یادداشتی درباره نمایش «داش آکل به گفته‌ی مرجان» نوشته و کار بهرام بیضایی

داش آکل

تجربه‌ای تازه

بیضایی در داش آکل، به دنبال کشف و شهود در درون متن صادق هدایت است

بی‌شک بهرام بیضایی یکی از شاخص‌ترین درام نویسان ایران است که در عرصه‌ی کارگردانی تئاتر و سینما نیز جایگاه ویژه‌ای دارد و بی‌اغراق او یکی از برجسته‌ترین کارگردانان تئاتر ایران در چند دهه‌ی اخیر است.

در سوم آگوست ۲۰۲۵، فرصتی دست داد تا در سفری به برکلی، شاهد اجرای تازه‌ترین نمایش بهرام بیضایی در Rada Theatre باشم. بیضایی همواره در تمامی آثارش – چه در تئاتر و چه در سینما – همواره نگاهی کاملاً متمایز دارد؛ نگاهی که بر تاریخ، زن، مبارزه با ظلم، گریز از قهرمان‌پروری، تأکید بر هویت ملی‌ و فرهنگ شرقی در ساختار اجرایی استوار است.

در کنار این عناصر کلیدی، روایت او همواره متکی به تیزبینی و کشف زوایای پنهان داستان‌هاست؛ گویی چراغی در دست دارد و در تاریکی‌های ناشناخته و دفن شده متون، به جست‌وجوی روزنه‌ای تازه می‌رود تا آنچه از دید دیگران پنهان مانده، بازیابی و با نگاهی خلاقانه بازآفرینی و آن را تبدیل به جریان تازه‌ای از رویداد نمایشی کند. این ویژگی در متن و اجرای تازه‌اش به‌خوبی دیده می‌شود.

داستان «داش آکل» صادق هدایت، روایتی ساده و سرراست است که تاکنون دو بار در قالب فیلم سینمایی (به کارگردانی مسعود کیمیایی و پرویز عرب) اقتباس‌شده و هر دو اثر تقریباً همان روایت هدایت را با بیانی سینمایی تکرار کرده‌اند.

داش آکل
بیضایی در داش آکل، به دنبال کشف و شهود در درون متن صادق هدایت است

بیضایی اما در این اقتباس، به دنبال کشف و شهود در درون متن صادق هدایت است؛ او، به هفت سال حضور داش آکل در خانه‌ی مرجان می‌پردازد و با خلق فضایی خاص، دغدغه‌های روحی و روانی سه شخصیت اصلی نمایش ــ مرجان، داش آکل و مهبانو ــ را واکاوی می‌کند. حاصل آن، شکل‌گیری مثلثی عاشقانه و فضایی وهم‌آلود است که ذهن مخاطب را به پرسش می‌کشاند: داش آکل به‌راستی عاشق چه کسی است؟ مرجان، مهبانو یا خاطره‌ای از گذشته‌های دور؟

در این نمایش، روایت از زاویه دید مرجان پیش می‌رود؛ شخصیتی که مدام می‌آید و می‌رود و داستان را بازگو می‌کند. بااین‌حال، ای کاش حضور او درونی‌تر و لایه‌های شخصیتی‌اش پررنگ‌تر بود. بیضایی می‌توانست با کاستن از تعدد صحنه‌های همسرایی و جمعیت و افزودن لحظه‌های دراماتیک‌تر، به عمق این شخصیت نفوذ کند و او را دست‌کم در حد و اندازه‌ی مهبانو بپردازد. کمبود این پرداخت باعث شده در بازی مرجان نیز همان خلأ احساس شود: او بیشتر روایتگر بیرونی است تا شخصیتی که مخاطب با او همذات‌پنداری کند. حداقل بسیار کمتر از مهبانو و داش آکل و شاید هم نگاه کارگردان این‌گونه رابطه را بهتر و مهم‌تر می‌داند.

