نقد فیلم «داستان‌ های موازی» اصغر فرهادی

داستان ‌های موازی

«داستان‌ های موازی»؛ روایتی پیچیده با بازیگران بزرگ

فیلم «داستان ‌های موازی» تازه‌ترین ساخته اصغر فرهادی با حضور بازیگرانی چون ایزابل هوپر، ویرجینی افیرا و ونسان کسل،پیر نینی، آدام بسا، ایندیا هیر و کاترین دنو تلاش می‌کند با روایتی چندلایه به رابطه میان واقعیت و خیال بپردازد. این درام فرانسوی‌زبان که الهام‌هایی از اپیزودی از مجموعه «دکالوگ» کریشتف کیشلوفسکی دارد، اگرچه ازنظر بصری و بازیگری چشمگیر است، اما درنهایت زیر بار پیچیدگی‌های روایی خود گرفتار می‌شود.

بازیگران پرشماری ازجمله ایزابل هوپر و ویرجینی افیرا در «داستان ‌های  موازی» حضور دارند؛ درامی درباره چشم‌چرانی و خیال که دومین فیلم فرانسوی‌زبان اصغر فرهادی پس از «گذشته» (۲۰۱۳) محسوب می‌شود.

در تاریخ سینما آثار برجسته بی‌شماری ساخته شده‌اند که در آن‌ها «چشم‌چرانی» ــ چه از سوی شخصیت اصلی و چه از سوی مخاطب ــ نقش مهمی ایفا می‌کند. برای نمونه می‌توان به «پنجره عقبی» آلفرد هیچکاک، «مستأجر» رومن پولانسکی، «پنهان» میشائیل هانکه، «مکالمه» فرانسیس فورد کوپولا و «چشم‌چران» مایکل پاول اشاره کرد.

از سوی دیگر، نمونه‌های اغراق‌آمیزتر اما لذت‌بخش‌تری مانند «بدل بدن» و «لباس برای کشتن» ساخته برایان دی‌پالما قرار دارند. فیلم «داستان ‌های  موازی» از اصغر فرهادی، هرچند اثری خوش‌ساخت اما ناامیدکننده است؛ فیلمی که چشم‌چرانی را نقطه آغاز تأملی درباره رابطه‌ی ناآرام میان حقیقت و خیال قرار می‌دهد، اما درنهایت مدام به دور خود می‌چرخد و پیشرفت واقعی پیدا نمی‌کند.

داستان ‌های موازی
مشکل اصلی فیلم این است که خطوط داستانی متعدد باعث می‌شوند ارتباط ما با شخصیت‌ها کم‌رنگ شود

فرهادی و برادرش سعید فرهادی در نگارش فیلم‌نامه، به‌طور آزاد از اپیزود ششم پروژه تلویزیونی ده‌قسمتی «دکالوگ» ساخته کریشتف کیشلوفسکی الهام گرفته‌اند؛ اپیزودی که در سال ۱۹۸۸ در قالب نسخه بلندتری با عنوان «فیلمی کوتاه درباره عشق» به نمایش سینمایی درآمد.

آن فیلم ۸۶ دقیقه‌ای و درخشان، داستان کارمند جوان و منزوی اداره پست در ورشو را روایت می‌کند که دلباخته‌ی زنی زیبا و بی‌پروا در آپارتمانی روبه‌رویی می‌شود و هر شب با تلسکوپ او را زیر نظر می‌گیرد.

در نسخه‌ی فرهادی که ۲ ساعت و ۲۰ دقیقه زمان دارد، از آن منبع اصلی تقریباً فقط طرح اولیه و موسیقی ظریف، اما عمیقاً احساسی زبیگنیف پرایزنر باقی مانده است. بااین‌حال، حتی این موسیقی دل‌نشین هم نمی‌تواند احساس چندانی از دل این فیلم کم‌رمق بیرون بکشد؛ فیلمی که بیش از آن‌که شبیه داستانی زنده و ملموس باشد، به تکلیفی حجیم و خودآگاهانه در یک کلاس نویسندگی متافیکشن (داستانِ خودارجاع) شباهت دارد.

اصغر فرهادی، کارگردان برنده اسکار برای «جدایی نادر از سیمین» و «فروشنده»، فیلم‌سازی در کلاس جهانی است که توانسته بر ملودرام‌های اخلاقی درباره‌ی روابط زناشویی و خانوادگی امضای شخصی خود را بزند. فیلم تازه او نیز به دنبال پیچیدگی روان‌شناختی است، اما پس از شروعی جذاب، در میان پیرنگی بیش‌ازحد پیچیده و وسواسی گرفتار می‌شود.

