نمایش «ویلا» به کارگردانی سیروس همتی، تئاتری است که از همان لحظه آغاز، آرامش ظاهریِ لوکسترین بستر زندگی را به میدانی برای آشکار شدن تنشهای درونی تبدیل میکند.
این اثر با ظرافتی قابلتأمل، بحرانهای روانی، گسلهای عاطفی و چالشهای اجتماعیِ روز را در سکوتها، نگاهها و رابطههای پنهان شخصیتها بازتاب میدهد؛ جایی که هر مکث و هر چشمبرهمزدن حامل معناست و تعلیق را درونی میکند.
پیام اصلی «ویلا» این است که امنیت ظاهری و رفاه مادی نمیتواند مانع از مواجهه انسان با بحرانهای درونی، تناقضهای روانی و فشارهای اجتماعی شود.
نمایش نشان میدهد که گسلهای روانی، شکافهای عاطفی و تضادهای انسانی، چه در خانواده و چه در جامعه، همواره جریان دارند و تنها با مواجهه و شناخت آنها میتوان به درکی واقعی از زندگی رسید. همتی با ظرافت، این پیام را از طریق سکوت، نگاهها و روابط میان شخصیتها منتقل میکند و مخاطب را به تجربهای تأملبرانگیز و شخصی از واقعیت انسانی دعوت میکند؛ جایی که هر تصمیم و هر احساس کوچک، بازتابی از ساختار عمیقتر روان و جامعه است.
«ویلا» نمونهای از تئاتر موقعیتمحور است؛ نمایشنامهای فشرده که شخصیتها در فضایی محدود گرد هم میآیند و بهتدریج شکافها و تعارضها را بروز میدهند. متن، به جای تکیه بر حادثهپردازیهای صحنهای، بر کشف روانی شخصیتها متمرکز است.

دیالوگها سادهاند، اما در لایه زیرین، بیانگر بیاعتمادی، رقابت و حسدند و مخاطب را به خوانشی فعال دعوت میکنند. با این حال، گاهی مکثها چنان طولانی میشود که ریتم، تعادل خود را از دست میدهد؛ مشکلی که برای تبدیل اثر از «خوب» به «ضدگلوله»، نیازمند دقت بیشتر در فشردهکردن متن است.
سیروس همتی، بهعنوان کارگردان، میزانسن را با انضباطی قابلتحسین مدیریت کرده است. چیدمان بازیگران در فضا، فاصلهها و جهت نگاهها معنا دارند و ویلا بهعنوان ساختاری برای فشار روانی عمل میکند؛ جایی که شخصیتها ناگزیر از مواجهه با یکدیگر و با خودشان هستند. استفاده از سکوت بهعنوان ابزار دراماتیک، در بسیاری از لحظات تعلیق ایجاد میکند و نشان میدهد بحران واقعی در لحظات غیرکلامی شکل میگیرد. با این حال، در برخی لحظات اوج، اجرا بیش از حد محتاط میماند و از شدت بحران فاصله میگیرد؛ نقطهای که با جسارت بیشتر میتوانست اثر را از مرحله قابلاحترام به مرحلهای فراموشنشدنی ارتقا دهد.
قدرت «ویلا» در بازیگری آن نهفته است. بازیها، بدون پناه بردن به اغراقهای نمایشی، تنش را درونی و کنترلشده منتقل میکنند؛ کاری که بسیار دشوار است.
سیروس همتی در مقام بازیگر نیز حضوری دقیق دارد؛ شخصیت او در تلاش برای حفظ کنترل، لایههای شکاف روانی را بهتدریج آشکار میسازد. بحران را فریاد نمیزند، بلکه به مخاطب اجازه میدهد آن را کشف کند. انتظار میرود در برخی لحظات اوج، جسارت بیشتری دیده شود تا شدت فروپاشی درونی ملموستر شود.
نقش همسرِ شخصیت اصلی، با لهجه جنوبی، یکی از برجستهترین اجراهای اثر است. بازیگر، لهجه را نه بهعنوان ادا، بلکه بهعنوان بخشی از هویت شخصیت به کار گرفته است. لحن او نرم است، اما با نوعی مقاومت پنهان همراه است و در لحظات تنش، تغییرات ظریف صدا و مکثهای کوتاه، گویای جوش درونی شخصیت است. این حضور موفق است، هرچند گاهی لهجه میتواند بیش از حد برجسته شود و تمرکز را از عمق احساسات منحرف کند.

