جشنواره فیلم فجر، پس از بیش از چهار دهه برگزاری، به نقطهای رسیده است که دیگر نمیتواند تنها با اتکا به سابقه و عنوان خود پیش برود. فجر ۱۴۰۴ در شرایطی برگزار میشود که سینمای ایران با کاهش اعتماد عمومی، تغییر الگوی مصرف فرهنگی، شکاف نسلی و تضعیف مرجعیت نهادهای رسمی مواجه است.
پرسش محوری دیگر درباره اصل برگزاری جشنواره نیست؛ مسئله این است که فجر امروز چه نقشی ایفا میکند و چه نسبتی با سینمای معاصر و مخاطبان جدید خود دارد.
در دهههای نخست، جشنواره فیلم فجر جایگاه کشف استعداد، تثبیت جریانها و تعیین مسیر سینمای ایران را داشت. بسیاری از فیلمها و فیلمسازان از همین مسیر وارد حافظه فرهنگی جامعه شدند. بااینحال، در سالهای اخیر این نقش کمرنگ شده است و جشنواره، بیش از آنکه جهتدهنده باشد، به شاخصی برای سنجش وضعیت موجود تبدیلشده است. جشنواره فیلم فجر ۱۴۰۴ نیز نشانه همین وضعیت است؛ رویدادی که اهمیت دارد، اما دیگر جایگاهش بدیهی نیست و نیازمند بازتعریف است.
ترکیب آثار حاضر در جشنواره نشان میدهد که سینمای ایران در حال آزمودن قالبها و زبانهای تازه است، هرچند با احتیاط. توجه بیشتر به فیلمهای ژانری، از درامهای روانشناختی پیچیده تا تلاشهایی در حوزه آثار معمایی و علمیـپلیسی، حاکی از درک این واقعیت است که مخاطب امروز روایتهای تکراری و صریح را نمیپذیرد.
این تنوع، اگر استمرار پیدا کند، میتواند به خروج تدریجی سینمای ایران از یکنواختی فرمی و محتوایی منجر شود.
بااینحال، بخشی از آثار همچنان در محدوده امن حرکت میکنند؛ فیلمهایی که همزمان میخواهند مسئلهدار و بیهزینه، متفاوت و آشنا باشند. تداوم چنین رویکردی، جشنواره را به فضایی کم ریسک اما کم اثر تبدیل میکند. اگر فجر قصد حفظ نقش تاریخی خود را دارد، باید امکان دیده شدن آثاری را فراهم کند که قواعد تثبیتشده را به چالش میکشند و صرفاً برای عبور از سد انتخاب ساخته نشدهاند.