داستان درباره سیلوی (ایزابل هوپر)، رمان‌نویسی بداخلاق و گوشه‌گیر است که برای نوشتن رمان بعدی‌اش، با تلسکوپ زنی جذاب در آپارتمان روبه‌رویی در پاریس را زیر نظر می‌گیرد. در داستانی که می‌نویسد، سیلوی نام این زن را «آنا» (ویرجینی افیرا) می‌گذارد؛ نامی که از مادر درگذشته‌اش گرفته‌شده است.

«داستان ‌های  موازی» البته همان صیقل همیشگی آثار فرهادی را دارد. فیلم‌بردار، گیوم دوفونتن ــ که همکاری‌های زیادی با برونو دومون داشته ــ فضای داخلی را بسیار زیبا نورپردازی کرده و به صحنه‌های مربوط به داستان تخیلی، رنگ‌های طلایی ظریفی داده است.

مشکل اصلی فیلم این است که خطوط داستانی متعدد ــ همان «داستان ‌های  موازی» ــ باعث می‌شوند ارتباط ما با شخصیت‌ها کم‌رنگ شود و عمق آن‌ها محدود بماند. یکی از نقاط قوت فیلم کیشلوفسکی تمرکز دقیق آن بر دو شخصیت اصلی، ناظر و منظور، بود؛ با چند شخصیت فرعی در حاشیه. وقتی این دو نفر وارد تعامل مستقیم می‌شوند، تعلیقی آرام، حسی از خطر و نوعی جریان عاشقانه تقدیری شکل می‌گیرد که از کنجکاوی متقابل آن‌ها تغذیه می‌کند.

«دکالوگ» پیش از آن‌که کیشلوفسکی به شاعرانگی رؤیاگونه آثار بعدی‌اش مانند «زندگی دوگانه ورونیک» و سه‌گانه «سه رنگ» برسد، نشان می‌داد که او استاد چیره‌دست هنر ایجاز روایی است.

چیزی که «داستان ‌های  موازی» به‌شدت به آن نیاز داشت، دقیقاً همین چند مرحله پالایش و فشرده‌سازی بیشتر بود. سیلوی در ابتدا محور داستان به نظر می‌رسد، اما این نقش به‌تدریج به آدم (آدم بسا)، جوانی بی‌خانمان، واگذار می‌شود که توسط سلین (ایندیا هِیر)، خواهرزاده سیلوی، استخدام‌شده تا در جمع‌کردن وسایل آپارتمانی که هر دو در مالکیت آن شریک‌اند کمک کند؛ آپارتمانی که قرار است فروخته شود.

سیلوی با آدم همان‌قدر سرد و تند برخورد می‌کند که با خواهرزاده‌اش. تمرکز وسواس‌گونه او بر کارش باعث شده خانه به فضایی به‌شدت آشفته و کثیف تبدیل شود و خود او هم هیچ علاقه‌ای به رسیدگی به آن ندارد.

جذاب‌ترین عنصر تازه‌ای که فرهادی به داستان افزوده، تأکید بر صداست؛ عنصری که در تجربه چشم‌چرانی از راه دور معمولاً غایب است. «آنا» درواقع هنرمندی است که کارش ساخت جلوه‌های صوتی است و همراه با مرد جوان خوش‌چهره‌ای که نویسنده او را «کریستف» (پیر نینی) نامیده، جلوه‌های صوتی مختلفی تولید می‌کند: از صدای جیرجیر تخت گرفته تا قدم زدن روی شن یا بال‌زن آرام یک پرنده. مهندس صدا پشت میز میکس نیز «پیر» (ونسان کسل) نام دارد.

در داستان سیلوی، کریستف دیوانه‌وار عاشق آناست، هرچند آنا مدام او را پس می‌زند. بااین‌حال، گاهی تسلیم درخواست‌های پیرِ متأهل می‌شود؛ مردی که به نظر می‌رسد گذشته‌ای مشترک با او دارد. این مثلث عاشقانه، اما تقریباً بی‌رمق است؛ چیزی شبیه نان باگتی که یک هفته از پختنش گذشته باشد.

وقتی آدم به‌طور پنهانی نوشته‌های سیلوی را می‌خواند، شیفته آنا می‌شود و تلاش می‌کند به‌طور تصادفی بارها با او روبه‌رو شود و سر صحبت را باز کند. او همچنین شروع می‌کند به نوشتن نسخه خودش از این داستان؛ متنی که سرانجام به دست آنا می‌افتد و درنتیجه آدم نام واقعی شخصیت‌ها را می‌فهمد. شخصیت افیرا در واقع «نیتا» نام دارد و شخصیت‌های ونسان کسل و پیر نینی «نیکولا» و «تئو» هستند؛ دو برادری که از رقابت خانوادگی نیز بی‌نصیب نیستند. وقتی تئو/کریستف متوجه علاقه آدم به نیتا/آنا می‌شود، در صحنه‌ای درگیرانه و بسیار خوب در سکوی مترو واکنشی خصمانه نشان می‌دهد.

