خالق سینمای ماندگار
گرامیداشت زادروز «مسعود کیمیایی» در این وانفسا بهانهای است برای پناه بردن به همه خاطرات خوبی که در دوران نوجوانی تاکنون از ساختههای مختلفش در ذهن دارم و یقیناً برای بسیاری دیگر نیز به اشکالی مشابه اتفاق افتاده است.
با گشودن بخشی از این گنجینه ارزشمند (که پرداختن به همه اجزای آن میتواند نوشتار را به درازا بکشد) نقشها و بازیگرانی که آنچنان خوب نوشته، کارگردانی و بازی شدهاند که همچنان حضوری مقتدر دارند. معمولاً این فلاشبکها حالم را خوب میکند و امیدوارم این حال خوب به سایرین نیز سرایت کند.
قطعاً آثار این کارنامه طولانی و مستمرِ نزدیک به شصتساله بالا و پایین بسیار دارد. برخی دوستداشتنیتر و جاندارترند و برخی دیگر کمرمقتر و کمخونتر که ازنظر نگارنده اشکالی که ندارد هیچ، روندی طبیعی نیز هست در کارنامه همه بزرگان.
حکایت توفیق بازیگران در آثار مسعود کیمیایی روندی دوسویه است. از سویی کیمیایی با درک و شناخت ذاتی که در روانشناسی آدمها دارد در ابتدا با انتخابی درست و در مسیر کار با شرایطی که خلق میکند بازیگر را وامیدارد تا تمام توانش را برای خلق درست نقش به کار گیرد؛ اما از سوی دیگر قطعاً بازیگر نیز باید قدبلندی در بازیگری داشته باشد تا نقش خوب نوشتهشده با تمهیدات فیلمساز در حین کارگردانی به ثمر بنشیند.
این موضوع سبب شده تا برخی بازیگران آنچنان در این آثار درخشان باشند که شاید حاصل آن را بتوان بهترین تجربه عمر کاریشان دانست؛ هرچند برخی از آنها پس از موفقیت نقش کارگردان مؤلفی چون کیمیایی را کمرنگ فرض کرده یا منکر شدند که البته با مقایسهای ساده با سایر کارها میتوان به میزان اهمیت کار کیمیایی پی برد.

در مواردی نیز که بازیگران آن سقف و ظرفیت لازم برای بروز خواستههای کارگردان را نداشتهاند متأسفانه نقش تلالو لازم را پیدا نکرده. آنهایی که در این سیاهه زودتر به ذهن میآیند، بهروز وثوقی و نقشآفرینیهای درخشان در «قیصر»، «داش آکل» و «گوزنها»ست و ظرایفی که او برای جان دادن به نقشهایی متفاوت به کار گرفته است (از صلابت حضور داش آکل تا معتاد به آخر خط رسیده گوزنها) زبانزد است.
فردین نیز در بهترین نقشآفرینی کل کارنامهاش در نقش حجت برادر بزرگتر فیلم «غزل» به اوجی میرسد که با سایر فیلمهایش یکسره متفاوت است. سعید راد هم پس از درخشش در چندین فیلم متفاوت دهه پنجاه، سایهروشنهای شخصیت یک ساواکی را (امانی) در شب ازدواجش با لاله آنهم در مقطع حساس انقلاب در فیلم «خط قرمز» چنان با ظرافت بازی میکند که به جرات میتوان این نقش را پیچیدهترین نقش کارنامه سینماییاش دانست.
هرچند به دلیل توقیف فیلم متأسفانه این توفیق خیلی دیده نشد؛ اما بازپرس جلالی (فرامرز صدیقی) در تیغ و ابریشم، اولین مواجههام با یکی از آن آدمهای تودار و با اصل و نسب کیمیایی روی پرده بزرگ سینما بود که اصول خودش را داشت.
نوری (هادی اسلامی) روزنامهنگار فیلم «سرب» با همه دلتنگیها، گردن کلفتیها، حسرتها و آرزوها و با آن گریم ظریف جلال معیریان، صدای پر نوسان منوچهر اسماعیلی و دیالوگهایی پرمعنا و یگانه را هیچگاه نمیتوان از یاد برد.
کیمیایی در آن سالهای اضطراب و جنگ و در غیاب دوستان و منتقدان افراطی، بهشدت خودش بود و بسیار دوستداشتنی… . دو سکانس مشاجره در دفتر روزنامه و درگیری در اسکله کافی است تا اسلامی را برای همیشه در ذهن حک کند.

