رویارویی راسل کرو و رامی مالک در فیلم «نورنبرگ ۲۰۲۵»، دادگاه را به میدان نبردی روانی بدل میکند که پاسخ قطعی نمیدهد، بلکه تردید میآفریند
باران سرد از پنجرههای بزرگ دادگاه نورنبرگ میبارد و انعکاس چراغهای اتاق، خطوط چهرههای خسته و مستأصل را بر میزهای چوبی قدیمی میاندازد. سکوت سنگین فضا نه آرامشبخش است و نه موقتی، بلکه پیشدرآمدی است بر نبردی ذهنی و اخلاقی که قرار است در قلب تاریخ رخ دهد. اینجا، میان همان صندلیهای تاریخی و دیوارهای شاهد وقایع دهشتناک، فیلم «نورنبرگ» محصول ۲۰۲۵ ما را مینشاند و میپرسد: چگونه بشر با شر مطلق مواجه میشود و آیا هنوز میتواند تصمیم درست بگیرد؟
فیلم ۱۹۶۱ ساختهی استنلی کرامر، مشهور به «محاکمه در نورنبرگ»، محصول جهانی بود که به قطعیت اخلاقی باور داشت. آن فیلم دادگاه را در مرکز روایت قرار میداد، شخصیتها نمایندگان مواضع روشن اخلاقی بودند و دیالوگها ابزار اصلی قضاوت به شمار میآمدند. تماشاگر قرار نبود تردید کند؛ باید قانع میشد.
این رویکرد نه سادهانگارانه است و نه صرفاً تاریخی، بلکه بازتاب جهانی بود که هنوز تصور میکرد میتوان با منطق، قانون و سخنرانی، مرز خیر و شر را برای همیشه تثبیت کرد. کارگردانی کرامر بر پایهی این اطمینان شکلگرفته بود: قاببندیها کلاسیک، ریتم صحنهها ثابت و دیالوگها سنگ بنای درام بودند. شخصیتها با قطعیت میایستادند و فیلم از مخاطب انتظار داشت با همان قطعیت همراه شود.

بااینحال، فیلم «نورنبرگ» محصول ۲۰۲۵ تصمیم میگیرد مسیری متفاوت را طی کند و مرکز ثقل روایت را از دادگاه به روان انسانها منتقل سازد. در این انتخاب، کارگردان عملاً تماشاگر را وادار میکند برای درک شخصیتها و پرسشهای اخلاقی آنان، به جستوجوی هر نگاه، سکوت و مکث بپردازد.
حرکت محدود دوربین، ریتم کند و فضاهای بسته ـ ازجمله سقفهای کوتاه و نورپردازی سرد ـ همگی در خدمت ایجاد حس فشار روانی و خفقان هستند؛ حسی که نسخه کلاسیک هرگز تا این حد ملموس منتقل نمیکرد. این تغییر زاویه نهفقط یک انتخاب بصری، بلکه تصمیمی فلسفی و اخلاقی است که تمام اجزا را به یکدیگر پیوند میدهد.
راسل کرو در نقش هرمان گورینگ، خطرناکترین انتخاب ممکن را انجام میدهد. او شر را نه با هیاهو، نه با خشونت و نه با اغراق، بلکه با نظم، اعتمادبهنفس و تسلط روانی به تصویر میکشد.
گورینگ انسانی مسلط، منسجم و شوخطبع است که حتی پس از شکست نظامی نیز بیوقفه عمل میکند و اغلب دست بالا را در گفتوگوها دارد. صحنهای که او در سکوت به داگلاس کلی نگاه میکند و بدون گفتن حتی یک کلمه، مخاطب را معذب میسازد، نمونهای برجسته از عمق بازی کرو و تسلط کارگردان بر جزئیات است.
در نقطه مقابل، رامی مالک نقش داگلاس کلی را بازی میکند؛ انسانی آسیبپذیر که قرار است شر را بفهمد، نه صرفاً محکوم کند. بدن جمعشده، صدای آرام و نگاههای گریزان او تضادی کامل با گورینگ میسازد. صحنهای که کلی در برابر دفاعیات گورینگ نفسش بند میآید و دستانش میلرزد، نمونهای ملموس از روانشناسی انسان آسیبپذیر در مواجهه با شر منسجم است. این انتخاب بازیگری و صحنهآرایی، تفاوت بنیادین نسخه ۲۰۲۵ با نسخه ۱۹۶۱ را بهوضوح نشان میدهد.