دیگر بازیگران نیز در هماهنگی با یکدیگر و با حفظ انسجام جمعی، نقشها را شکل دادهاند. شخصیتها خاکستریاند و از تیپسازی ساده پرهیز شده است؛ رابطهها از فاصلههای فیزیکی، نگاهها و سکوتها شکل میگیرد، نه از فریاد و هیجان.
با این حال، بازی مینیمال همواره بر لبه تیغ حرکت میکند. گاه خویشتنداریِ احساس به مرز بیحسی نزدیک میشود؛ آنجاست که التهاب باید در زیر سطح سکوت جاری باشد تا مخاطب نهفقط تماشاگر، بلکه شریک تجربه شود.
همتی همچنین با دقت و منطق به مسائل اجتماعی روز میپردازد. موضوع مهاجرت، تجربه زندگی نسل ضد، هنر بازیگری، موسیقی، میان گذشته و حالِ شخصیتها جریان دارد و نشان میدهد چگونه انتخابها و خاطرات جمعی، زندگی امروز را شکل میدهند.
اشاره به دلار و طلا و فاصله طبقاتی میان شخصیتها نیز نه به شکل شعارگونه، بلکه بهعنوان بخشی جداییناپذیر از بستر واقعی زندگی عرضه میشود. این نگاه اجتماعی، اثر را از یک درام خانوادگیِ صرف فراتر برده و به تأملی درباره ماهیت جامعه و موقعیت انسان معاصر بدل میکند.
ویلا بهعنوان نماد امنیت و رفاه، بهتدریج ترک برمیدارد و نشان میدهد بحرانها وابسته به مکان نیستند، بلکه در انسانها شکل میگیرند.

نورپردازی با سایههای کنترلشده و صداهای محیطی، فضای نمایش را همراهی میکند و احساس ناامنی را تعمیق میبخشد. طراحی صحنه و نور در خدمت اجرا هستند، هرچند در برخی لحظات میتوانستند جسورانهتر عمل کنند تا فروپاشی آرامش عینیت بیشتری پیدا کند.
در نهایت، «ویلا» نمایشی منسجم و قابلاحترام است که با اتکا به متن، کارگردانی منضبط و بازیگری کنترلشده ساخته شده است. قوّت اثر در جدیت و خویشتنداریِ اجرای آن است، اجرایی که به جای هیاهو، مخاطب را به کنش و مشاهده فعال وامیدارد. اگر بخواهد به تجربهای عمیق، تکاندهنده و ماندگار تبدیل شود، نیازمند جسارت بیشتر در لحظات اوج، فشردهتر شدن ریتم و جریان مستمر التهاب زیرپوستی در بازیهاست.
«ویلا» اثری است که پایههای محکمی دارد، مخاطب را درگیر میکند و نشان میدهد سکوت و فاصله، گاهی اثرگذارتر از هر انفجار بیرونیاند.



ناصر سهرابی
نویسنده، بازیگر و کارشناس سینما. فعالیت در مطبوعات را از سال ۱۳۷۵ با ماهنامه فیلم و هنر... آغاز کرده و مقالات او در نشریات سینما ویدئو، فیلم و سینما، هفت نگاه، سینما تئاتر، فیلم و سینما، همشهری، اعتماد ملی، مردمسالاری و... منتشرشده است.