فرامرز صدیقی در دومین همکاریاش با کیمیایی در «دندان مار» آنچنان به رضای خسته و درمانده جان میدهد که دلتنگیها و ضجهها و تنهاییهایش هنوز هم در هر دیدار جدید به دل آدم چنگ میزند. اوجی که تقریباً در کارنامه او بینظیر است. سکانس مواجهه او با پیکر بیجان دوست قدیمیاش (آقا جلال) یکی از مصادیق این حضور از یاد نرفتنی است.
احمد نجفی نیز با دو فیلم «دندان مار» و بهویژه «گروهبان» آنچنان بازی و نگاه درستی دارد که هیچگاه در ادامه فعالیتش نتوانست آن را تکرار کند. بهعنوان نمونه، سکانس افتتاحیه گروهبان که نجفی فقط با زبان بدن و نگاه، ویرانی و احساسات گروهبان از جنگ برگشته را به نمایش میگذارد.
فریماه فرجامی در دو فیلم «تیغ و ابریشم» و «سرب» و گلچهره سجادیه در «دندان مار» و «گروهبان» در میان تمام محدودیتهای دهه شصت برای حضور زنان چنان حضور مقتدرانه و مؤثری دارند که نقاط اوجی هم در کارنامه حرفهای خودشان و هم در کارنامه زنان فیلمهای ایرانی، بهویژه آن سالها بهجای گذاشتهاند.
فرامرز قریبیان نیز در «ردپای گرگ» بهترین حضور خود در همکاریهای متعددش با کیمیایی را با ایفای نقش رضا در دو مقطع جوانی و میانسالی به نمایش میگذارد. در سکانس دربند در ابتدای فیلم نمیتوان از گرمای حضور و بازی او گذشت.
داریوش ارجمند نیز چنان قدرتمند به امیرعلی «اعتراض» جان میدهد که تبدیل به یکی از آدمهای مهم سینمای کیمیایی در دوران جدید میشود.
فریبرز عربنیا در «ضیافت» و «سلطان»، عزتالله انتظامی و لیلا حاتمی در «حکم»، پرویز پرستویی در «قاتل اهلی»، سعید آقاخانی در «خون شد» و امیر آقایی در «خائن کشی» نیز در کنار نقشهای مهم دیگر کارنامهشان حضوری ماندگار در آثار کیمیایی داشتهاند هرچند متأسفانه اغلب این نقاط اوج پس از یک یا دو کار در فیلمهای بعدی تداوم نیافتند تا زمینه اتفاقات بهتری را در بازیگری رقم بزنند.

در کنار نقشهای اصلی فیلمها، مسعود کیمیایی نقشهای مکمل یا کوتاه ماندگاری را نیز آفریده که زمینه درخششی را برای بازیگرانی که کمتر نقش پر و پیمانی در کارنامه دارند، خلق و تواناییهایشان را گوشزد کرده است. جلال پیشواییان در «خاک»، جلال مقدم و فتحعلی اویسی در «سرب»، سعید پیردوست در «دندان مار»، میرمحمد تجدد در «گروهبان»، منوچهر حامدی در «ردپای گرگ»، بیتا فرهی و پارسا پیروز فر در «اعتراض»، یدالله رضوانی در «ضیافت»، پولاد کیمیایی در «حکم»، امیر جدیدی در «قاتل اهلی» و حمیدرضا آذرنگ در «خائن کشی» از آن جمله هستند.
به نظر میرسد کمتر کارگردانی میتواند به رکورد کیمیایی در آفریدن و خلق نقشهای ماندگاری که هرکدام حکم کیمیایی برای کارنامه هر بازیگری را دارند، نزدیک شود.
فیلمهای او در حوزههای دیگری همچون فیلمبرداری، موسیقی، طراحی صحنه، تیتراژ و خلق سکانسهای ماندگار نیز حق بزرگی به گردن عوامل و سینمای ایران دارند که ذکر آنها در این مختصر نمیگنجد.
برای کیمیایی که حضورش در سینمای ایران در حکم کیمیا بوده و بخش مهمی از سینمای ایران به او مدیون است، آرزوی سلامتی و استمرار دارم.
امید جوانبخت

