«داستانهای موازی»، روایتی چندلایه از حقیقت؛ جایی که هر داستان میتواند قضاوت ما را تغییر دهد
حضور تازهترین فیلم اصغر فرهادی با عنوان «داستانهای موازی» در هفتادونهمین دوره جشنواره فیلم کن، بار دیگر توجه سینمای جهان را به کارگردانی جلب کرده که سالهاست روایتهای اخلاقی پیچیده را به امضای شخصی خود تبدیل کرده است.
فرهادی در آثارش همواره مرز میان حقیقت، حافظه و قضاوت را به چالش میکشد و حالا با فیلمی که از همان عنوانش به چندگانگی روایت اشاره دارد، بار دیگر این پرسش را پیش میکشد که حقیقت در زندگی انسانها دقیقاً کجا شکل میگیرد.
اصغر فرهادی نهتنها فیلم میسازد، بلکه درباره «مسئولیت»، «قضاوت» و «پیچیدگی انتخابها» نیز سخن میگوید؛ همان جهانبینیای که از تهران تا مادرید و از برلین تا کن، مخاطب را به چالش میکشد.
اصغر فرهادی برای سینمای ایران نام تازهای نیست؛ برای خودِ سینما نیز پدیدهای مهم است. او از آن دسته کارگردانهایی است که حتی وقتی درباره موضوعی آشنا سخن میگوید، بازهم موضوعی تازه پیش روی ما میگذارد: اینکه حقیقت امری قطعی نیست، بلکه در دل رابطهها و پیامدهای انتخابها شکل میگیرد.
نگاه فرهادی به جهان، نگاهِ کسی است که میداند هر تصمیم انسانی ـ حتی در لحظهای که به نظر میرسد تنها راه ممکن است ـ میتواند در آینده به پروندهای اخلاقی تبدیل شود.
در جشنواره کن که معمولاً برای فیلمهای مؤلف و پرسشمحور ارزش قائل است، «داستانهای موازی» قرار است بار دیگر همان پرسش همیشگی فرهادی را پیش بکشد: آیا انسانها تنها قربانی شرایطاند یا همزمان در شکلگیری آن شرایط شریکاند؟

فرهادی در مسیری پرفرازونشیب توانسته سینمای ایران را نهتنها به جهان معرفی کند، بلکه ویژگیهای خاص آن را نیز تعریف کند. آثار او همواره بر تعلیق اخلاقی، اقتصاد روایی و بازیگری واکنشی استوار بودهاند.
در «داستانهای موازی»، عنوان فیلم به ساختاری اشاره دارد که در آن روایتها در کنار هم حرکت میکنند اما لزوماً مسیر واحدی ندارند. کارگردانی در این اثر احتمالاً از الگوی «انباشت» بهره میبرد تا مانند یک دادگاه عمل کند؛ جایی که تماشاگر با گذشت زمان درمییابد چه چیزهایی را از قلم انداخته است.
فیلمنامه فرهادی نیز معمولاً بهگونهای نگاشته میشود که اطلاعات کامل همیشه در اختیار تماشاگر نیست و او را درگیر بازخوانی مداوم میکند. در این ساختار، بازیگری فقط ایفای نقش نیست، بلکه واکنشی دقیق به اضطرابهای نهفته است؛ بازیگران باید بتوانند همزمان باورپذیری عاطفی را حفظ کنند و درعینحال ابهام اخلاقی شخصیت را به نمایش بگذارند، چراکه این فیلمها نمیخواهند شخصیتها را توضیح دهند، بلکه آنها را در معرض سنجش قرار میدهند.
در «داستانهای موازی»، فرهادی به شکلی هنرمندانه به مفهوم زمان و حافظه نیز میپردازد. او نشان میدهد چگونه روایتهای مختلف نهتنها در فضای داستان، بلکه در طول زمان نیز درهمتنیدهاند و خاطرات، تصمیمها و پیامدهای گذشته همچنان بر حال تأثیر میگذارند. این ساختار زمانیِ موازی مخاطب را وادار میکند درک کند هر تصمیم در لحظه چه آیندهای میسازد و چگونه روایتهای مختلف، هرکدام میتوانند حقیقتی واحد را مخدوش یا بازتعریف کنند.
فرهادی با این تکنیک مفهومی را به تصویر میکشد که در جهان واقعی بسیار ملموس است: حقیقتی متکثر در دیدگاهها و حافظهها وجود دارد و هر روایت تنها بخشی از روایت کلی است.
این نگرش نهتنها در سطح داستان، بلکه در سطحی فلسفی و انسانی نیز نشان میدهد که زمان و حافظه چه نقشی در شکلگیری درک ما از واقعیت دارند. از همین رو، این فیلمها اهمیت بازاندیشی و تردید منطقی را در مواجهه با حقیقت پیوسته یادآوری میکنند.

جهانبینی فرهادی را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: انسان در خلأ تصمیم نمیگیرد؛ بلکه در شبکهای از رابطهها، ترسها، گذشتهها و برداشتهای دیگران تصمیم میگیرد. همین نگاه است که فیلمهای او را از یک درام صرف فراتر میبرد.
فرهادی بهجای تکیه بر شعار یا شخصیتپردازی نمایشی، تلاش میکند شخصیتها را در موقعیتهایی واقعی قرار دهد و مخاطب را به قضاوت درباره آنها وادارد. این رویکرد او را به یکی از مؤثرترین کارگردانان نسل خود در سینمای ایران تبدیل کرده است.
فستیوال کن معمولاً فیلمهایی را میپسندد که از مرز روایت خطی عبور کنند، پرسشهای اخلاقی یا اجتماعی جدی مطرح کنند و با کنترل دقیق اجرا و ریتم، مخاطب را درگیر نگه دارند.
اصغر فرهادی تا امروز نشان داده که میتواند این ویژگیها را در کنار هم قرار دهد. «داستانهای موازی» در کن میتواند تجربهای پیچیده و خوشساخت باشد که بحث و گفتوگو درباره آن تا مدتها ادامه پیدا کند.
درنهایت، حضور این فیلم فقط یک رویداد خبری نیست؛ ادامه روندی است که نشان میدهد زندگی آدمها، حتی وقتی ظاهراً مستقلاند، از طریق پیامدها به هم پیوند میخورند.
فرهادی به ما یادآوری کرده که قضاوت عجولانه شاید ساده باشد، اما دقیق نیست؛ و حالا در قالب «داستانهای موازی» احتمالاً همین اصل را در سطحی تازهتر پیش میکشد: دو روایت، یک حقیقتِ لغزان و تماشاگری که میان همدلی و تردید گرفتارشده است.


ناصر سهرابی
نویسنده، بازیگر و کارشناس سینما. فعالیت در مطبوعات را از سال ۱۳۷۵ با ماهنامه فیلم و هنر... آغاز کرده و مقالات او در نشریات سینما ویدئو، فیلم و سینما، هفت نگاه، سینما تئاتر، فیلم و سینما، همشهری، اعتماد ملی، مردمسالاری و... منتشرشده است.