اجرای سه ساعت و نیمه‌ی «داش آکل به گفته‌ی مرجان» بیش از آن‌که بر مثلث مرجان، داش آکل و مهبانو متمرکز باشد –که تا حد و اندازه‌ای هم می‌شود – سرشار از پاساژهایی با حضور گروه‌های بی‌شمار، لباس‌ها، فرم‌ها، آوازها و همسرایی‌های متنوع است که بدنه‌ی اصلی اجرا را دچار لکنت و خسته‌کننده کرده است.

داش آکل
در این نمایش، روایت از زاویه دید مرجان پیش می‌رود؛ شخصیتی که مدام می‌آید و می‌رود و داستان را بازگو می‌کند

برخی صحنه‌های تکراری، همچون میدانگاه یا مراسم عقد مرجان، بیش‌ازحد طولانی شده و احتمالاً می‌توانستند کوتاه شوند. اشاره می‌کنم به صحنه‌های تکراری میدانگاهی، مراسم عقدکنان مرجان و امثال آن‌که بسیار طولانی هستند و احتمالاً در بخشی از مواقع زائد.

کارگردان می‌توانست تأکید بیشتری بر مثلث اصلی نمایش، یعنی داش آکل، مرجان و مهبانو داشته باشد. موضوعاتی چون امام‌جمعه، حکومت و تقابل داش آکل با کاکا رستم و نوچه‌هایش، در نمایش مطرح می‌شوند، اما انگیزه‌ها و زمینه‌های اجتماعی این مبارزه چندان روشن نمی‌گردد.

هرچند بیضایی همچنان به تئاتر شرقی وفادار است، اما حضور پررنگ فضاهای مطربی، بازی‌های اغراق‌آمیز و رنگ‌آمیزی‌های تند تا حدی مانع نزدیکی مخاطب به سه شخصیت اصلی می‌شوند.

در میان بازیگران، «مژده شمسایی» در نقش مهبانو، تأثیرگذارترین نوع بازی را در سرتاسر اجرا دارد و با ژست و حرکات و گویش خود، ابهت و تأثیرگذاری نقش را به مخاطب دیکته می‌کند و حضوری پررنگ دارد. این نوع بازی و حضور او نشان‌دهنده‌ی اوج پختگی و مهارت در نقش‌آفرینی است.

«عامر مسافر» در نقش داش آکل، گاهی بیش‌ازحد تیپیکال ظاهر می‌شود. درصحنه درگیری او با کاکا رستم، وقتی مست و لایعقل از خانه‌ی مرجان بیرون می‌زند، در صحنه‌هایی، به‌ویژه هنگام مستی، تداوم و یکدستی بازی‌اش حفظ نمی‌شود.

داش آکل
برخی صحنه‌های تکراری، همچون میدانگاه یا مراسم عقد مرجان، بیش‌ازحد طولانی شده و احتمالاً می‌توانستند کوتاه شوند

«دینا ظریف» در نقش مرجان عمدتاً روایتگر است و کمتر فرصت بازی درونی پیدا می‌کند؛ که این هم به محدودیت‌های متن بازمی‌گردد.

با همه‌ی این‌ها، باید به بیضایی و گروهش خسته نباشید گفت؛ چراکه در این روزگار، دست به تجربه‌ای تازه زده‌اند و از زاویه‌ای نو به یکی از داستان‌های ماندگار ادبیات ایران نگریسته‌اند؛ نگاهی که بی‌شک تنها از نمایشنامه‌نویسی چون بهرام بیضایی برمی‌آید.

لس‌آنجلس، ۶ آگوست ۲۰۲۵

داش آکل

درباره نویسنده
حسین فرخی
حسین فرخی

نویسنده، کارگردان و مدرس دانشگاه

آیتم های مشابه

گناهکاران؛ روایتی اخلاقی از گناه، تاریخ و مسئولیت

از عدالت تا تردید؛ نورنبرگ در عصر انسان مضطرب

ناصر سهرابی

علیرضا کوشک‌ جلالی؛ کارگردانی که تئاتر ایران را به چالش می‌کشد

ناصر سهرابی