«بیلبورد» فیلمی است درباره شهرت، تصویر و شکنندگی هویت در عصر رسانه؛ داستان ستارهای که ناگهان در برابر بحرانی خانوادگی و موج قضاوت عمومی قرار میگیرد. سعید دشتی در نخستین تجربه بلند خود تلاش کرده است مناسبات پشت پرده صنعت تصویر را به زبان درام روایت کند.
سینمای ایران در سالهای اخیر کمتر به درون خود و مناسبات صنعت تصویر پرداخته است. اغلب فیلمها یا به مسائل اجتماعی بیرونی توجه دارند یا در قالبهای ملودرامهای خانوادگی حرکت میکنند. «بیلبورد» ساخته سعید دشتی اما تلاش میکند به نقطهای حساس وارد شود: مواجهه یک سوپراستار با بحران و فروپاشی تصویری که سالها از او ساختهشده است.
این فیلم که در چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد، نخستین تجربه بلند سینمایی کارگردان محسوب میشود و همین موضوع اهمیت آن را دوچندان میکند. «بیلبورد» اثری است درباره شهرت، رسانه، خانواده و هویت؛ درباره فاصله میان آنچه دیده میشود و آنچه واقعاً وجود دارد.
داستان فیلم حول زندگی یک ستاره مشهور سینما میچرخد که در پی یک بحران خانوادگی، ناگهان با تغییر نگاه افکار عمومی مواجه میشود. تصویری که سالها با دقت ساختهشده، در معرض فروپاشی قرار میگیرد و شخصیت اصلی مجبور میشود با چهرهای دیگر از خود و جهان پیرامونش روبهرو شود.
ایده مرکزی فیلم جذاب و بهروز است. در جهانی که شبکههای اجتماعی و رسانهها هرلحظه در حال بازتولید تصویر افراد هستند، یک خبر یا اتفاق میتواند مسیر زندگی یک چهره شناختهشده را تغییر دهد. «بیلبورد» دقیقاً روی همین نقطه حساس دست میگذارد: شکنندگی شهرت.

بااینحال، فیلمنامه در پرداخت این ایده دچار فراز و فرودهایی است. در بخشهایی، روایت با تمرکز خوبی پیش میرود و تنش شکل میگیرد، اما در بخشهایی دیگر، ریتم افت میکند و داستان بیشازحد توضیحی میشود. گویی فیلم میان تبدیل شدن به یک درام روانشناختی عمیق و یک ملودرام اجتماعی مردد مانده است.
شخصیت اصلی بیش از آنکه در ابتدا بهعنوان یک فرد با پیشینه و لایههای درونی معرفی شود، بهصورت نماد شهرت و تصویرسازی رسانهای ظاهر میشود. او نماینده قهرمانانی است که بر بیلبوردها میروند، پوستر میشوند و به اسطورههای شهری بدل میشوند.
اما بحران، پوسته این تصویر را ترک میدهد. در نیمه دوم فیلم، فرصتهایی برای نزدیک شدن به درون این شخصیت ایجاد میشود؛ لحظاتی که سکوت، تردید و اضطراب جای اعتمادبهنفس همیشگی را میگیرد. بااینحال، فیلم میتوانست با پرداختی دقیقتر و عمیقتر، این مسیر فروپاشی را تأثیرگذارتر کند.
شخصیت زن داستان نیز نقشی مهم در شکلگیری بحران دارد. او تنها همراه قهرمان نیست، بلکه نماینده بخشی از زندگی است که زیر سایه شهرت به حاشیه راندهشده است. رابطه این دو شخصیت بر پایه تنش و فاصله شکلگرفته و همین فاصله، درام را پیش میبرد. با وجود اهمیت این کاراکتر، فیلم میتوانست با دادن سهم بیشتری از روایت به او، تعادل احساسی قویتری ایجاد کند.
عنوان «بیلبورد» خود کلید اصلی فهم فیلم است. بیلبورد سازهای است برای بزرگنمایی؛ تصویری که از فاصله دور هم دیده میشود و برای جلب توجه طراحیشده است. در فیلم، این مفهوم به استعارهای از شهرت بدل میشود.
بیلبوردها انسانها را بزرگتر از اندازه واقعیشان نشان میدهند، اما از فاصله نزدیک، تنها تصویری چاپشدهاند. این دوگانگی، دقیقاً همان تضادی است که شخصیت اصلی با آن روبهرو میشود: فاصله میان تصویر عمومی و واقعیت شخصی.

