«حاشیه» تصویری صادقانه از اضطراب معاصر در لبه شهر ارائه میدهد، اما جسارتش نیمهکاره باقیمانده است
در سکانسی بهیادماندنی از «حاشیه»، پدر در کوچهای تنگ ایستاده و تنها با نگاهش اضطراب و خشم فروخورده را منتقل میکند؛ سکوتی که بیش از دیالوگ، وضعیت خانواده را در حاشیه شهر روایت میکند. این قاب ساده، روح فیلم را نشان میدهد: تلاش برای ترکیب درام اجتماعی با تعلیق معمایی، اما با محافظهکاریای آشکار که مانع از رسیدن اثر به تمام ظرفیت خود میشود.
نمایش «حاشیه» در چهلوچهارمین جشنواره فجر اثری بحثبرانگیز آفرید؛ فیلمی که تماشاگر را با سقوط یک خانواده مواجه میکند، اما در کالبدشکافی ریشههای این سقوط، نیمهراه متوقف میماند.
«حاشیه» با سقوط اقتصادی خانوادهای آغاز میشود که از ثبات نسبی به وضعیت ناامن و حاشیهنشین منتقل میشود. خانه کوچکتر، کوچههای تنگتر، روابط انسانی پرتنشتر؛ همه اینها نشاندهنده فرسودگی و فشار زندگی در لبه شهر است.
محمد علیزادهفرد با قابهای بسته و رنگهای سرد، حس خفگی و اضطراب را منتقل میکند، حرکتی که نشان میدهد او در طراحی اتمسفر موفق عمل کرده است. بااینحال، ورود بحران دوم -ناپدید شدن کودک- نشان میدهد که فیلم هنوز به اعتماد کامل به درام اجتماعی خود نرسیده و برای حفظ توجه مخاطب به عنصر معمایی متوسل شده است.
این نقطه، هم جذابیت ایجاد میکند و هم ضعف روایت را آشکار میسازد؛ چراکه پیوند میان بحران اقتصادی و معمای کودک بهاندازه کافی عمیق و ساختاری نیست. کودک بیشتر محرکی برای تعلیق است تا نمود یک سازوکار اجتماعی.
از منظر زیباییشناسی، فیلم تلاش کرده از کارتپستالی کردن فقر دوری کند و در اغلب لحظات موفق است. کوچههای فرسوده، آپارتمانهای کوچک و محیطهای شلوغ و ناامن، همه تصویری ملموس و سرد از حاشیه شهر ارائه میکنند. دوربین نزدیک شخصیتها حرکت میکند و سکوت و مکث را برجسته میسازد تا اضطراب درونی را بدون دیالوگ مستقیم منتقل کند.

