احسان برابادی (نمایشگاه فردی)
۱ خرداد تا ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
آثار احسان در برخورد نخست هم ازنظر فرم و هم ازنظر محتوا تکاندهندهاند، اما تکاندهندگی اولیه نمیتواند بهتنهایی اهمیت یا حتی جذابیت اثر را توضیح دهد یا کیفیت آن را تعیین کند.
این فرمهای عکاسی شده و بهدقت و ظرافت مونتاژشده با چاپ در ابعاد بزرگ با قامت مخاطبان خود رقابت میکنند و تکاندهندگیشان، از جهتی، حاصل همین بزرگی است.
احسان فرآیند خلق اثر را با عکاسی از گیاهان پژمرده و در حال زوال شروع میکند. تصاویر عکاسانهی حاصل سپس در محیط دیجیتال در برابر چشم خلاق هنرمند قرار میگیرند. در پی بازی با این تصاویر، جابهجا کردن آنها و درست کردن کلاژهای دیجیتالی گوناگون از طریق فوتومونتاژ، در لحظهای فرمی انساننما یا حیوانگون چشم احسان را میگیرد.
این نقطهی آغاز یا به عبارت بهتر، نطفهای است که از دل آن، در پی آزمونگری پیدرپی، ترکیببندی نهایی بهمرور در چشم آرتیست پدیدار و در محیط دیجیتال خلق میشود. مرحلهی نهایی این فرآیند، چاپِ باکیفیت اثر دیجیتالیِ حاصل در ابعاد بزرگ است. پس از فروکاستن شوک نخستینِ مواجهه با اثر، آثار عظیم احسان ممکن است بعضاً تکرار قهرمانسازی و اسطورهگرایی آثار پیشین در تاریخ هنر بنمایند.
اما نگاه از نزدیک به برون آمدن شخصیتها از دل فرمهای گیاهیِ در حال زوال و فروپاشی به شکستن ساختار این قهرمانسازیِ عادیشده میانجامد. انسانهایی که انسان نیستند، حیوانهایی که حیوان نیستند، فرمهایی که در آستانهی انسان یا حیوان بودن یا نبودن میلغزند، اینک به چشم میآیند.
فرمهای انسانی و حیوانی در این آثار از گیاه شکل میگیرند، گیاهی که به گوشت و پوست میماند، به امعا و احشای داخل شکم، به عضلهی کشآمده یا درهمفشرده، دستان برافراشته با فریاد، چهرهی درهمکشیده از درد، خشم، استیصال … در نگاهی نزدیکتر حتی به کاغذ یا کهنهپارچهای مچالهشده میمانَد.
این رفتوآمد، این بودن در فضای آستانهای که حاصل خاطرهی نگاه است، خصلت تمام آثار مجموعهی بقا – روز داوری است و تکاندهنده بودن این آثار را برجسته میکند.
از طرفی، لفظ داوری در عنوان این مجموعه در نظر اول افزودهی روز و یادآور آخرالزمان است، اما میتوان آن را به خوانده شدن مخاطب، یعنی خودمان، به داوری نیز نسبت داد، به اینکه در مواجهه با اثر و آنچه در آن میبینیم آیا میتوانیم در داوری نهایی میان گیاه زوال یافته، گوشت و پوست حیوانی، یا بافتهای اشیا فرقی بگذاریم و فقط یکی از آنها را در تصاویر پیشِرویمان ببینیم یا اینکه خاطرهی بصریمان ما را میان این سه سرگردان میکند تا داوری را وانهیم؟
آثار احسان وامدار فرمها و روایتهای اساطیری غرباند و همزمان آنها را از درون مضمحل میکنند. این اضمحلال امکان زایش معناهای معاصر در ذهن مخاطب امروزی را فراهم میکند، معناهایی که در تجربهی او در جامعهای که در آن زیست میکند ریشهدارند و از آن تغذیه میکنند.
ابهام استعاری این آثار وجهی دیگر از آستانهای بودن آنها را پیش مینهد؛ گویی نه به اکنون و اینجا تعلق دارند نه به گذشته و آنجا، بلکه در زمان و مکان معلقاند، در وضعیتی که میان پایداری و فروپاشی تاب میخورَد. در چنین وضعیتی، زوال چون شکلی از شدن مینماید، شدنی که بهواسطهی فرم – پیکرهای مبارز، تماشاچیان، … – میانجیمند میشود.
احسان آفرینش هنری را با فرآیند خلاقانهی زندگی، مرگ و باز زندگی در طبیعت پیوند میزند. گیاهانی که میپژمرند و فرومیپاشند پیش از بازگشت به خاک دستمایهی خلق فرمهایی قرار میگیرند که خود در برابر نگاه ما در آستانهی مرگ و زندگی و تبدل میان این دواند.
بازگشت گیاهان زوال یافته به خاک حکم همیشگی مرگ ایشان نیست چراکه با گذر زمان جزئی از خاک میشوند، خاکی که ریشهی گیاهان دیگر را تغذیه میکند و دانههای آنها را میرویاند. این بازگشت به زندگی است و این حلقه تمامی ندارد.
پریسا حکیم جوادی
گالری ایرانشهر
ایران | تهران | خیابان کریمخان زند | خیابان ویلا (نجات الهی) | کوچه ششم | پلاک ۱۵|
تلفن: ۸۶۰۳۶۹۴۴-۰۲۱