دوئل میان کرو و مالک، قلب تپندهی فیلم است و هرگز متعادل نیست؛ گورینگ نمایندهی قطعیتی بیمارگونه و منسجم است و کلی نمایندهی تردیدی انسانی و ناپایدار. کارگردانی با فضاهای محدود، نورپردازی سرد و حذف جلوههای بصری، تمام تمرکز را بر تعامل دو شخصیت قرار داده است.
هر قاب، هر سکوت و هر نگاه، روایت روانی و اخلاقی فیلم را تقویت میکند و همان عاملی است که «نورنبرگ» را از نسخه کلاسیک جدا کرده و به اثری مدرن بدل میسازد.
یکی از نقاط قوت برجسته فیلم، طراحی صحنه، لباس و گریم است. فضاهای بسته و مینی مال، سنگینی و خفقان دادگاه را منتقل میکنند؛ میزهای چوبی قدیمی، دیوارهای سرد و انعکاس نور از پنجرهها، حس محدودیت و فشار روانی را تشدید میکند.
لباسها شخصیتها را تعریف میکنند: گورینگ با یونیفرم رسمی، تسلط و اعتمادبهنفس خود را نشان میدهد و کلی با لباسهای ساده و محافظهکارانه، آسیبپذیری روانیاش را برجسته میسازد. گریم نیز فراتر از زیباییشناسی صرف عمل میکند و تغییرات روانی و خستگی شخصیتها را بازتاب میدهد؛ خطوط چهره، سایههای زیر چشم و رنگ پوست، روایت بصری شخصیتها را کامل میکنند.
دادگاه نورنبرگ جایگاهی تاریخی و اجتماعی بیبدیل دارد. این دادگاه نقطه عطفی در حقوق بینالملل بود و برای نخستین بار ایده مسئولیت فردی در برابر جنایت علیه بشریت را فراتر از مرزهای ملی مطرح کرد. از منظر جامعهشناسی، نورنبرگ نشان داد چگونه ساختارهای قدرت، فرهنگسازمانی و ارزشهای جمعی میتوانند افراد را به سمت رفتارهایی غیرقابلتصور سوق دهند.
پیامد روانی و نمادین این دادگاه، جامعه جهانی را با مفاهیمی چون عدالت جمعی، خاطره تاریخی و مسئولیت جمعی روبهرو کرد. نورنبرگ نقطه شروعی برای گفتوگوهای جهانی درباره حقوق بشر، اخلاق در سیاست و تأملات جامعهشناختی، روانشناسی تاریخی و حتی ادبیات و سینما بود؛ به بیان ساده، نورنبرگ بیش از یک دادگاه، آینهای بزرگ اجتماعی و تاریخی است که نشان میدهد جوامع چگونه با خشونت و وحشت مواجه میشوند و مفهوم مسئولیت فردی و جمعی را به چالش میکشند.

کارگردانی فیلم ۲۰۲۵ نه صرفاً فرمی، بلکه فلسفی است. ریتم کند، قابهای محدود و تمرکز کامل بر بازیگران، فیلم را نفسگیر و زنده نگه میدارد و مخاطب را از آرامش امن دور میکند. نمونهای روشن از این رویکرد درصحنهای دیده میشود که کلی در سکوت و ترس با گورینگ مواجه میشود؛ نه موسیقیای در کار است و نه جلوهای اضافی، تنها انسان و فشار روانی اوست که روایت را پیش میبرد.
در مقایسه نهایی، فیلم ۱۹۶۱ به تاریخ پاسخ میدهد، اما فیلم ۲۰۲۵ از تاریخ پرسش میکند. اولی تماشاگر را به آرامش اخلاقی میرساند؛ دومی او را ناآرام رها میکند. اولی میگوید عدالت چیست؛ دومی میپرسد آیا هنوز میدانیم عدالت را چگونه تشخیص دهیم.
این ناآرامی شاید مانع از تبدیلشدن فیلم ۲۰۲۵ به شاهکاری بینقص شود، اما آن را به اثری صادق، زمانهمند و ماندگار بدل میکند. بازگشت به نورنبرگ در سال ۲۰۲۵ تصادفی نیست. این فیلم بیش از آنکه درباره نازیها باشد، درباره ماست؛ درباره اطاعت، مسئولیت و لحظهای که انسان تصمیم میگیرد فکر نکند.
نورنبرگ ۲۰۲۵ یادآور این نکته است که اگر امروز در برابر بیعدالتی و اطاعت کورکورانه نایستیم، باید از خود بپرسیم: آیا شجاعت کافی داریم تا صدای وجدانمان را بشنویم؟


ناصر سهرابی
نویسنده، بازیگر و کارشناس سینما. فعالیت در مطبوعات را از سال ۱۳۷۵ با ماهنامه فیلم و هنر... آغاز کرده و مقالات او در نشریات سینما ویدئو، فیلم و سینما، هفت نگاه، سینما تئاتر، فیلم و سینما، همشهری، اعتماد ملی، مردمسالاری و... منتشرشده است.




