نگاهی به نمایش «گزارش به آکادمی» کار مائده طهماسبی

گزارش به آكادمی

اجرایی روان، دوست‌داشتنی و به‌یادماندنی

نمایش «گزارش به آکادمی» برگرفته از داستان کوتاهی است که کافکا در سال ۱۹۱۷ نوشته است. قصه‌ای که سرگذشت رد پیتر را روایت می‌کند که در آفریقا شکار شده و از زمان به اسارت گرفته شدنش آموخته است که مانند انسان‌ها رفتار و صحبت کند.

رد پیتر سرگذشت غم‌انگیز خود را در کشتی‌ای که او را به سمت اروپا می‌برد و همچنین همرنگ شدنش با انسان‌ها را برای آکادمی و در اینجا برای تماشاییان تئاتر هما روایت می‌کند.
بر اساس داستان تنها شخصیت نمایش رد پیتر، که انتخاب نام او یعنی قرمز درواقع نماد یک دوران خونین است، از تحول شخصیت خود از میمون به انسان طی یک کنفرانس علمی سخن می‌گوید. این شخصیت که به‌خوبی اسیر کنندگانش را زیر نظر گرفته درنهایت موفق می‌شود به‌عنوان یک انسان ظاهر شود.

آکادمی علوم مایل است گزارشی از این فرآیند را از او بشنود، اما او احساس می‌کند که به دلیل گذشت زمان طولانی و محو شدن خاطرات زندگی میمون گونه‌اش از ذهنش قادر نیست آنچه را آکادمی تقاضا کرده ارائه دهد و اما تمام سخن او به‌هیچ‌روی حاکی از موفقیت و پیروزی در ارتقا از میمون به انسان نیست، بلکه حاکی از انحطاط است.

انحطاط ناشی از زندگی گله‌ای تا احساس هویت انسانی. او این مسیر را طی کرده و حالا دوباره خود را در گله و این بار در گله انسان‌ها می‌بیند و در این مسیر درواقع چیزی به دست نمی‌آورد، بلکه بالعکس چیزهای بی‌پایانی را از دست می‌دهد. یعنی برای انسان شدن نیازمند انسانیت نیستید فقط کافی است رفتار جامعه انسانی را تقلید کنید.
این نمایش با طنز ایده تمدن غربی را به‌عنوان مکانی از آزادی به چالش می‌کشد و آن را تنها به‌صورت روکشی سنگین از همرنگی و یکنواختی تصویر می‌کند که حتی یک میمون نیز می‌تواند آن را بیاموزد. این موضوع نشان می‌دهد که میمون درواقع جایگاه آزادی و امنیت خود را ترک گفته و آن را در اروپا نیافته است.

گزارش به آکادمی
نمایش «گزارش به آکادمی» برگرفته از داستان کوتاهی است که کافکا در سال ۱۹۱۷ نوشته است

نمایش که شامل صداها و حرکات بدنی است القاگر صراحت یک اعتراف پس از یک تراما است. شکنندگی جسم و روح در اینجا با حرکات بدن توضیح داده و تقویت می‌شود.

فرهاد آییش با قدرت و صلابت حیرت‌انگیزی طی قریب به یک ساعت به‌تنهایی به اجرایی بسیار ظریف و درعین‌حال قدرتمند چه در کلام و چه در حرکات بدن پرداخته و تماشاییان را ضمن ایجاد سمپاتی نسبت به خود تا به آخر با خود همراه می‌کند.
علاوه بر این زندگی میمون‌ها را می‌توان با زبان انسانی بیان کرد و فرهاد آییش به‌خوبی از عهده این چالش برمی‌آید: با لنگیدن ناشی از دو زخم گلوله‌هایی که هنگام اسارت برداشته است. گاه حرکات آهسته عمدی میمون در تقلید از رفتار انسان و گاه به مجموعه‌ای از حرکات روان و تمرین شده از یک نمایش می‌پردازد.
رد پیتر که حالا نه یک میمون است و نه به‌درستی یک انسان داستان شکار شدنش توسط شکارچیان، اخته شدن و انتقالش به کشتی را بازگو می‌کند. او در قفس نشسته و به آزادی فکر می‌کند، آزادی در اینجا نه صرفاً با ذهن، بلکه بیشتر با بدن درک می‌شود و این بدن است که در مقابل زندان مقاومت می‌کند. وی درمی‌یابد که میل به خارج شدن از فضای محدود قفس هنوز همان اراده برای آزادی نیست.

او صادقانه اعتراف می‌کند که هرگز به آزادی در معنای وسیع و گسترده‌تر آن فکر نکرده است، چراکه تنها به‌اندازه قفس محدود بوده است. آزادی بیرونی و درونی چگونه به هم مربوط هستند؟ آیا می‌توان یکی را از دست داد و دیگری را حفظ کرد؟ آیا ممکن است ناتوانی در قدردانی از آزادی به این معنا باشد که ما لایق آن نیستیم؟ حرکات بدن با روایتی ریتمیک تماشاچیان را با انبوهی از سؤالات ازاین‌دست تنها می‌گذارد.
این اولین بار نیست که فرهاد آییش این نمایش را اجرا می‌کند. البته اجراهای قبلی تفاوت‌های نسبتاً زیادی با نمایش حاضر دارد که طبعاً ناشی از کارگردانی مائده طهماسبی است. کارگردانی که حالا پس از کارگردانی و اجراهای بسیار زیاد و موفق نمایش‌های گوناگون در این زمینه بسیار صاحب‌تجربه شده و با ظرافت‌های آن کاملاً آشناست. همچنین، این دو با شناخت بسیار زیاد از یکدیگر موفق به ارائه اجرایی روان، دوست‌داشتنی و به‌یادماندنی گردیده‌اند.

محمدرضا نوروزیان

گزارش به آکادمی

آیتم های مشابه

«الیور توئیست» در زمین تنیس؛ تجربه‌ای متفاوت از تئاتر موزیکال

مدیر

در سوگ هادی مرزبان؛ کارگردانی که تئاتر را زنده نگاه داشت

مدیر

کازابلانکا در تالار حافظ؛ ترجمه تئاتری یک اسطوره جاودانه