دیوید هاکنی؛ میراث نابغه‌ای که هنر معاصر را دگرگون کرد

دیوید هاکنی

دیوید هاکنی: فقط آنچه را دوست داری، نقاشی کن!

دیوید هاکنی از دل خاکستریِ برادفوردِ جنگ‌زده برخاست، اما تمام عمرش را در جست‌وجوی نوری گرم و لاجوردی دوید. دیوید هاکنی، مردی که با عینک‌های گرد و اشتیاقی سیری‌ناپذیر، دنیای هنر معاصر را بازتعریف کرد، تنها یک قطب‌نمای اخلاقی در مسیر طولانی هنری‌اش داشت: «فقط آنچه را دوست داری، نقاشی کن».

اکنون که در ۸۸ سالگی بوم‌هایش برای همیشه خاموش شده‌اند، مرور زندگی او، نه‌تنها روایتِ یک کارنامه هنریِ درخشان که داستانِ شوریدگیِ تمام‌عیار برای زیستن و خلق کردن است؛ هنرمندی که از شیرجه‌های آبی کالیفرنیا تا دردهای عمیقِ از دست دادن، تمام لحظاتش را با همان وسواسِ همیشگی، به رنگ و خط بدل کرد.

«آنچه دوست داری را نقاشی کن»؛ فلسفه یک نابغه

دیوید هاکنی، یکی از مهم‌ترین چهره‌های هنر معاصر، در سن ۸۸ سالگی درگذشت. او تقریباً در هر زمینه‌ای نابغه بود. وی صحنه‌های باشکوه اپرا مهارت داشت، در ظرافت طراحی با قلم و مرکب نیز چیره‌دست بود.

او با موهای بلوند، عینک گرد و کلاه تخت، روحی تازه به دنیای هنر دهه ۱۹۶۰ بخشید و آثارش بیش از نیم‌قرن در گالری‌های هنری درخشیدند.

در سال ۲۰۱۸، یکی از نقاشی‌های او که یک استخر شنا را به تصویر می‌کشید، در یک حراجی با قیمتی نزدیک به ۷۰ میلیون پوند فروخته شد. این رکوردی برای یک هنرمند زنده بود. بااین‌حال هاکنی از توجهی که به آثارش می‌شد شگفت‌زده بود. او تنها از یک قانون پیروی کرد: «آنچه را دوست داری نقاشی کن.»

دیوید هاکنی در ۹ ژوئیه ۱۹۳۷ به دنیا آمد. پدرش، کنت، از کسانی بود که به دلایل اخلاقی از خدمت نظامی سر باز زد و به همان اندازه از بی‌عدالتی اجتماعی، سلاح‌های هسته‌ای و سیگار بیزار بود. مادرش، لورا، ستون اصلی خانواده بود؛ زنی با اراده‌ای قوی و یک مسیحی‌ معتقد.

دیوید هاکنی
دیوید هاکنی شیفته یک ایده مشخص بود و خود را وقف نقاشی کرد
از پناهگاه‌های جنگی تا سه‌پایه نقاشی؛ تولد یک یاغی

دیوید یکی از پنج فرزند خانواده بود. آن‌ها در خانه‌ای کوچک در برادفورد به‌سختی جا می‌شدند، اما خانواده‌ای صمیمی و سرشار از محبت بودند. آن‌ها هنگام بمباران‌های نازی‌ها در بریتانیا، با در آغوش گرفتن انجیل‌ زیر پله‌ها پناه می‌گرفتند. در سال ۱۹۴۰، در اثر انفجار، خیابان آن‌ها ویران شد.

دیوید هاکنی شیفته یک ایده مشخص بود و خود را وقف نقاشی کرد. کمبود کاغذ در دوران جنگ، آثار اولیه‌اش را به کف آشپزخانه و کتاب‌های سرود در کلیسا محدود کرد. بعدها، زمانی که با بورس تحصیلی وارد دبیرستان شد، فقط می‌خواست در کلاس‌های هنر شرکت کند و از حضور در همه درس‌های دیگر خودداری می‌کرد.

