیعت یا به بیان دقیقتر از آنچه تظاهر به طبیعت میکند.»
اویامادا با روایتی دقیق و گزنده، خواننده را به تماشای فروپاشی پیوندهای انسانی و تنهایی تحمیلشده بر زندگی مدرن میبرد.
اثری که تحسین منتقدان نشریاتی همچون خبرنامه Shelf Awareness را برانگیخته است: «رمان کوتاه اویامادا، نگاهی چندلایه و پیچیده به گسستگی و انزوای معاصر دارد و چنان هولناک و تأثیرگذار است که سبک سورئال آن بهسرعت قانعکننده و کاملاً واقعی جلوه میکند».
در جهان داستانی اویامادا، اضطراب نه از رخدادهای استثنایی، بلکه از دل عادیترین و اجتنابناپذیرترین دگرگونیهای زندگی نشأت میگیرند. او با نگاهی دقیق، نشان میدهد که چگونه تغییر حتی وقتی پیشبینیپذیر و ناگزیر است، میتواند هراسانگیز باشد؛ زیرا انسان را میان آنچه هست و آنچه ناچار است به آن بدل شود، معلق نگه میدارد.
توصیف نیویورکتایمز از جهان اویامادا، بهخوبی ماهیت این هراس پنهان را روشن میکند: «اویامادا از دل پیشبینیپذیری دگرگونی، وحشت را بیرون میکشد، وحشت از کسی که بهاجبار هستیم و کسی که باید به آن تبدیل شویم».
گاه هولناکترین تجربهها نه در رویارویی با هیولاهای ناشناخته یا ماجراهای ماورایی، بلکه در اعماق روزمرگی و انزوای انسان مدرن نهفتهاند. اویامادا بهجای تکیه بر عناصر کلیشهای وحشت، اضطرابی عمیق و روانشناختی را از دل پیشپاافتادهترین لحظات زندگی بیرون میکشد.
در توصیف همین هنر ظریف و تسلط او بر روان مخاطب است که سایت Spectrum Culture مینویسد: «بزرگترین توانایی اویامادا این است که مخاطب را نگران نگه میدارد… کل داستان نه از ترس موجودات مرموز یا اعضای مخفی خانواده بلکه به دلیل معمولی بودن زندگی هولناک است».
همچنین ژاپن تایمز در این باره گفته است: «این سبک داستاننویسی نیازمند نویسندهای بسیار با استعداد است تا اتفاقات پیش پا افتاده روزمره را در قالب هنر بگنجاند و دنیایی بینقص پیرامون استعارهای بسازد که ممکن است نویسندگان دیگر آن را به کار گیرند و بهسرعت کنارش بگذارند، اما اویامادا کاملاً بر استعداد خود تسلط دارد».
اویامادا در «گودال» با تمرکز بر تجربه زنان و محدودیتهای زندگی بهظاهر عادی، جهانی میسازد که در آن میل، فرسودگی و تهی بودن در دل مناسبات معمول سر به بیرون میزند.
سایت Asian Review Books بهخوبی هسته انتقادی و اجتماعی رمان را آشکار میکند: «رمان «گودال» روی مشکلات برخی از بزرگسالان، بهخصوص زنان تأکید میکند. کار کردن ملالآور است. فرزند پروری ناخوشایند است و خانهداری، آنطور که یکی از همسایههای مسنتر آسا آن را تعطیلات تابستانهای که هرگز پایان ندارد توصیف میکند، نیست. سؤال رمان این است که برای یک زن چهکاری باقی میماند که انجام دهد؟».
نویسنده سورئال ژاپنی
داستان «گودال» دومین اثر نویسنده ژاپنی هیروکو اویامادا است. این نویسنده زن که متولد سال ۱۹۸۳ در هیروشیما است تابهحال چهار کتاب منتشر کرده و فارغالتحصیل ادبیات ژاپنی از دانشگاه هیروشیما است.
او پس از فارغالتحصیلی شغلهای مختلفی را آزموده و این تغییر مسیرها بهمثابه تجربهای بوده که به نوشتن او کمک کرده است. بهعنوانمثال او مدتی را در یک کارخانه بزرگ تولید ماشین کار کرده، تجربهای که احتمالاً الهامبخش اولین داستان او با عنوان «کارخانه» بوده است.
هیروکو اویامادا با همین اثر و در ابتدای راه نویسندگی، جایزه ادبی شبنچو را در سال ۲۰۱۰ کسب کرد. رمان کوتاه «کارخانه» یکی از نمونههای درخشان ادبیات سورئال معاصر ژاپن است که تصویری از بیگانگی انسان مدرن در دل نظامهای کاری بوروکراتیک و پوچ ارائه میدهد.
این اثر کاوشی فلسفی در باب رابطه انسان با کار، زمان، طبیعت و ازخودبیگانگی در جهان سرمایهداری است.
اویامادا از فرانتس کافکا و ماریو بارگاس یوسا بهعنوان نویسندگانی یاد میکند که بیشترین تأثیر را روی او داشتهاند.
هیروکو اویامادا در سال ۲۰۱۳ برای دومین داستان خود با عنوان «گودال» برنده جایزه آکوتاگاوا شد که یکی از مهمترین جوایز ادبی در ژاپن محسوب میشود. او در حین نوشتن این کتاب به حومه شهر نقلمکان کرده و به نظر میرسد این جابهجایی او را در مسیر نوشتن این کتاب تحت تأثیر قرار داده است.
«گودال» ۶ سال بعد از انتشار در ژاپن به زبان انگلیسی ترجمهشده و حال دسترسی به این اثر برای خوانندگان بیشتری در سراسر دنیا مهیا شده است.
بهار خسروی، اعتماد

