محمدحسین مهدویان با نخستین فیلم سینمایی درباره جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل، تلاش کرده تاریخ زنده را بازنمایی کند، اما روایت ایدئولوژیک و ضعف در شخصیتپردازی، تجربه انسانی را به حاشیه رانده است.
«نیم شب» تازهترین اثر مهدویان، سوژهای حساس و زنده را انتخاب کرده است: جنگی که هنوز در حافظه جمعی مردم ایران باقی مانده و مستقیم زندگی شهری را تهدید کرده است.
فیلم تلاش دارد پیام جمعی و ملی را منتقل کند، اما تحلیل دقیق نشان میدهد بیش از خلق تجربه انسانی، به بازتاب گفتمان ایدئولوژیک شباهت دارد.
«نیم شب» تازهترین اثر محمدحسین مهدویان که در چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر رونمایی شد، بهعنوان نخستین فیلم سینمایی درباره جنگ ۱۲ روزه میان ایران و رژیم صهیونیستی، تلاش دارد یک تجربه تاریخی ـ ملی را به سینما منتقل کند، اما نتیجه نهایی چیزی فراتر از یک بازنمایی ایدئولوژیک و پیاممحور نیست.
فیلم سوژهای حساس و زنده را انتخاب کرده است: جنگی که هنوز در حافظه جمعی مردم ایران باقی مانده و مستقیم زندگی شهری و عادی را تهدید کرده است. این انتخاب جسورانه اما خطرناک، فیلم را در مدار پیام جمعی و ایدئولوژیک قرار میدهد و سؤال اصلی را پیش روی مخاطب میگذارد که آیا مهدویان توانسته است تاریخ زنده را به تجربهای انسانی و سینمایی تبدیل کند یا صرفاً بازتابی رسانهای از گفتمان ملی ساخته است. در نگاه سختگیرانه، پاسخ بیشتر به گزینه دوم نزدیک است.
مسیر سینمایی مهدویان همواره در آثارش میان روایت تاریخی و خلق درام مستقل انسانی متزلزل بوده است؛ «ماجرای نیمروز» و «درخت گردو» نمونههایی هستند که نشان میدهند او تاریخ را روایت میکند، اما گاه سینما را قربانی پیام میکند و «نیمشب» نیز از این قاعده مستثنی نیست.
فیلمنامه فیلم حول یک تهدید بالقوه ــ موشکی که در کنار بیمارستان اصابت میکند اما منفجر نمیشود ــ بناشده است. این موقعیت میتوانست بستری برای درام بحرانمحور و نمایش پیچیدگیهای انسانی باشد، اما فیلم عمدتاً به نمایش پیامهای جمعی، همبستگی و اتحاد ملی محدودشده است.