فیلم با قرار دادن فضای خانه در برابر فضای عمومی، این تضاد را تقویت میکند. خانه مکانی است برای حقیقت، ضعف و آسیبپذیری؛ درحالیکه فضای بیرون، قلمرو نمایش و داوری عمومی است. جابهجایی مداوم میان این دو فضا، ساختار درام را شکل میدهد.
ازنظر بصری، «بیلبورد» تلاش میکند با استفاده از نور، قاببندی و حرکت دوربین، وضعیت درونی شخصیت را بازتاب دهد. صحنههای عمومی منظمتر و رسمیتر قاب گرفته شدهاند؛ گویی همهچیز برای نمایش آماده است. در مقابل، صحنههای خصوصی با نور کمتر و قابهای بستهتر طراحی شدهاند تا حس خفگی و فشار را منتقل کنند.
حرکت دوربین در لحظات بحرانی گاه ناآرام و نزدیک به چهرههاست که به ایجاد حس تنش کمک میکند. این توجه به جزئیات بصری نشان میدهد کارگردان به زبان تصویر اهمیت میدهد. بااینحال، در برخی بخشها فرم بصری جلوتر از روایت حرکت میکند و انسجام کلی اثر را تحت تأثیر قرار میدهد.
حضور بازیگران شناختهشدهای مانند امین حیایی و آناهیتا درگاهی یکی از نقاط قوت فیلم است. نقش اصلی بار سنگینی از درام را بر دوش دارد و بازیگر آن با تجربه و تسلط، تلاش میکند پیچیدگیهای موقعیت را نشان دهد. لحظات سکوت و تردید او ازجمله نقاط قابل توجه اجراست.
بازی شخصیت زن نیز درصحنههای احساسی اثرگذار است، بهویژه زمانی که تضاد میان زندگی خصوصی و تصویر عمومی برجسته میشود. بااینحال، برخی شخصیتهای فرعی عمق کافی ندارند و بیشتر کارکردی باقی میمانند.
یکی از چالشهای اصلی فیلم، ریتم نامتعادل آن است. ایده مرکزی ظرفیت بالایی برای خلق تنش دارد، اما در میانه روایت، تمرکز داستان پراکنده میشود. نقطه اوج فیلم وجود دارد، اما میتوانست با پرداخت دقیقتر و انباشت تنش بیشتر، ضربه عاطفی قویتری وارد کند.
درامهای مبتنی بر فروپاشی شخصیت معمولاً نیازمند لحظهای انفجاری هستند که مسیر قهرمان را تغییر دهد. در «بیلبورد» این لحظه شکل میگیرد، اما شدت آن بهاندازه ظرفیت ایده نیست.

«بیلبورد» در میان آثار اجتماعی سینمای ایران، ازاینجهت قابل توجه است که مستقیماً به صنعت تصویر و مناسبات شهرت میپردازد؛ موضوعی که کمتر بهصورت مستقیم دستمایه فیلمها قرارگرفته است. این انتخاب نشان میدهد کارگردان دغدغهای فراتر از روایتهای معمول دارد و مایل است بهنقد ساختارهای رسانهای نزدیک شود.
اگرچه فیلم در اجرا به بلوغ کامل نمیرسد، اما بهعنوان تجربهای جسورانه قابل دفاع است. این اثر نشان میدهد سازندهاش به فرم، مفهوم و نقد اجتماعی توجه دارد و میتواند در آثار بعدی با تمرکز بیشتر بر فیلمنامه و انسجام روایی، به نتایج پختهتری دست یابد.
«بیلبورد» فیلمی است درباره دیده شدن و دیده نشدن. درباره انسانی که تصویرش از خودش بزرگتر شده و حالا زیر سایه همان تصویر گرفتار آمده است. این فیلم شاید به تمام ظرفیتهای ایدهاش نرسیده باشد، اما جسارت طرح پرسش را دارد: در جهانی که همه چیز به تصویر تبدیلشده، حقیقت انسان کجاست؟
«بیلبورد» بیش از آنکه فیلمی درباره سقوط باشد، فیلمی درباره مواجهه است؛ مواجهه یک چهره مشهور با خود واقعیاش؛ و شاید همین پرسش و همین مواجهه، مهمترین دستاورد آن باشد.



حسین تقی پور
حسین تقی پور، نویسنده و منتقد سینما و کارشناس رسانه فعالیت در مطبوعات را با نشریه سینما تئاتر آغاز کرد و مقالات او در نشریات کیهان هوایی، مهر، سینما ویدئو، هفتهنامه سینما ورزش، روزنامه ابرار، روزنامه توسعه و... منتشرشده است. او سردبیر نشریه سینما تئاتر و نشریه «دایره» است.