چالشهای جشنواره امسال تنها به محتوا محدود نمیشود و شیوه مدیریت و اجرا نیز به بخشی از مسئله بدل شده است. اعلام دیرهنگام فهرست فیلمها، فضای پیشاجشنوارهای را که میتوانست زمینه گفتوگوی فرهنگی باشد، به عرصه حدس و گمان کشاند.
معرفی نشدن شفاف هیئت انتخاب نیز بار دیگر پرسشهایی درباره معیارها و سازوکار تصمیمگیری ایجاد کرد. جشنوارهای با این سابقه نمیتواند انتظار اعتماد داشته باشد، درحالیکه فرایندهای کلیدی آن روشن و قابل پیگیری نیست.
حاشیههای مربوط به پوستر جشنواره با تصویر علی نصیریان نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. مسئله نه انتخاب این چهره معتبر، بلکه نبود توضیح روشن درباره منطق و پیام این انتخاب بود. هنگامیکه جشنواره روایت مشخصی از تصمیمهای نمادین خود ارائه نمیدهد، میدان تفسیر به حاشیهها واگذار میشود و این روند، بهتدریج به اعتبار فرهنگی لطمه میزند.
سخنرانی دبیر جشنواره نیز نتوانست نقش روشنگر خود را ایفا کند. کلیگویی و پرهیز از پاسخهای مشخص، فاصله میان مدیریت جشنواره و بدنه سینما را بیشتر کرد. دبیر جشنواره صرفاً مدیر اجرایی نیست؛ او نماینده نگاه و سیاست جشنواره است و ضعف در این جایگاه، مستقیماً بر اعتماد عمومی اثر میگذارد.
انتخاب پردیس ملت بهعنوان کاخ جشنواره، بار دیگر نشان داد که تصمیمهای اجرایی چگونه میتوانند به حاشیههای غیرضروری دامن بزنند. مشکلات دسترسی، محدودیت فضا و نارضایتی رسانهها و اهالی سینما، این پرسش را تقویت کرد که چرا تجربههای پیشین به اصلاح تصمیمها منجر نمیشود. کاخ جشنواره باید محل تمرکز و گفتوگوی حرفهای باشد، نه منبع تنشهای لجستیکی.
ازنظر چهرهها، جشنواره همچنان متکی بر نامهای تثبیتشده است؛ حضوری که اعتبار رسانهای ایجاد میکند، اما همزمان خلأ نمایندگان واقعی نسل تازه را برجسته میسازد. نسلی که با پلتفرمها، روایتهای سریالی و زبان تصویری متفاوت رشد کرده است، کمتر خود را در مرکز توجه جشنواره میبیند. اگر این نسل وارد معادله تولید و داوری نشود، مرجعیت فجر در آینده بیشازپیش تضعیف خواهد شد.
در پس همه این مباحث، مسئلهای بنیادین قرار دارد: بحران کارکرد جشنواره. بخش مهمی از مرجعیت سینمایی به فضای خارج از فجر منتقلشده است؛ به رسانههای نوین و زیست دیجیتال مخاطب. جشنوارهای که نتواند نسبت خود را با این جهان تعریف کند، به رویدادی درونگفتمانی تقلیل مییابد. فجر، برای بازیابی نقش خود، باید از نمایش صرف آثار فراتر برود و به بستری برای شکلدهی گفتمان سینمایی تبدیل شود.

اگر قرار است جشنواره فیلم فجر بهعنوان بزرگترین رویداد فرهنگیـهنری کشور تقویت شود، باید با خود صادق باشد و به پرسشهایی روشن پاسخ دهد: آیا هدف آن سلیقهسازی است یا صرفاً بازتاب وضعیت موجود؟ نسبتش با سینمای پلتفرمی چیست؟ شفافیت در انتخاب و داوری تا چه حد واقعی است؟ و آیا آمادگی حمایت از آثار متفاوت و پر ریسک وجود دارد؟
جشنواره فیلم فجر ۱۴۰۴، درنهایت، باید بیش از آنکه یک جشن سالانه صرف باشد، به آینهای برای بازتاب و بازاندیشی وضعیت سینمای ایران تبدیل شود؛ فرصتی برای مواجهه صادقانه با محدودیتها و نقاط قوت، از انتخاب آثار و سیاستهای اجرایی گرفته تا رابطه با نسل جدید فیلمساز و مخاطب دیجیتال.
جشنواره فردا نیازمند تصمیمی جدی است: آیا میخواهد صرفاً تکرار سالهای گذشته باشد یا به نهادی اثرگذار در آینده سینمای ایران تبدیل شود؟ ادامه مسیر بدون بازنگری، جشنواره را به عادتی کمرمق بدل میکند؛ انتخاب مسیر دوم، نیازمند شجاعت، شفافیت و پذیرش هزینه است. فجر ۱۴۰۴ میتواند نقطه آغاز این انتخاب باشد؛ جایی که جشنواره تصمیم بگیرد فقط برگزار شود یا واقعاً معنا پیدا کند.


ناصر سهرابی
نویسنده، بازیگر و کارشناس سینما. فعالیت در مطبوعات را از سال ۱۳۷۵ با ماهنامه فیلم و هنر... آغاز کرده و مقالات او در نشریات سینما ویدئو، فیلم و سینما، هفت نگاه، سینما تئاتر، فیلم و سینما، همشهری، اعتماد ملی، مردمسالاری و... منتشرشده است.