بااینحال، در سکانسهای اوج احساسی، موسیقی و تدوین پررنگتر عمل میکنند؛ گویی کارگردان به قدرت تصویر خام اعتماد ندارد. این اتکا گاهی واقعگرایی را تضعیف میکند و لحظاتی از فیلم به سمت ملودرام نرم سوق مییابد که نشاندهنده محافظهکاری نیمهراه کارگردان است.
ازنظر جامعهشناسی و ایدئولوژی، فیلم همدل است اما رادیکال نیست. سقوط طبقاتی خانواده و اضطراب زیست حاشیهنشین را نشان میدهد، اما کمتر به این میپردازد که چرا این سقوط ممکن شده است. روایت در سطح تجربه فردی باقی میماند و کمتر از سازوکارهای اقتصادی و اجتماعی حرف میزند.
برخی منتقدان این را نشانه محافظهکاری میدانند؛ زیرا فیلم درد را نمایش میدهد، اما منشأ تولید درد را آشکار نمیکند. بااینحال، پرهیز از شعارزدگی و بیانیه سیاسی، توسط گروه دیگری بهعنوان نقطه قوت مطرحشده است؛ فیلم از سادگی و کلیشههای مستقیمگویی فاصله میگیرد و اجازه میدهد تماشاگر خودش پرسشها را شکل دهد.
همین دوگانگی باعث شد اثر در نشستهای نقد جشنواره واکنشهای متفاوت و گاه متضاد دریافت کند که بهنوعی ارزش بحثبرانگیز بودن فیلم را افزایش داده است.
کارگردانی علیزادهفرد در طراحی میزانسنها و هدایت بازیها، قابلتوجه است. او فضاهای محدود و پرتنش حاشیه شهر را ملموس میسازد و از آشفتگی فرمی جلوگیری میکند. بااینحال، گذار میان درام اجتماعی و تعلیق معمایی در برخی سکانسها محسوس و ناگهانی است و باعث دوپاره شدن لحن فیلم میشود.
«حاشیه» نه کاملاً تریلر است و نه کاملاً درام اجتماعی؛ وضعیت میانابینی که آن را از افراط محافظت کرده اما مانع از رسیدن به اوج نیز شده است. این محافظهکاری نیمهکاره، ضربهای به قدرت اجتماعی و سیاسی بالقوه اثر زده و نشان میدهد کارگردان هنوز جسارت شکستن چارچوب امن خود را ندارد.
بخش بازیگری، ستون مستحکم فیلم است. مهران احمدی اجرای درونی و کنترلشدهای در نقش پدر ارائه میدهد؛ خشم و استیصال را در سکوت و نگاه منتقل میکند و از اغراق پرهیز دارد. این خویشتنداری باعث باورپذیری نقش میشود و ستون اصلی کشش درام است. هادی کاظمی با فاصله گرفتن از قالبهای آشنای پیشین، حضوری جدی و کم اغراق دارد که با لحن واقعگرای فیلم هماهنگ است.
سجاد بابایی و میترا رفیع در نقشهای مکمل توانستهاند اضطراب محیط و حس ناامنی را تقویت کنند، اما محدودیت پرداخت شخصیتها مانع از بروز عمق کامل آنها شده است. بازیها دقیقاند، اما فیلمنامه فرصت نمایش چندلایه شخصیتها را فراهم نکرده است.

یکی از ضعفهای قابلتوجه فیلم، فقدان پرداخت کامل به سازوکار تولید رنج است. اثر رنج را به نمایش میگذارد و اضطراب زیست حاشیهنشین را منتقل میکند، اما کمتر میپرسد چرا این وضعیت ایجادشده است. این محافظهکاری نیمهراه باعث شده «حاشیه» فیلمی دیده شدنی باشد اما تأثیری ماندگار باقی نگذارد.
درواقع فیلم بهجای اینکه آینهای صادق از نابرابری و سقوط طبقاتی باشد، در سطح تجربه فردی باقیمانده و ظرفیت خود برای نقد ساختار را نیمهتمام گذاشته است.
جمعبندی سختگیرانه این است که «حاشیه» فیلم بدی نیست، اما جسارت واقعی ندارد. مسئله مهمی را انتخاب کرده و در فضاسازی و بازیگری قابلقبول عمل میکند، اما در تبدیل آن به تحلیلی ساختارشکن و بیملاحظه عقب میماند. «حاشیه» میتوانست تندتر، صریحتر و بیرحمتر باشد؛ میتوانست بهجای نمایش صرف رنج، منشأ تولید آن را هدف بگیرد و مخاطب را با پرسشهای عمیق اجتماعی تنها بگذارد.
در وضعیت فعلی، «حاشیه» تصویری صادقانه از اضطراب معاصر در لبه شهر ارائه میدهد، اما جسارتش نیمهکاره باقیمانده است. همین فاصله میان شناخت موضوع و جسارت اجرایی، دلیل اصلی بحثبرانگیز بودن فیلم است و نشان میدهد که اثر هنوز از سطح قابلتوجه فراتر نرفته است.



ناصر سهرابی
نویسنده، بازیگر و کارشناس سینما. فعالیت در مطبوعات را از سال ۱۳۷۵ با ماهنامه فیلم و هنر... آغاز کرده و مقالات او در نشریات سینما ویدئو، فیلم و سینما، هفت نگاه، سینما تئاتر، فیلم و سینما، همشهری، اعتماد ملی، مردمسالاری و... منتشرشده است.