اما درمجموع، این خطوط داستانی درهم‌تنیده بیشتر در جای خود باقی می‌مانند و هیچ‌گاه به شکل رضایت‌بخشی به هم نمی‌رسند یا حتی به‌عنوان داستانی در دل داستان عمل نمی‌کنند؛ با وجود تلاش فراوان نویسندگان برای نشان دادن اینکه واقعیت می‌تواند الهام‌بخش داستان باشد و داستان نیز می‌تواند دوباره بر واقعیت اثر بگذارد.

برای پیچیده‌تر شدن ماجرا، سیلوی متوجه می‌شود چراغ آپارتمانی در طبقه بالا پنج روز است که خاموش نشده و به پلیس اطلاع می‌دهد، چون نگران است پیرمردی که آنجا زندگی می‌کند مرده باشد.

داستان ‌های موازی
فرهادی و برادرش در نگارش فیلم‌نامه، به‌طور آزاد از اپیزود ششم پروژه تلویزیونی ده‌قسمتی «دکالوگ» ساخته کریشتف کیشلوفسکی الهام گرفته‌اند

درنهایت، مشخص می‌شود آن پیرمرد زمانی معشوق جوان و جذاب مادر سیلوی بوده است؛ مردی که وقتی پدر سیلوی آن‌ها را از پنجره آپارتمان روبه‌رویی با هم می‌بیند، چنان شوکه می‌شود که از بالکن خود را پایین می‌اندازد و در برابر چشمان همسرش جان می‌دهد.

گفته می‌شود فریادهای آن زن هنوز در ساختمان طنین دارد؛ چیزی که شاید توضیح دهد چرا پیر، مهندس صدا، پیش‌تر در هدفونش صداهای مبهم زنی مضطرب را می‌شنید. شاید این هم امتدادی از داستان خیالی سیلوی باشد، اما تا آن زمان واقعاً دیگر اهمیتی برایم نداشت.

«داستان ‌های  موازی» البته همان صیقل همیشگی آثار فرهادی را دارد. فیلم‌بردار، گیوم دوفونتن ــ که همکاری‌های زیادی با برونو دومون داشته ــ فضای داخلی را بسیار زیبا نورپردازی کرده و به صحنه‌های مربوط به داستان تخیلی، رنگ‌های طلایی ظریفی داده است.

حضور این جمع از بازیگران کاریزماتیک نیز امتیاز بزرگی است، به‌ویژه بازی قابل‌توجه ویرجینی افیرا در دو نقش. کاترین دونوو هم در تنها یک صحنه ظاهر می‌شود (تقریباً در حد یک حضور کوتاه) تا کمی تکبر را به شخصیت هوپر برگرداند؛ او نقش ناشر سیلوی را بازی می‌کند و اصلاً هم پنهان نمی‌کند که از طرح رمان جدید او چقدر حوصله‌اش سر رفته است. راستش را بخواهید، کاملاً قابل درک است!

گفته می‌شود برنامه‌هایی برای بازسازی هر ده اپیزود «دکالوگ» ــ مجموعه‌ای الهام گرفته از ده فرمان ــ در مراحل اولیه توسعه قرار دارد. امیدواریم استاندارد این پروژه‌ها از این بهتر باشد.

دیوید رونی، هالیوود ریپورتر

داستان ‌های موازی

درباره نویسنده
حمیده وطنی
حمیده وطنی
دبیر تحریریه

حمیده وطنی گرگری کارشناس ارشد پژوهش هنر، نویسنده و منتقد سینما، فعالیت پژوهشی خود را با نشریه علمی پژوهشی نگره به‌عنوان مدیر داخلی نشریه و فعالیت رسانه‌ای سینمایی را با ماهنامه سینما آغاز کرد مقالات او در نشریات متعددی ازجمله مهر، سینما ویدئو، روزنامه اعتماد ... چاپ‌شده است، او پیش‌تر دبیر تحریریه نشریه «دایره» بود و هم‌اکنون دبیر تحریریه رسانه رسمی فرهنگی هنری سلیس نیوز و دبیر سرویس سینمایی است.

آیتم های مشابه

نقد فیلم «داستان‌ های موازی»؛ بازی خطرناک خیال و واقعیت

حمیده وطنی

فیلم «عروس» ۲۰۲۶؛ روایت تازه‌ای از فرانکشتاین با بازی پنه‌لوپه کروز

ناصر سهرابی

«داستان‌های موازی»: بازی زمان، حافظه و حقیقت در سینمای اصغر فرهادی

ناصر سهرابی