دیوید هاکنی در پاسخ به یک آزمون نوشته بود: «در علوم خوب نیستم، اما می‌توانم نقاشی بکشم.»

او محبوب، شوخ‌طبع و برای معلمانش دردسرساز بود. یکی از معلمانش در ارزیابی خود نوشته بود: «باید درک کند که اشتیاقش به هنر به‌تنهایی برای ساختن یک حرفه کافی نیست.»

در ۱۶ سالگی اجازه یافت وارد مدرسه هنر شود و با کت‌وشلوار راه‌راه و کلاه بولر به مدرسه می‌رفت. ظاهر هاکنی ممکن بود نمایشی به نظر برسد، ولی او بسیار سخت‌کوش، منظم و منضبط بود. روزانه ۱۲ ساعت با تمرکز شدید پشت سه‌پایه نقاشی خود کار می‌کرد.

خدمت اجباری پس از جنگ جهانی دوم در بریتانیا برای او، همانند پدرش که مخالف خدمت نظامی بود، تجربه‌ای متفاوت داشت. این دوران به معنای ساعت‌های دشوار شستن اجساد در سردخانه بود؛ اما پس از آن، نوبت به کالج سلطنتی هنر در لندن رسید.

دیوید هاکنی در آلاچیق یک باغ، بدون سیستم گرمایش زندگی می‌کرد. او همه ساعات بیداری خود را صرف نقاشی می‌کرد و از سبک زندگی آزاد و هنرمندانه‌اش که به‌تازگی به آن دست‌یافته بود، لذت می‌برد.

دهه ۱۹۶۰ تحت تأثیر جنبش‌های پاپ آرت و اکسپرسیونیسم انتزاعی بود. بااین‌حال، رونالد براکسفورد کیتاج، هم‌کلاسی دیوید و هنرمند آمریکایی، به او توصیه کرد همه را نادیده بگیرد و فقط چیزهایی را نقاشی کند که دوست دارد. هاکنی گفت: «این بهترین توصیه‌ای بود که تا به حال گرفته بودم.»

سیاست، ادبیات و کشف هویتش ازجمله چیزهایی بود که او را مجذوب کرده بود.

دیوید هاکنی
دیوید هاکنی ساختمان‌های مدرن با خطوط تیز و آسمان صاف بدون ابر را با غلتک رنگ‌آمیزی کرد
بهشت در کالیفرنیا؛ جایی که آب‌ها آبی‌تر بودند

هاکنی، با وجود شهرت تازه‌ای که پس از دانشگاه به دست آورده بود، دل از فضای گرفته و تیره انگلستانِ پس از جنگ کند و در جست‌وجوی نوعی بهشت راهی شد. او در سال ۱۹۶۴ راهی لس‌آنجلس شد، در جست‌وجوی فضای گرم و آفتابی و بدن‌های برنزه‌ای که در مجلات مردانه آمریکایی دیده بود.

هنگامی‌که هواپیما فرود می‌آمد، صدها استخر شنا را دید که زیر پایش می‌درخشیدند. آن‌ها نوید زندگی بی‌دغدغه‌ای را می‌دادند که سرشار از ثروت، اوقات فراغت و آزادی بود.

بریتانیا تازه از نظام جیره‌بندی عبور کرده بود، اما در کالیفرنیا استخر شنا یک تجمل نبود، بلکه بخشی از سبک زندگی بود.

دیوید هاکنی شیفته شده بود. او رنگ‌های روغنی انگلیسی را کنار گذاشت و رنگ‌های اکریلیک درخشان کالیفرنیایی را برگزید. ساختمان‌هایی را که پیرامون خود می‌دید نقاشی کرد. او مصمم بود برای لس‌آنجلس همان کاری را انجام دهد که جووانی باتیستا پیرانزی برای رم انجام داده بود؛ و استخرهای شنا به مشهورترین موضوع آثار هاکنی تبدیل شدند.

