در ستایش کارگردانی که با عشق به رادی، نمایشنامهها را زنده نگاه داشت و سنت تئاتر معاصر را بارور کرد
هادی مرزبان، بزرگ استاد مسلم تئاتر که حصهای حصین در تئاتر معاصر این دیار دارد، در رحیلی نابهنگام جان به جانآفرین تسلیم کرد. آری، «این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست/ روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم».
مرزبان، این کارگردان مطرح و سرشناس تئاتر معاصر، به همراه اکبر رادی، زوج تئاتری موفق و کارآمدی در تئاتر ایران ایجاد کردند که شاید آثارشان، حضورشان و طرح اندامواره بیهمتایشان در تئاتر معاصر ما همواره بیبدیل و بر سریر این هنرنمایشی خوش بماند.
البته رادی و مرزبان پیش از آنکه زوج هنری خویش را استادانه طراحی کنند، هرکدام در تئاتر معاصر جایگاهی ویژه داشتند، اما کارنامه همکاری این دو بزرگ، این دو خلاقیت مسلم، این دو مطرح، بارآوری زمانهای طولانی از توفیق را در آغوش کشیدند و توانستند برههای مهم از تئاتر ما را با آثار زیبایشان منقش و منقوش کنند.
هادی مرزبان، رویکرد ویژهای به آثار رادی داشت و توانست با مهر خاص و عشق و علقه عظیمی که به آثار و به شخص رادی داشت، این سخن را به یاد آورد که درام نویسان ما معمولاً فرصت و اغتنام اجراهای صحنه ایشان را ندارند و در محاق صحنه خاموش میشوند.

از نعلبندیان تا رادی، از بیضایی تا یلفانی، نتوانستند به برداشتی علمی و صحنهای از آثارشان برسند و این رویکرد مرزبان بود که توانست آثار رادی را تا به آخر بر صحنههای تئاتر ما زنده کند و همیشه این سخن بر ذهن ما میخلید که رادی توانست تا زنده بود تمامت آثارش را بر صحنه به یمن همت مرزبان ببیند و باور کند.
هادی مرزبان رفت، سوگ داستان سرودش تا همیشه بر چشم و چراغ تئاتر ما میدرخشد، اما فراموش نکنید اکبر رادی را که از این همکاری بسیار آموخت و توانست ابعاد صحنه، تحولات اجرا، مفاهیمی مانند دراماتورژی، فضاسازی، ادبیات نمایشی، واژگان نوشتاری و در کل آنچه را که ما هنرهای نمایشی مینامیم، زنده و ارزنده بر صحنه مجسم کند.
هادی مرزبان دانش تئاتریاش را در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران طی کرد و با حضور استادانی چون پرویز ممنون، توانست به جزییات تئاتر آگاه شود. او کژتابی نکرد و سلف خلف بزرگانی چون مهدی فروغ، پرویز ممنون، حمید سمندریان و بهجز اینها فراوان بود.
اما پس از انقلاب، این رویکرد همیشه جاری مرزبان به اکبر رادی بود که از این دو زوج هنرمند به تئاتر ما فایدتها رساند. به اعتقاد من، این نکته که همیشه نعلبندیان از این نکته رنج میبرد که چرا آثارش روی صحنه اجرا نمیشوند، با مهر بیدریغ هادی مرزبان به رادی منتفی شد و این رادی بود که توانست تمام آثارش را روی صحنه ببیند، ارزشیابی دراماتیکی کند و بازی بازیگران را دریابد و در کل با مقایسه یکی، دو آثارش که تجدید چاپ شدند، به این نکته دریافت که تئاتر یعنی صحنه، یعنی دستور صحنه، یعنی فضای نمایشی، یعنی شد و آمدهای نمایشی، یعنی دم گرم کارگردان و اساساً مکانیزم ارتباط میان درامنویس و کارگردان با بازیگران، مفاهیم فنی زیبایی را به وجود میآورد که میتواند سالها برای دانشکدههای ما، پژوهشگران ما و جویندگان تئاتر، منشأ نور، سرچشمه آگاهی و جانمایه آموزش و آفرینش باشد.

هادی مرزبان رفت اما کارنامه تئاتریاش هماره زنده است. امکان ندارد که دانشجویی را بشناسید که از این زوج هنرمند چیزی برای آهی و گاهی و نگاهی نگرفته باشد. مگر میتوان آثار سنتی مرزبان را فراموش کرد؟ مگر میتوان آن شناخت عمیق و درونی آن کارگردان بزرگ را به جوی جوی لحظههای ناب و بکر و بدیع تئاتر مشروطیت نادیده گرفت؟ مگر میتوان نمایشهای «آهسته با گل سرخ»، «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد»، «باغ شب نمای ما» و … را فراموش کرد؟
همه اینها دستبهدست هم میدهند و درحالیکه مرزبان مثل همیشه دوان و پرشکوه در پی تدوین کار تازهاش بود، روی در نقاب خاک تیره میکشد و ما را در سوگ رحیل نابهنگامش باز میگذارد. من نمیدانم چرا اما الگوی این دو میتواند یکی از راهها و مسیر تئاتر ما بهسوی آفاق و اقالیم مدرن و امروزی باشد.
من خود سالها با هادی مرزبان درآمیختم، رادی را بر سریر چشمانم مینشاندم، اما عشق این دو به یکدیگر و دید و دریافت مشترکشان از تئاتر را هرگز و هیچ کجا ندیدم.
فرزانه کابلی پریشادخت تئاتر ایران، دم گرم مهربان مرزبان بود. هر جا فرزانه بود هادی هم بود و هر جا این دو بودند رادی هم بود. من امیدوارم در غیاب اکبر رادی و هادی مرزبان و در جایی که انا الحق فریاد آن بزرگ بود، ما بتوانیم ادای دینی چندانکه سنت تئاتر ما ایجاب میکند، از این دو فرهیخته انجام دهیم و سرانجام بتوانیم تئاتری علمی، فنی و کارآمد را در تنگاتنگ آغوشمان بارور سازیم.

ای کاش فرزانه نازنین، غم سوگ مرزبان را با آن دل بزرگش تحمل کند، کارش را چهره سازد و به یادش نه غم و هجران که آگاهی و هماهنگی بیافریند. هرچه باشد فرزانه خود نیز از اهالی ثابت تئاتر این دو بود و با آن تحولات اجرایی که هماره مرزبان در آثارش داشت، همراه و هم نام پیش میرفت.
«حال هیچ پخته درنیابد خام / پس سخن کوتاه باید والسلام» در انتظار رخدادهای مدرن، امروزی و آفرینشگرانه اصحاب و اهالی تئاتر با آثار اساطیر بزرگمان هادی مرزبان و اکبر رادی هستیم و من امیدوارم در این سوگ داستان سرودها، آنچه میماند تئاتر معاصر این سرزمین باشد.
همایون علیآبادی