شخصیتها عمدتاً سمبولیکاند و تضادهای اخلاقی و انتخابهای انسانی جایگاهی در روایت ندارند. درنتیجه، مخاطب حرفهای بهجای مواجهه با یک تجربه زنده و هیجانآور، با روایتی از پیش تعیینشده و تبلیغی مواجه میشود که کمتر سینمایی و بیشتر گفتمانی است.
بازیگری در «نیم شب» جسورانه انتخابشده و استفاده از چهرههای کمتر شناختهشده میتوانست مزیت باشد، اما ضعف در شخصیتپردازی و روایت باعث شده است بازیها نتوانند عمق انسانی لازم را منتقل کنند. مسئله اصلی این نیست که بازیگران ضعیفاند، بلکه این است که ساختار و فیلمنامه به آنها اجازه بروز و رشد در فضای انسانی را نمیدهد. شخصیتها بیشتر نقش نمادین دارند و مخاطب نمیتواند با آنها ارتباط عاطفی واقعی برقرار کند.
تحلیل تکنیکهای سینمایی نیز نقاط ضعف و قوت را آشکار میکند. مونتاژ فیلم گاه تنش جنگی را حفظ میکند، اما به دلیل پراکندگی روایت و روایتهای فرعی کم اثر، ضربه اصلی دراماتیک به مخاطب منتقل نمیشود. نورپردازی و طراحی صحنه تلاش میکند فضای تهدید و اضطرار ایجاد کند، اما عدم تمرکز بر شخصیتها باعث میشود این تلاش بیشتر بصری و کمتر روانشناختی باشد.
موسیقی فیلم، هرچند تمهای هیجانی و حماسی را تقویت میکند، به دلیل عدم اتصال عاطفی با شخصیتها، نقش هدایتگر احساس مخاطب را از دست میدهد و بیشتر به تکرار پیام جمعی کمک میکند تا خلق تجربه انسانی واقعی.
جهتگیری ایدئولوژیک فیلم، بزرگترین ویژگی و درعینحال آسیب آن است. پیامهایی چون اتحاد، مقاومت و همبستگی ملی از ابتدا تا انتها غالب هستند و تضادهای فردی و شک و تردیدهای انسانی کمتر فرصتی برای ظهور دارند.
فیلم بهجای آنکه مخاطب را با تجربه انسانی جنگ مواجه کند، او را به پذیرش پیام ملی سوق میدهد. از این منظر، «نیم شب» بیش از آنکه سینما باشد، به بازتاب گفتمان ملی نزدیک است و تجربه انسانی ملموس را به حاشیه میبرد.
مسیر سینمایی مهدویان نشان میدهد که او همواره میان روایت تاریخی و درام انسانی تعادلی شکننده برقرار کرده و «نیم شب» نیز از این قاعده مستثنی نیست. تاریخ غالباً جایگزین خلق درام مستقل انسانی میشود و پیام بر تجربه انسانی غلبه دارد. این روند، اگرچه برای مخاطبی که به دنبال بازنمایی جمعی تجربه تاریخی است جذاب است، اما برای سینمای جدی و مستقل محدودیت ایجاد میکند.

جمعبندی نهایی با نگاهی ضدگلوله روشن میکند که «نیم شب» فیلمی جسور و در انتخاب سوژه بیسابقه است؛ جسارت آن در انتخاب موضوع جنگ ۱۲ روزه و تلاش برای بازنمایی تاریخی زنده قابلتحسین است، اما این جسارت به دلیل ضعفهای ساختاری و روایی به ثمر نرسیده است.
فیلم بیش از آنکه تجربهای انسانی، ملموس و سینمایی باشد، به سندی رسانهای با پیام ملی و ایدئولوژیک تبدیلشده است. شخصیتها عمدتاً نمادیناند و تضادهای اخلاقی، شک و تردیدها و تنشهای روانشناختی جایگاهی در روایت ندارند.
درنتیجه، مخاطب حرفهای بهجای مواجهه با تجربهای زنده و هیجانآور، با روایتی از پیش تعیینشده و تبلیغی روبهرو میشود که کمتر سینمایی و بیشتر گفتمانی است.
از منظر تکنیکهای سینمایی نیز مونتاژ، نورپردازی و موسیقی، علیرغم توان بالقوه، به دلیل ضعف در روایت انسانی، بیشتر جنبهای تزئینی پیدا کردهاند. «نیم شب» هشداری و درسی مهم برای سینمای ایران است: بدون تعادل واقعی میان پیام جمعی و تجربه انسانی، حتی جسورانهترین سوژهها نیز نمیتوانند به تجربهای سینمایی، ضدگلوله، ماندگار و تأثیرگذار تبدیل شوند.
«نیم شب» نشان میدهد سینمای تاریخی و جنگی زمانی موفق است که پیام ملی، شخصیتپردازی واقعی، تکنیکهای سینمایی و عمق انسانی در کنار هم قرار گیرند، نه آنکه پیام بر تجربه انسانی غلبه کند.



ناصر سهرابی
نویسنده، بازیگر و کارشناس سینما. فعالیت در مطبوعات را از سال ۱۳۷۵ با ماهنامه فیلم و هنر... آغاز کرده و مقالات او در نشریات سینما ویدئو، فیلم و سینما، هفت نگاه، سینما تئاتر، فیلم و سینما، همشهری، اعتماد ملی، مردمسالاری و... منتشرشده است.