او بهشت خود را یافته بود. «یک شلپ بزرگ‌تر» شناخته‌شده‌ترین اثر اوست.

دیوید هاکنی ساختمان‌های مدرن با خطوط تیز و آسمان صاف بدون ابر را با غلتک رنگ‌آمیزی کرد. سپس با قلم‌مو موج گذرایی را که از شیرجه یک نفر به آب ایجادشده بود، ثبت کرد. این تصویری از تقابل نظم و بی‌نظمی است. حرکتی که در قاب دوربین به لحظه‌ای منجمد تبدیل می‌شد، در اثر هاکنی حالتی روان و جاری پیدا می‌کند.

دیوید هاکنی
سرعت کار دیوید هاکنی همچنان خارق‌العاده باقی ماند
هنر در برابر سانسور؛ مبارزه‌ای که به خیابان کشید

چهار سال بعد، هنگامی‌که به لندن بازگشت، مأموران گمرک مجله‌های او را توقیف کردند. این مجله‌ها مردان برهنه را در حالت‌های مختلف و غیرپورنوگرافیک نشان می‌دادند، اما این مجلات نامناسب تشخیص داده شدند.

در پی این اتفاق، هاکنی کارزاری قدرتمند علیه سانسور به راه انداخت. این ماجرا تا زمانی ادامه یافت که جیمز کالاهان، وزیر کشور وقت، مداخله کرد و بازگرداندن مجله‌ها را ممکن ساخت.

سرعت کار او همچنان خارق‌العاده باقی ماند. او در انتهای تخت خود در محله ناتینگ هیل در لندن تابلویی نصب کرده بود که روی آن نوشته‌شده بود: «بیدار شو و فوراً شروع به کار کن.»

هرگاه از طراحی خسته می‌شد، عکاسی می‌کرد، به چاپ هنری می‌پرداخت یا صحنه اپرا طراحی می‌کرد. احساس این‌که به‌اندازه کافی کار نکرده، او را آزار می‌داد. درعین‌حال، از درد شکست عشقی نیز رنج می‌برد.

او بار دیگر نقل‌مکان کرد، این بار به پاریس. هاکنی با عینک‌ گرد، پیراهن‌های رنگارنگ و سیم‌های ارتودنسی خود جلب‌توجه می‌کرد. در آنجا تمرکز خود را بر نقاشی پرتره گذاشت.

دیوید هاکنی
دیوید هاکنی در نقاشی افراد ناآشنا مشکل داشت و ترجیح می‌داد دوستان و اعضای خانواده‌اش را به تصویر بکشد
عشق در قاب دونفره؛ وقتی سوژه‌ها حرف می‌زنند

دیوید هاکنی در نقاشی افراد ناآشنا مشکل داشت و ترجیح می‌داد دوستان و اعضای خانواده‌اش را به تصویر بکشد. در اینجا نیز هنر او کاملاً درباره عشق بود. آثارش بر پرتره‌های دونفره متمرکز بودند.

در نقاشی‌های او همواره نوعی کنجکاوی نسبت به رابطه میان سوژه‌ها وجود دارد. او باور داشت دو نفر از یک نفر جذاب‌تر هستند. نقاشی او از پدر و مادرش که در پاریس خلق شد، حاوی چنین درام خاموشی است.

پس از ۴۸ سال زندگی مشترک، آن‌ها گویی به‌سختی از حضور یکدیگر آگاه‌اند. در این نقاشی کنت و لورا کنار هم هستند اما به شکلی از هم جدا به نظر می‌رسند.

کمتر هنرمندی به‌اندازه هاکنی از فناوری هیجان‌زده می‌شد. در دهه ۱۹۷۰ به دوربین پولاروید علاقه‌مند شد و صدها کولاژ ساخت که با فضا و پرسپکتیو بازی می‌کردند.

