نقد نمایش «خانه سیاه است» کار محسن اردشیر

خانه سیاه است

شرح پریشانی شاعر

«خانه سیاه است» نام فیلم مستندی است به کارگردانی فروغ فرخزاد که بدون هیچ تغییری برای یک نمایش انتخاب‌شده؛ نمایشی درباره فروغ و اشعارش که محسن اردشیر نوشته، طراحی و کارگردانی کرده است.

این نمایش در تالار اصلی تئاتر شهر روی صحنه است و پیش‌ازاین نیز چند بار به صحنه رفته است. نمایش با دکلمه‌ای از اشعار فروغ فرخزاد آغاز می‌شود و در ادامه با حداقل دیالوگ و مبتنی بر نور، رنگ، حرکت و موسیقی روایتش را پیش می‌برد؛ روایتی بصری از زندگی و اشعار فروغ فرخزاد که شروع قابل‌اعتنایی دارد اما درمجموع به یک نمایش اثرگذار بدل نمی‌شود و به ساخت لحظه‌ها و دقایقی دل‌نشین برای تماشاگر بسنده می‌کند.

اجرای این نمایش با حضور جمعی از استادان و پیشکسوتان تئاتر انجام شد ازجمله قطب‌الدین صادقی که اقدام کارگردان برای پرهیز از اجرای متن خارجی و تولید یک اثر ایرانی مبتنی بر ادبیات و فرهنگ ایرانی را ستود و برای محسن اردشیر آرزوی موفقیت کرد، درحالی‌که خانه سیاه است با تمام لحظات جذابی که به مخاطب ارائه می‌کند و تصویری که از زندگی فروغ به نمایش می‌گذارد، در ارائه یک گفتمان مؤثر کم‌فروغ ظاهرشده است.

خانه سیاه است
خانه سیاه است، در هفت‌پرده به صحنه می‌رود و هر پرده گویی برگی یا صفحه‌ای است از زندگی فروغ فرخزاد.

خانه سیاه است، در هفت‌پرده به صحنه می‌رود و هر پرده گویی برگی یا صفحه‌ای است از زندگی فروغ فرخزاد. صفحات زندگی فروغ به‌صورت مضمونی و نیز به شکل بصری در بخشی از دکور، یکی بعد از دیگری تورق می‌شود و از عاشقانه‌های او و پرویز شاپور تا مرگ فروغ فرخزاد را به نمایش می‌گذارد. در فصل‌های مختلف زندگی فروغ، دکلمه اشعار او ازجمله اشعار منتشرشده در دفترهای اسیر، عصیان، دیوار و تولدی دیگر را می‌شنویم که در تلفیق با حرکت بازیگران و صحنه‌پردازی، فصل‌های مختلف زندگی فروغ را تداعی می‌کنند؛ فصل‌هایی مانند ازدواج با پرویز شاپور، جدایی، تلاش برای نگاه‌داشتن فرزندش کامیار شاپور، ناامیدی و سرخوردگی، آشنایی با ابراهیم گلستان، تجربه فیلم‌سازی، بلوغ در شاعری و درنهایت تصادف و مرگ شاعر.

استفاده نمادین از زنگ‌های سفید و سرخ و سیاه، حضور گروه حرکت و موسیقی که بخش اعظم آن انتخابی و یک قطعه از آن ساخته‌شده برای این نمایش هستند، در کنار هم ازجمله لوازمی هستند که طراح و کارگردان نمایش برای روایت داستان زندگی فروغ از آن بهره جسته است؛ روایتی کاملاً بصری، مبتنی بر فرم و حرکت به ترتیبی که جز صدای دکلمه اشعار و چند دیالوگ بسیار محدود، کلام دیگری از صحنه شنیده نمی‌شود.
در نمایش ‌خانه سیاه است همه تلاش محسن اردشیر ارائه قاب‌هایی از زندگی و زیست شاعر است و از این قاب‌ها، سیاهی زمان و جهانی که فروغ در آن زیست می‌کرده را در پیوند با اندیشه و اندوه و عصیانش پیش روی مخاطب قرار می‌دهد اما از این‌همه و از این رهگذر چه لقمه دندان‌گیری برای مخاطبش تدارک می‌بیند؟

خانه سیاه است
«خانه سیاه است» نام فیلم مستندی است به کارگردانی فروغ فرخزاد که بدون هیچ تغییری برای یک نمایش انتخاب‌شده.

