سوژهای واقعی با روایتی سرگردان
چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر را میتوان بیش از هر چیز، جشنواره فیلم اولیها دانست؛ دورهای که سیاست اعتماد به نسل تازه فیلمسازان به شکلی کمسابقه پررنگ شد و جشنواره را به میدان آزمون ایدههای بزرگ، اما ناپخته تبدیل کرد.
در چنین بستری، «اردو بهشت» نخستین فیلم بلند محمد داودی، نمونهای شاخص از این وضعیت است؛ فیلمی با سوژهای واقعی و دغدغهمند که میخواهد درباره فقدان، عدالت و مسئولیت گریزی حرف بزند، اما در فیلمنامه و اجرا، زیر وزن جاهطلبی روایی خود از انسجام بازمیماند.
تحلیل «اردو بهشت» بدون در نظر گرفتن بستر جشنوارهای آن ناقص است. حضور گسترده فیلم اولیها در این دوره، اگرچه در سطح سیاستگذاری فرهنگی قابل دفاع به نظر میرسد، اما در عمل ضعف مشترکی را عیان میکند: فاصله محسوس میان ایده و توان اجرایی.
بسیاری از این آثار، ازجمله «اردو بهشت»، نه با کمبود دغدغه، بلکه با ناتوانی در مهار و اولویتبندی دغدغهها روبهرو هستند. فیلم داودی ناخواسته وارد مقایسهای جمعی میشود که معیار آن نه جسارت، بلکه میزان تسلط بر روایت و فرم است.
فیلمنامه «اردو بهشت» مهمترین و درعینحال آسیبپذیرترین بخش فیلم است. انتخاب یک حادثه واقعی بهعنوان نقطه شروع، ظرفیت بالایی برای خلق یک درام اجتماعی اثرگذار فراهم میکند، اما فیلمنامه از همان ابتدا در تعریف کشمکش مرکزی دچار تردید است. مشخص نیست نیروی محرک روایت چیست: سوگ خانواده، فرآیند فرساینده عدالتخواهی یا نقد ساختارهای مسئول.
این تردید به پراکندگی ساختاری منجر میشود؛ روایت میان چند مسیر موازی سرگردان میماند و هیچکدام به نقطه اوج قانعکننده نمیرسند. سکانسها اغلب بهصورت اپیزودهایی مستقل کنار هم قرار میگیرند و اصل علیّت درام تضعیف میشود؛ اتفاقها بیشتر رخ میدهند تا اینکه نتیجه انتخاب شخصیتها باشند. در نتیجه، تعلیق شکل نمیگیرد و پیشرفت دراماتیک جای خود را به تکرار موقعیتها میدهد.
دیالوگها نیز تابع همین ضعفاند؛ گفتوگوها عمدتاً توضیحی و مستقیماند و بهجای ساختن زیر متن، پیام را بیواسطه منتقل میکنند. این رویکرد، فیلمنامه را از لایهمندی محروم میکند و آن را به سطح گزارشی اجتماعی نزدیک میسازد؛ جایی که فیلم از درام فاصله میگیرد و به بیانیه نزدیک میشود.

محمد داودی در مقام کارگردان، نشان میدهد که دغدغه دارد، اما هنوز به اقتدار لازم برای کنترل روایت نرسیده است. فیلم ازنظر لحن و ژانر دچار ناپایداری است و میان درام اجتماعی، روایت انتقادی و فضای شبهپروندهای در نوسان میماند، بی آنکه این تغییر مسیرها حاصل طراحی آگاهانه باشند. این نوسان، بیش از آنکه نشانه پیچیدگی فرمی باشد، حاصل فقدان انتخاب قاطع است.
کنترل ریتم نیز یکی از ضعفهای اساسی فیلم به شمار میآید؛ صحنههایی که باید بار احساسی روایت را به دوش بکشند، بدون پرداخت کافی رها میشوند و در مقابل، برخی موقعیتهای کم اثر بیشازحد بسط پیدا میکنند. کارگردانی نمیتواند برای فیلم ستون فقرات محکمی بسازد و همین امر، انسجام کلی اثر را از بین میبرد.
«اردو بهشت» از حضور بازیگرانی چون حامد بهداد، ستاره پسیانی و شهرام حقیقتدوست بهره میبرد؛ ترکیبی که بهطور طبیعی سطح انتظار را بالا میبرد، اما بازیها درمجموع کمتر از توان بالقوه این بازیگران باقی میمانند. مسئله نه ضعف فردی بازیگران، بلکه شخصیتپردازی ناقص است.
نقشها اغلب در حد تیپ باقی میمانند و مسیر دراماتیک مشخصی ندارند؛ بازیگران تلاش میکنند سوگ و خشم را منتقل کنند، اما وقتی کنش و جزئیات رفتاری کافی وجود ندارد، بازی به سطح واکنشهای بیرونی محدود میشود و همدلی مخاطب، عمق و ماندگاری پیدا نمیکند.
در مقایسه با دیگر فیلم اولیهای چهلوچهارمین جشنواره، ضعف «اردو بهشت» بیش از هر چیز در عدم مهار دامنه روایت آشکار میشود. برخی آثار همدوره، با آگاهی از محدودیتهای تجربه نخست، دامنه داستان را محدود کردهاند و از طریق تمرکز بر یک موقعیت یا شخصیت، به انسجام نسبی رسیدهاند؛ درحالیکه «اردو بهشت» با گسترش مداوم خطوط روایی، خود را پراکندهتر و آسیبپذیرتر میکند.
فیلم ازنظر جسارت و انتخاب سوژه عقبتر نیست، اما در سطح اجرا، به دلیل ناتوانی در حذف و تمرکز، در رقابت جشنوارهای عقب میماند.
«اردو بهشت» فیلمی است با نیت جدی و سوژهای مهم، اما سینما با نیت خوب ساخته نمیشود. این اثر بیش از هر چیز، محدودیتهای فیلم اول را عیان میکند؛ فاصله میان ایده و اجرا، میان دغدغه و فرم. مشکل فیلم نه فقدان جسارت، بلکه نبود مهارت در انتخاب، حذف و اولویتبندی است.
درنهایت، «اردو بهشت» را باید بیش از آنکه یک اثر کامل و رقابتی دانست، سندی از مرحله گذار یک فیلمساز تلقی کرد؛ مرحلهای که عبور از آن، نیازمند تجربه و سختگیری همزمان است. این فیلم یادآور واقعیتی اساسی در جشنواره چهلوچهارم است: اعتماد به فیلم اولیها تنها زمانی به ارتقای سینمای ایران منجر میشود که با وسواس کیفی، انسجام روایی و جدیت در فیلمنامه همراه باشد؛ وگرنه نتیجه، آثاری خواهد بود که حرف دارند، اما هنوز زبان سینما را بهدرستی نیاموختهاند.



ناصر سهرابی
نویسنده، بازیگر و کارشناس سینما. فعالیت در مطبوعات را از سال ۱۳۷۵ با ماهنامه فیلم و هنر... آغاز کرده و مقالات او در نشریات سینما ویدئو، فیلم و سینما، هفت نگاه، سینما تئاتر، فیلم و سینما، همشهری، اعتماد ملی، مردمسالاری و... منتشرشده است.