بعدها نمایشگاه‌هایی از آثار تولیدشده با دستگاه فتوکپی و فکس برگزار کرد و با دقت، تصاویر بزرگ را از کنار هم قرار دادن تک‌تک برگه‌های کاغذ خلق کرد.

دیوید هاکنی
دیوید هاکنی در طول دوران حرفه‌ای خود تقریباً همه افتخارات ممکن را به دست آورد
از پولاروید تا آی‌پد؛ وقتی فناوری، بومِ هنرمند می‌شود

در پایان آن دهه، دیوید هاکنی به یکی از شناخته‌شده‌ترین هنرمندان جهان تبدیل‌شده بود. او دچار کم‌شنوایی شدید شده بود و از سمعک‌های صورتی روشن استفاده می‌کرد، اما آثارش او را ثروتمند کرده بودند.

این پسر اهل برادفورد اکنون با شاهزاده مارگارت وقت می‌گذراند؛ اما این تصویر خوش‌بینانه در آستانه فروپاشی بود.

همه‌گیری ایدز در دهه ۱۹۸۰ بسیاری از دوستان هاکنی را از او گرفت. در یکی از سفرهایش به نیویورک، برای خداحافظی با دوستانش از سه بیمارستان دیدن کرد. او خود را در کار غرق کرد و با وسواس به نقاشی از دوستانش پرداخت.

زندگی بی‌دغدغه‌ای که داشتند به کابوس تبدیل‌شده بود. برای هاکنی، نقاشی راهی برای نگه‌داشتن عزیزانش در کنار خود بود. از سوی دیگر، او از کاهش تحمل نسبت به سیگار کشیدن در آمریکا، به‌ویژه در مکان‌های عمومی، شکایت داشت.

در بریتانیا همدلی چندانی با مارگارت تاچر وجود نداشت؛ هرچند هاکنی تاچریسم را به‌مثابه فرصتی برای آزادی کسب‌وکارها می‌دید، اما این رویکرد برای هنرمندان چنین معنایی نداشت.

روزهای سیاه و خشمِ سیاسی؛ نقاشی به‌مثابه سلاح

دیوید هاکنی دولت تاچر را متهم کرد و در کارزارهای مختلف شرکت داشت. او نسبت به تونی بلر، نخست‌وزیر پیشین، نیز احساس نزدیکی چندانی نداشت. هاکنی از آنچه «اقتدارگرایی فرهنگی حزب کارگر نو» می‌خواند بیزار بود و به‌صف معترضان پیوست.

دیوید هاکنی به‌ویژه از گوردون براون خوشش نمی‌آمد و او را «یک آدم خسته‌کننده و کالوینیست خودپسند» توصیف کرده و گفته بود امیدوار است «روزی سر راهش قرار بگیرد تا دماغش را خرد کند».

ازنظر هنری، آثار او در دهه ۱۹۹۰ چشمگیر بودند. در آن زمان، دیمین هرست، تریسی امین و گروه «هنرمندان جوان بریتانیایی» بر هنر لندن مسلط بودند. آن‌ها کوسه‌های نگهداری شده در مخزن را به نمایش می‌گذاشتند و از تختخواب‌های نامرتب اثر هنری می‌ساختند؛ اما هاکنی که از نوآوران بزرگ به شمار می‌رفت، بی‌سروصدا به نقاشی بازگشت. شور و شوق تازه هاکنی نقاشی منظره بود؛ سرگرمی سنتی بسیاری از غیر حرفه‌ای‌ها.

او به بریدلینگتون، جایی که خواهرش و مادر سالخورده‌اش زندگی می‌کردند، نقل‌مکان کرد و شروع به نقاشی از منطقه یورکشر وولدز کرد.

دیوید هاکنی
دیوید هاکنی هرچند گاهی موردانتقاد قرار می‌گرفت، اما محبوب مخاطبان عام شد
بازگشت به ریشه‌ها؛ چرا چمنزارهای یورکشر بهشتِ هاکنی شد؟

دیوید هاکنی در جوانی هر تابستان با دوچرخه از برادفورد به آنجا می‌رفت و در مزرعه‌های محلی برای به دست آوردن پول توجیبی کار می‌کرد. طبیعت روستایی آنجا زیبا بود و روزهایی را به یادش می‌آورد که در فصل برداشت محصول کار می‌کرد و در انبارها می‌خوابید.