نمایش خانه سیاه است با صدای دکلمه شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» آغاز می‌شود. صدا اما صدای فروغ نیست درحالی‌که دکلمه‌هایی با صدای شاعر به یادگار مانده که احتمالاً کارگردان می‌توانست از آن‌ها بهره بگیرد به‌خصوص از این بابت که بازیگر نقش فروغ فرخزاد در نمایش یکی دو دیالوگ بسیار کوتاه دارد که می‌شد حذف شوند و آنچه مخاطب از صحنه می‌شنود صدای واقعی فروغ فرخزاد باشد و بس.
اولین تصویری که از نمایش پیش روی مخاطبان قرار می‌گیرد، ایده‌ای بسیاری خلاقانه و آغازی باشکوه برای نمایش است که البته عقیم می‌ماند و در ادامه گسترش پیدا نمی‌کند. این تصویر حاصل قرار گرفتن چند بازیگر زیر پرده‌ای بزرگ و بسته است که از تلاش و تقلای آن‌ها، شمایلی تندیس گونه بیرون می‌زند. تندیس جانداری که برای رهایی دست‌وپا می‌زند.
در ادامه نمایش، دیگر ازاین‌دست ایده‌های بصری قابل‌توجه نمی‌بینیم و در عوض گروهی از بازیگران حرکت وارد میدان می‌شوند. تعامل این بازیگران و فرم‌هایی که با حرکات موزون می‌سازند در تصویر کردن زندگی فروغ فرخزاد مؤثر است اما چیز بیشتر یا تصویر خلاقانه‌تری پیش روی مخاطب قرار نمی‌دهد. حضور این بازیگران و حرکات موزون آن‌ها هرچند در لحظاتی کوتاه از نظم و هماهنگی خارج می‌شود، چشم‌نواز است و حتی جذاب. تصاویری که با حضور آن‌ها ساخته می‌شود به‌قدری مؤثر است که تماشاگر را پای اثر بنشاند و لذت کشف شعر مشخصی که بر اساس آن تصویر می‌سازند را به مخاطب بدهد اما از همین کشف و لذت فراتر نمی‌رود و تأثیر ماندگارتری در ذهن و ضمیر مخاطب باقی نمی‌گذارد که بعد از ترک سالن هم در جانش ته‌نشین شود.
تمام نمایش خانه سیاه است، به‌عنوان یک بسته تماشایی از زندگی و اشعار فروغ، ضمن این‌که تلاشی است برای شرح پریشانی شاعر و اشاره به سیاهی خانه، در شرح عصیان فروغ فرخزاد، محافظه‌کارانه برخورد می‌کند و در حد گزارش وضعیت باقی می‌ماند. این بسته تماشایی، جز یکی دو تلاش کور و بی‌هدف راه به‌جایی نمی‌برد و هیچ اندیشه و نگاه تازه‌ای نه درباره فروغ و نه درباره زمانه و زندگی پیش روی مخاطبانش قرار نمی‌دهد.

خانه سیاه است
استفاده نمادین از زنگ‌های سفید و سرخ و سیاه، حضور گروه حرکت و موسیقی که بخش اعظم آن انتخابی و یک قطعه از آن ساخته‌شده برای این نمایش هستند.

پایان شکوهمند با موسیقی حماسی اثر هم نمی‌تواند حرف تازه یا پیام روشنی برای مخاطب به همراه داشته باشد یا حتی آن شوخی بی‌ارتباط به فضای نمایش، جایی که تصویر کردن جامعه از نگاه فروغ، کسی را می‌بینیم که مدام در حال کشتن دیگران است و هر چه شلیک می‌کند، کسی نمی‌میرد و قاتل در میانه یک نمایش بی دیالوگ مبتنی به تصویر، رو می‌کند به دونفری که بعد از بارها شلیک جان نمی‌دهند و نمی‌میرند و خطاب به آن‌ها می‌گوید: شما ایرانی هستید؟ این طعنه به سخت‌جانی مردم کشورمان در نمایشی که نگاه و اندیشه‌های فروغ فرخزاد و برداشت او را از جامعه به نمایش می‌گذارد، نه‌تنها از فرط خنکی، درگرفتن خنده از مخاطب بی‌نصیب می‌ماند بلکه در تعمیم دادن جامعه پر تزویر فروغ فرخزاد به جامعه امروز ایران هم عقیم می‌ماند و راه به‌جایی نمی‌برد.
نمایش خانه سیاه است با تمام کاستی‌هایش به مدد بهره‌مندی از اشعار فروغ و زیست پرفرازونشیب این شاعر می‌توانست اثر جذاب‌تری باشد به‌شرط آن‌که در روایت عصیان این شاعر یا شرح شوریدگی او پرفروغ‌تر و هدفمندتر عمل می‌کرد به ترتیبی که از شرح و تفصیل اندیشه‌های شاعر به دیدگاه تازه‌ای می‌رسید، نگاهی متفاوت پیش روی مخاطبان قرار می‌داد و از این رهگذر او را به جهان تازه‌ای سوق می‌داد که داستان هزار بار خوانده و شنیده فروغ فرخ‌زاد را طور دیگری ببینند و زاویه تازه‌ای برای تماشای عصیانش پیدا کند.

جام جم

آیتم های مشابه

به بهانه درگذشت پیتر بروک

مدیر

نقد حمیده وطنی بر فیلم «عنکبوت» ساخته ابراهیم ایرج زاد

حمیده وطنی

ارغوان خسروی؛ حکایت مهاجرت و سوگ

مدیر

دیدگاهی بنویسید

5 + 9 =