برای هاکنی، آنجا همان اندازه بهشت بود که کالیفرنیای دهه ۱۹۶۰. او در هر نوع آب‌وهوایی در فضای باز حضور داشت و صدها منظره از چمنزارهای سبز و حاشیه جاده‌ها خلق کرد. این آثار اغلب در ابعادی عظیم اجرا می‌شدند.

این چالشی بود از سوی یک هنرمند پا‌به‌سن‌گذاشته در برابر دنیای هنری که در آن جوانی، بدبینی و هنر مفهومی حرف اول را می‌زد.

دیوید هاکنی هرچند گاهی موردانتقاد قرار می‌گرفت، اما محبوب مخاطبان عام شد. ابعاد بزرگ آثارش درواقع به آن‌ها حسی صمیمی می‌داد و بیننده را به درون اثر می‌کشید. او با شور و شوقی مسری تا دهه هشتم زندگی خود نیز به نوآوری ادامه داد و در دوران قرنطینه کووید-۱۹ منظره‌های خانه جدیدش در نورماندی را تکمیل کرد.

در سال ۲۰۲۳، در تجربه سینمایی چهاربعدی که در لندن بر اساس روایت خود او ارائه شد، نقاشی‌ها، عکس‌ها و صحنه‌های اپرای او بر دیوارهایی به ارتفاع ۱۱ متر در فضایی زیرزمینی و غارمانند به نمایش درآمدند.

اما همه آثار او چنین ابعاد عظیمی نداشتند. او به همان اندازه از نقاشی درختان محبوبش با آی‌پد یا کشیدن پرتره‌های صمیمی از هری استایل، خواننده مشهور لذت می‌برد.

دیوید هاکنی در طول دوران حرفه‌ای خود تقریباً همه افتخارات ممکن را به دست آورد. بسیاری از آن‌ها را نیز رد کرد. او در سال ۱۹۹۰ نشان امپراتوری بریتانیا را نپذیرفت، اما نشان لیاقت که یکی از معتبرترین افتخارات برای دستاوردهای برجسته است را پذیرفت. هاکنی معتقد بود این نشان بیانگر قدردانی شخصی ملکه الیزابت دوم است و رد کردن آن بی‌ادبانه خواهد بود.

دیوید هاکنی
کمتر هنرمندی به‌اندازه هاکنی از فناوری هیجان‌زده می‌شد

دیوید هاکنی، مردی که حتی قوانین حریق را هم تغییر می‌داد!

بااین‌حال، نوع دیگری از قدردانی نیز وجود داشت که از آن لذت برد. در سال ۲۰۰۷، در موزه تیت بریتانیا جشنی برای هفتادمین سالگرد تولد او برگزار شد. پس از صرف شام اعلام شد که برای این‌که بزرگ‌ترین هنرمند زنده بریتانیا بتواند سیگار بکشد، هشداردهنده‌های آتش‌سوزی به مدت ۱۰ دقیقه خاموش خواهند شد.

این همان نوع افتخاری بود که هاکنی ساده و بی‌تکلف قدر آن را می‌دانست؛ و احتمالاً امتیازی بود که به شخص دیگری اعطا نمی‌شد.

هلن بوشبی

دیوید هاکنی

آیتم های مشابه

نقد سریال تنگه وحشت؛ بازگشت نفس‌گیر خاویر باردم در تریلر جدید اپل تی‌وی

نقد فیلم «فقط مال من»؛ عاشقانه‌ای متفاوت

ناصر سهرابی

بدنام؛ جسارت در روایت تاریکی یا تکرار کلیشه‌های سریال‌های اجتماعی؟

ناصر سهرابی